جملات زیبای کتاب وزن رازها | طاقچه
تصویر جلد کتاب وزن رازهاsubscriptionAvailable

کتاب وزن رازها

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۱۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
جوجه طلایی
۳
وقتِ اعدام، اعدامیانی که بچه ندارند سخت‌تر تسلی می‌یابند تا آنهایی که بچه دارند.
شیما.بیات
۲
«اگر آنها می‌خواستند این بمب‌های اتمی را برای تهدیدِ اتحاد جماهیر شوروی و یا برای آزمایش استفاده کنند، چرا آنها را روی ژاپن که چیزِ دیگری برای ویران شدن و از دست دادن نداشت انداختند؟ چرا روی آلمان نینداختند؟» _ آها! این هم سؤال خوبی‌ست! در آن زمان، آلمان به طور رسمی اعلام ترک مخاصمه را داده بود. حتی اگر چنین هم نکرده بود باز آمریکایی‌ها جرأتش را نداشتند و به خودشان اجازه نمی‌دادند که بمب‌ها را در قلب اروپا رها کنند. هر چه باشد، آنها از تبارِ اروپاییان هستند. برای آمریکایی‌ها، تمام ژاپنی‌ها، از نظامی و غیرنظامی دشمن به حساب می‌آمدند
جوجه طلایی
۲
ماریکو می‌افزاید: «آدم هیچوقت گفته‌های محبت‌آمیز دیگران را فراموش نمی‌کند.»
جوجه طلایی
۱
آن‌طور که پدرم می‌گفت، آنها هر کاری که از دستشان برآمد کردند تا مردمِ عادی آمریکا از ژاپنی‌ها کینه به دل بگیرند. در این‌صورت، آغاز کردن جنگ برایشان بسیار ساده‌تر می‌شد.
جوجه طلایی
۱
اگر یک روز نتوانم غذایم را خودم به تنهایی بخورم، ترجیح می‌دهم بمیرم. آیا می‌توانی مرا درک کنی؟
جوجه طلایی
۱
جنگ است. یوکی‌یو، مواظبِ حرف زدنت در بیرون از خانه باش. تمام کسانی که با ارتش مخالف‌اند، گزارششان را به پلیس رد می‌کنند.
جوجه طلایی
۱
«دیگر از دست مادرت به ستوه آمده‌ام. او طوری رفتار می‌کند که انگار این اوست که زن توست. او به من حسادت می‌ورزد و این احساس را نسبت به هر کس دیگری که با او ازدواج کنی خواهد داشت. حتی فرمانِ حمام رفتن تو را هم او صادر می‌کند!»
جوجه طلایی
۱
من به گونه‌ای عشق می‌ورزید که گویی تلاش می‌کرد کمبود عشقِ خودش را جبران کرده باشد.
شیما.بیات
۰
برای آنها کاملاً آشکار و مسلم شده بود که ژاپن دیگر توان ادامه جنگ را نداشت. _ بله، وانگهی رهبران آمریکایی می‌دانستند که ژاپنی‌ها در ماه ژوئن، در تلاش بودند با آمریکایی‌ها به مذاکرات صلح بپردازند. ژاپن از حملهٔ روسیه هم وحشت داشت. _ خوب، با این حساب چه دلیلی داشت که آنها این دو بمب را بیندازند، مادربزرگ؟ اغلبِ قربانیان، مردم عادی، بی‌گناه بودند. ظرف چند هفته، بیش از دویست هزار نفر به قتل رسیدند! چه تفاوتی بین این با هولوکاست نازی‌هاست؟ این هم جنایت است دیگر!
شیما.بیات
۰
آمریکایی می‌خواستند به روس‌ها نشان بدهند که بیشتر از یک بمب اتم دارند. شاید می‌خواستند به تأثیری که هر بمب از خود به جا می‌گذاشت نیز پی ببرند، به خصوص بمب دوم، زیرا آنها دو بمبِ متفاوت بودند. آن بمبی که روی هیروشیما فروافتاد، از جنس اورانیوم بود و مال ناگاساکی از جنس پلوتونیوم. آنها برای این بمب‌ها، مقدار هنگفتی پول به طور مخفیانه هزینه کردند. شهروندان عادی آمریکا، از وجود چنین چیزی بی‌خبر بودند. وجودِ آنها را حتی از ترومن، معاونِ رئیس جمهور کشور هم مخفی نگاه داشته بودند.
