
بریدههایی از کتاب ۱۹۸۴
۳٫۹
(۲۶۲)
شاید آدم ترجیح میداد درکش کنند تا دوستش بدارند.
mrm1982
دگرگونی تاریخی هرگز هیچ مفهومی نداشته جز آنکه اربابان نامشان عوض شده.
بابایِ نهال
جنگ صلح است
آزادی بردگی است
نادانی توانایی است
کاربر ۲۵۷۹۳۳۳
قدرت وسیله نیست، هدف به حساب میآد. آدم دیکتاتوری راه نمیندازه که از انقلاب پشتیبانی کنه؛ انقلاب میکنه تا دیکتاتوری راه بندازه. هدف از سرکوب جز سرکوب نیست. هدف از شکنجه جز شکنجه نیست. هدف از قدرت جز قدرت نیست.
haanaa93
قدرت در اینه که درد و خفت رو تحمیل کنی. قدرت در اینه که ذهن انسانها رو تکهتکه کنی و دوباره به انتخاب خودت شکل تازهای بهشون بدی
mrm1982
«محاله بشه تمدنی رو بر دهشت و نفرت و شقاوت بنا کرد. دووم نمیآره.»
«چرا دووم نمیآره؟»
«نیروی حیاتی نداره. متلاشی میشه. دست به خودکشی میزنه.»
Ra8.M
برخلاف وینستون، او بهخوبی پی برده بود مقصودِ غایی حزب از تنزهطلبی جنسی چیست. نکته صرفاً این نبود که غریزهٔ جنسی دنیای مستقل خویش را میآفرید که بیرون از سلطهٔ حزب جای میگرفت و از اینرو باید در صورت امکان نابود میشد.
مهمتر این بود که محرومیت جنسی باعث ایجاد هیستری میشد که مطلوب بود، زیرا میتوانست به جنون جنگ و پرستش پیشوا بدل شود. دختره اینطور توضیح داد، «آدم که انرژیش رو تخلیه میکنه، بعدش احساس خوشبختی بهش دست میده و هیچی واسهش اهمیت نداره. برای اونها قابلتحمل نیست که آدم همچی حالی پیدا کنه. اونها میخوان آدم مدام لبریزِ انرژی باشه. همهٔ این رژه رفتنهای چپوراست و هورا کشیدنها و پرچم تکون دادنها جبران تمنای جنسی ترشیدهست. اگه آدم از درون شاد باشه و احساس خوشبختی بکنه، چرا باید محض خاطر برادرِ بزرگ و برنامههای سهساله و “دو دقیقه نفرت” و مابقی چرندیات مُردهشوربردهشون به هیجان بیاد؟»
RF Mohammadi
قلمش با اشتیاقی شهوانی بر پهنهٔ صاف و هموار کاغذ لغزیده و با حروف درشت و واضح چنین نگاشته بود:
مرگ بر برادرِ بزرگ
مرگ بر برادرِ بزرگ
مرگ بر برادرِ بزرگ
مرگ بر برادرِ بزرگ
مرگ بر برادرِ بزرگ
Naarvanam
اینکه مدعی شد به متن «گند زده چون مریضاحوال بوده»، به تعبیر دقیقتر، چنین معنا میدهد که تصویرِ مخوفِ آیندهٔ ممکن فقط میتوانست به قلم انسانی بیمار نوشته شود.
sahar
شده بودند مثل مورچه که چیزهای کوچک را میبیند اما بزرگها را نه. و هنگامی که حافظه ناتوان باشد و اسناد مکتوب هم جعل شده باشند ــ آنگاه که چنین اتفاقی بیفتد، چارهای نمیماند جز اینکه آدم ادعای حزب را بپذیرد و باور کند شرایط زندگی بهتر شده، زیرا هیچ معیاری برای مقایسه وجود ندارد و هرگز هم به وجود نمیآید.
کاربر ۱۵۱۵۹۵۸
ما میدونیم هیشکی هرگز قدرت رو با این نیت که ازش دست بکشه، به چنگ نیاورده.
Paria
چهطور ممکنه شعاری مثل “آزادی بردگی است” داشته باشیم، وقتی مفهوم آزادی باطل و منسوخ شده؟ فضای حاکم بر تفکر کاملاً متفاوت خواهد بود. در واقع، دیگه تفکر به شکلی که الآن درک میکنیم در کار نخواهد بود. پایبندی به اصول یعنی فکر نکردن ــ نیاز نداشتن به تفکر. پایبندی به اصول همون ناآگاهیه.
