جملات زیبا از متن کتاب ساعت ۱۰ صبح بود | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب ساعت ۱۰ صبح بودsubscriptionAvailable

کتاب ساعت ۱۰ صبح بود

۳.۰(از ۴ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
احمدرضا احمدی
publisherانتشارات:
نشر چشمه
categoryدسته‌بندی:
شعر معاصر

قیمت:

۱۰۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

من نه آخرین‌ام نه حوصلهٔ شرح و توضیح دارم من فقط یک نفرم که راه خانه ام را گُم کرده‌ام
Mani Irani
۷
روزها چه سنگدل بر ما می‌گذشت
MEHRNOOSH CH
۶
عمر را میان ملافه‌های نمور دفن کردم
Tiana
۴
سالی که بر من و تو گذشت فقط ۳۶۵ روز نبود جمعه‌ها را باید دو روز حساب کرد
Niyaz.h
۳
خوشبختی را من همیشه به پایان هفته، ‫به پایان ماه و به پایان سال موکول می‌کردم ‫هفته پایان می‌یافت ‫ماه پایان می‌یافت ‫سال پایان می‌یافت ‫هنوز در آستانهٔ در ‫در کوچه بودیم، پیوسته ساعت را نگاه می‌کردم ‫که کسی خوشبختی و جامه‌ای نو ارمغان بیاورد
MEHRNOOSH CH
۳
بهشتی در زندگی ما نیست ‫ما فقط سعی کردیم ‫فنجان‌های چای در زمستان یخ نبندند ‫آسمان بیش از این تیره نشود
MEHRNOOSH CH
۳
از خواب برنخاست، جهان زخمی و یاران دفن ‫در جراحت و ناامیدی حافظه، دفن در زمان ‫گذشته
MEHRNOOSH CH
۲
از کسی نپرسیدم خوشبختی سهم چه کسی است ‫عابران چنان گیج و گنگ به دنبال تکه‌نانی ‫و سبدی میوه می‌دویدند ‫که حوصلهٔ جواب مرا نداشتند
MEHRNOOSH CH
۲
تو می‌خواهی از یک اشتیاق کهنه پرده برداری ‫اشتیاقی که سنگ شده است ‫و در میدانی بی‌سرنوشت مانده است
MEHRNOOSH CH
۲
من نه آخرین‌ام ‫نه حوصلهٔ شرح و توضیح دارم ‫من فقط یک نفرم ‫که راه خانه ام را گُم کرده‌ام ‫اگر خواستید مرا مدد کنید ‫نه در چشمان من خیره شوید ‫نه نام مرا بپرسید
MEHRNOOSH CH
۱
کاش ‫خداحافظی نمی‌کردی و می‌رفتی ‫من عمری خداحافظی تو را ‫به یاد داشتم ‫پاییز پشت پنجره ‫استوار ایستاده است ‫مرا نظاره می‌کند ‫که چرا من ‫هنوز جهان را ترک نکرده‌ام ‫من که قلب فرسوده دارم ‫من که باید با قلب فرسوده ‫کم‌کم تو را فراموش کنم.
MEHRNOOSH CH
۱
همان‌طور که میان اتاق ایستاده بودم ‫سال تحویل شد ‫دو سه پرنده به‌سرعت پر زدند ‫سپس در افق گُم شدند ‫سپس پیری من و تو آغاز شد ‫ماهیان قرمز سفرهٔ هفت‌سین ‫با دهان باز ‫با تعجب ابدی ما را نگاه می‌کردند ‫بر جامه‌های نو روح افسردهٔ ما ‫دوخته شده بود
MEHRNOOSH CH
۱
چنین عمرم را می‌گذرانم ‫مرا نه شکوه است نه گلایه ‫قلبم ار یاری کند برگ‌های زرد پاییزی را ‫شماره می‌کنم که دارند از پاییز جدا می‌شوند و ‫به زمستان متصل می‌شوند ‫برای زیستن هنوز بهانه دارم.
MEHRNOOSH CH
۱
مرگ در حد و مرز او نبود ‫مرگ تسلیم او شد
MEHRNOOSH CH
۱
دریغ ‫تو مسافر همیشگی بودی
MEHRNOOSH CH
۱
حریق سرتاپای مرا گرفته است ‫شما حرف از تسلی می‌زنید ‫من این حریق را باید تا قبرستان ببرم
MEHRNOOSH CH
۱
پاییز هنوز در تعقیب ما بود
MEHRNOOSH CH
۱
می‌خواهم به دریا تنها بروم ‫اگر غرق هم شوم کسی را صدا نکنم
MEHRNOOSH CH
۱
شبِ بی‌خوابِ هرزه ‫با دغدغهٔ بی‌چون‌وچرا ‫در کنار بسترم پرواز می‌کند ‫بی‌تن‌پوش و مضطرب ‫قرص‌های خراب را تعارفش می‌کنم ‫قرص‌های خواب را می‌شناسد ‫از من خاطراتی دارد ‫خیابان‌ها را پرسه زده است ‫اسبان و کودکان را به خواب سپرده است
MEHRNOOSH CH
۱
آمد ــ نشست ــ جراحت ‫و زخم های مرا دید و رفت ــ در سکوت ما
MEHRNOOSH CH
۱
من برف را آن روزها دوست داشتم که مادرم زنده بود بخاری را نفت می‌کرد پول مرد نفت‌فروش را زودتر و بیش از حقش می‌داد دستانش را به یاد دارم در سرما تسلی بود فقط یک ژاکت سرمه‌ای داشت که روزهای آخر عمرش نخ‌نما شده بود
Maryam
۰
آنان که هنوز زنده مانده بودند روی خاکسترهای گرم نشسته بودند انتهای کوچه را نگاه می‌کردند
مژده
۰