جوجه طلایی
۰
«جنگ به زودی به پایان خواهد رسید. موقعش رسیده. آنها حتی با استثمار کردن و به کار واداشتن هم نمی‌توانند این جنگ را پیروز شوند. هیچ‌گونه آزادی‌ای وجود ندارد. اینکه اجازهٔ ابراز عقیده نداریم، به خاطر جنگ نیست. بلکه تفکری خطرناک اینجا حاکم است. ما فقط به دنبال قدرتیم؛ برای آزادی نیست که می‌جنگیم.»
جوجه طلایی
۰
«تو هنوز انگار حالیت نشده! الان وقتِ پیدا کردنِ حقیقت نیست. این اتحاد است که باید به دنبالش باشیم. برای اتحاد، باید از دستورات اطاعت کرد. اگر همه چیز با نظمی درست و احترام کامل انجام گیرد، صلح و آرامش به‌طور خودکار برقرار خواهد شد. بنابراین، تو باید از دستورات اطاعت کنی. همین. برو!»
جوجه طلایی
۰
«آیا واقعاً فاجعه‌ای در انتهای آن مسیر رخ داده است؟ چه فاجعه‌ای؟ من امروز صبح به پدرم سم دادم. چه چیزی یک فاجعه به حساب می‌آید: آن ابرِ قارچی یا سم خوراندن به کسی؟»
جوجه طلایی
۰
پدرم می‌گوید که ارتش اطلاعات را کنترل و واقعیت را کتمان می‌کند.
جوجه طلایی
۰
او مکرراً می‌گوید: «واضح است که ژاپن امروز یا فردا در این جنگ شکست خواهد خورد. قدرت نظامی و پیشرفتِ تکنولوژی آمریکا به گونهٔ غیرقابل‌مقایسه‌ای بسیار پیشرفته‌تر از ژاپن است. نادان بودن ترسناک است.»
جوجه طلایی
۰
فریاد می زند: «ژاپن جنگ را پیروز خواهد شد، تردیدی در این نیست! نه تنها قدرت ارتش ما، که قدرتِ روحیهٔ همگی‌مان است که ما را به سمت این پیروزی رهنمون می‌کند! ایثار برای امپراتور، همانا عین دیانت است. بدانید که در مقابل او، زندگی هر کدام از ما مثل پَر کاهی بی ارزش است.»
جوجه طلایی
۰
با ورود به آشپزخانه، صدای مادرم را از پشت سر می‌شنوم که می‌گوید: «هیچ چیزی باارزش‌تر از آزادی نیست. این را همیشه به خاطر داشته باش، یون‌هی.»
جوجه طلایی
۰
او در ادامه شروع می‌کند از دختری که برایم پیدا کرده است صحبت کردن، تو گویی هیچ اتفاقی پیش نیامده است. احساس می‌کنم که این پایان گفت‌وگویمان باشد: او نمی‌خواهد با واقعیت روبه‌رو شود.
جوجه طلایی
۰
کرم شب‌تابی را دیدم که در میان توده‌ای علف از خود نور ساطع می‌کرد. روی سنگی نشستم. به سطح آب خیره شدم و پریشان‌خاطر اندیشیدم: «اگر آب به اندازهٔ کافی عمیق بود، خودم را به داخل آن پرت می‌کردم…»
جوجه طلایی
۰
جایی در کتابی علمی خوانده بودم که کرم‌های شب‌تاب برای اتحاد است که چشمک می‌زنند و اینکار را حتی با ضرب‌آهنگ مشخصی انجام می‌دهند. این مثل ارکستری‌ست بدون رهبر. این هماهنگ‌سازی تا همین چندی پیش یک معما بود، مردم گمان می‌کردند که این یک عمل اتفاقی بود. در واقع، بنابر اظهارات آن کتاب، سازوکارِ این پدیده ساده است: هر حشره دارای یک نوسان‌ساز است که مثل یک مترونوم عمل می‌کند و زمان‌بندی آن، به طور خودکار در پاسخ به چشمک زدنِ کرم‌های شب‌تاب دیگر صورت می‌گیرد.
helen
۰
در آن زمان، آلمان به طور رسمی اعلام ترک مخاصمه را داده بود. حتی اگر چنین هم نکرده بود باز آمریکایی‌ها جرأتش را نداشتند و به خودشان اجازه نمی‌دادند که بمب‌ها را در قلب اروپا رها کنند. هر چه باشد، آنها از تبارِ اروپاییان هستند.
helen
۰
«بله، واقعاً. به قولِ پدرت، ما از شستشوی مغزی ملت فلج و زمین‌گیر شده‌ایم.»