Paria
پس از کمی فکر به این نتیجه رسید که حداکثر بیست سال طول میکشد تا دیگر نشود این سؤال اساسی و ساده را مطرح کرد، «زندگی قبل از انقلاب بهتر از الآن بود؟» در واقع، حالا هم کسی نمیتوانست بهاش جواب بدهد، چون اندک بازماندههای پراکندهٔ دنیای قدیم قادر نبودند یک دوران را با دورانی دیگر مقایسه کنند. یک عالم جزئیات باطل و بیخاصیت را به یاد میآوردند
کاربر ۱۵۱۵۹۵۸
آدم دیکتاتوری راه نمیندازه که از انقلاب پشتیبانی کنه؛ انقلاب میکنه تا دیکتاتوری راه بندازه. هدف از سرکوب جز سرکوب نیست. هدف از شکنجه جز شکنجه نیست. هدف از قدرت جز قدرت نیست.
RF Mohammadi
بنابر منابع رسمی، تغییر متحد هیچگاه رخ نداده بود. اقیانوسیه علیه اوراسیا میجنگید: پس اقیانوسیه همواره با اوراسیا در جنگ بود. دشمنِ زمان حال همیشه مظهر شرارتِ مطلق قلمداد میشد و، به تبع آن، هرگونه سازش باهاش، در گذشته و آینده، ناممکن و مردود به شمار میآمد.
sahar
از نخستینبار که ماشینآلات پدید آمدند بر تمام مردمان اندیشمند واضح و مبرهن بود که نیاز به کارِ شاقِ انسانها و به تبع آن، به میزان گسترده، نابرابری انسانها از میان رفته. اگر ماشینآلات عامدانه در جهت این مقصود به کار گرفته میشدند گرسنگی، اضافهکاری، آلودگی، بیسوادی و بیماری طی چند نسل پایان میگرفت. و در واقع، بیآنکه در جهت چنین مقصودی استفاده شوند، صرفاً پیروِ فرآیندی خودبهخودی ــ با تولید ثروتی که گهگاه عدمتوزیع آن ناممکن بود ــ ماشینآلات سطح زندگی افراد متوسط را در مدت پنجاه سال از پایان سدهٔ نوزدهم و آغاز سدهٔ بیستم به میزان چشمگیری ارتقا میبخشیدند.
اما این نکته نیز واضح و مبرهن بود که افزایش همهگیر ثروت به منزلهٔ تهدید به نابودی ــ در عمل از برخی جهات عامل نابودی ــ جامعهای متکی بر سلسلهمراتب به شمار میآمد. در جهانی که هر کس ساعات اندکی کار میکرد، خوراک کافی داشت، در خانهای دارای حمام و یخچال زندگی میکرد و صاحب ماشین و حتی هواپیمای شخصی بود، بدیهیترین و چهبسا مهمترین شکل نابرابری از میان برداشته میشد. اگر این امر عمومیت مییافت، ثروت دیگر عامل تمایز نبود.
RF Mohammadi
جهانبینی حزب بهتر از همه بر ذهن اشخاصی مسلط میشد که از درکش عاجز بودند. میتوانستند فاحشترین تخطی از واقعیتی را بهشان بقبولانند، زیرا هرگز تماموکمال به قباحت آنچه ازشان مطالبه میشد پی نمیبردند، آنقدر هم به رویدادهای عمومی توجه نداشتند که دریابند دوروبرشان چه میگذرد. به برکتِ عدمادراک، سالم میماندند. فقط هر چه را به خوردشان میدادند میبلعیدند و ازشان لطمه هم نمیدیدند زیرا تفالهای باقی نمیگذاشتند، درست همانطور که دانهٔ ذرتِ هضمنشده از بدن پرنده میگذرد.
قوقه نازم
در فلسفه، یا دین، یا اخلاق، یا سیاست، دو بهعلاوهٔ دو ممکن است بشود پنج، اما وقتی پای تفنگ یا هواپیما به میان میآمد، نتیجه ناگزیر میبایست چهار باشد
olia esmailpoor
فقط چهار عامل میتواند گروهِ حاکم را از قدرت ساقط کند. یا قدرتی خارجی کشور را تصرف میکند، یا حکومتشان به قدری ناکارآمد است که تودهها به طغیان تحریض میشوند، یا اجازه میدهد گروهی قدرتمند و متشکل از افراد میانهٔ ناراضی موجودیت بیابند، یا اعتمادبهنفس و رغبت به فرمانروایی را از دست میدهد.
sepiuf
شب سراغ آدم میآمدند، همیشه شب. درستش این بود که آدم قبل از اینکه گرفتارشان شود خود را بکُشد. بیتردید بعضیها همین کار را میکردند. غیب شدنِ خیلیها در واقع انتحار بود. اما خودکشی در دنیایی که سلاح گرم یا هر نوع سَمِ سریع و مؤثر کاملاً دستنیافتنی بود، تهوری توأم با درماندگی میطلبید. با حیرت به بیهودگی جسمانی رنج و ترس فکر کرد، به خیانتپیشگی بدنِ انسان که همواره سر بزنگاه و درست موقعی که تلاشی خاص لازم بود، از شدت رخوت منجمد میشد.
محمدرضا
اصلیترین عملکرد جنگْ نابودی است، اما نه الزاماً نابودی جانِ انسانها بلکه انهدامِ حاصلِ کارشان. جنگ طریقی است برای آنکه موادی را منفجر کنند، به لایههای زیرین زمین یا اعماق دریا بفرستند که، در غیر این صورت، مورد استفاده قرار میگیرند تا تودهها را بیش از اندازه مرفه، و در نتیجه بیشازحد هشیار کنند.
RF Mohammadi
تا آگاه نشوند محاله عصیان کنند، و فقط بعد از اینکه عصیان کردند به آگاهی میرسند.
Elahe
اسم آدم از فهرستها و دفاتر حذف میشد، هر پروندهٔ مربوط به هر کاری که توی عمرش کرده بود محو میشد، وجودش هم انکار میشد و بعد فراموش میشد. آدم از بین میرفت، نابود میشد: اصطلاح رایجش بخار شدن بود.
roozbeh ariana
برایش شگفتآور بود که آدم وقتی با بحران مواجه میشود عوض مقابله با دشمن بیرونی، با جسم خودش کشمکش پیدا میکند.
haanaa93
بهم شلیک میکنند واسهم مهم نیست به پس گردنم شلیک میکنند
واسهم مهم نیست مرگ بر برادرِ بزرگ همیشه به پس گردن آدم شلیک میکنند واسهم مهم نیست مرگ بر برادرِ بزرگ...
عرفان شاه کرم
قدرت وسیله نیست، هدف به حساب میآد. آدم دیکتاتوری راه نمیندازه که از انقلاب پشتیبانی کنه؛ انقلاب میکنه تا دیکتاتوری راه بندازه. هدف از سرکوب جز سرکوب نیست. هدف از شکنجه جز شکنجه نیست. هدف از قدرت جز قدرت نیست.
mrm1982
اگه آدم اصول جزئی رو رعایت کنه، میتونه عوضش اصول اساسی رو زیر پا بذاره.
شعبدهباز واژگان
«چهطور یک انسان تسلطش رو بر یک انسان دیگه نشون میده، وینستون؟»
وینستون به فکر فرورفت. گفت «با عذاب دادنش.»
«دقیقاً. با عذاب دادنش. فرمانبرداری کافی نیست. اگه عذابش ندی، چهطور میتونی مطمئن باشی داره از ارادهٔ تو اطاعت میکنه و نه از ارادهٔ خودش؟ قدرت در اینه که درد و خفت رو تحمیل کنی. قدرت در اینه که ذهن انسانها رو تکهتکه کنی و دوباره به انتخاب خودت شکل تازهای بهشون بدی.
SAD.
«فقط به این دلیل که واکنش فعال رو به واکنش منفعل ترجیح میدم. توی بازیای که ما درگیرش هستیم نمیتونیم برنده بشیم. بعضی از شکستها از بعضی از شکستهای دیگه بهترند؛ تفاوتش همهش همینه.»
mrm1982
«نمیدونم ــ اهمیت نمیدم. یکجوری ناکام میشید. یک چیزی مغلوبتون میکنه. زندگی مغلوبتون میکنه.»
RF Mohammadi
حجم
۴۶۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۳۴۹ صفحه
حجم
۴۶۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۳۴۹ صفحه
قیمت:
۱۹۱,۰۰۰
تومان