جملات زیبای کتاب دختر سروان و داستان‌های دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب دختر سروان و داستان‌های دیگرsubscriptionAvailable

کتاب دختر سروان و داستان‌های دیگر

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۲۵ رأی)
انتشارات: 
انتشارات جامی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Naarvanam
۷
روزی شاهینی از کلاغی پرسید: کلاغ، به من بگو، برای چه تو سیصد سال عمر می‌کنی و من فقط سی و سه سال زندگی می‌کنم؟ ـ کلاغ پاسخ داد: رفیق، به این جهت که من با لاشه تغذیه می‌کنم، ولی تو خون تازه می‌خوری.» شاهین فکری کرد و گفت: «امتحانی بکنیم، من هم از غذای تو خواهم خورد، سپس، شاهین و کلاغ به پرواز درآمدند. مرده اسبی را دیدند، پایین آمدند و بر آن نشستند. کلاغ با خوشحالی شروع به خوردن کرد. اما شاهین یک‌بار نوکی بر آن زد و بار دیگر پنجه خود را در آن فرو برد. سپس بال‌هایش را گشود و به کلاغ گفت: نه برادر، ما اهل این کارها نیستیم، به جای این‌که سیصد سال از این لاشه‌ها بخورم، یک بار خون تازه می‌آشامم، یک بار خون زنده خوردن به از سیصد سال لاشه خوردن است؛ ـ
Naarvanam
۶
دل زیباپسندی داشت و به خوبرویان، فراوان مهر می‌ورزید.
helen
۵
یک مهمان ناخوانده، بدتر از یک تاتار است.
پویا پانا
۴
در جوانی نوشته بود: ای رفیق باور داشته باش که از گریبان سپیده‌دم خوشبختی، صبح سعادت خواهد دمید روسیه از خواب گران برخواهد خاست و بر ویرانه‌های قوای بربری نام‌های پیروزمند ما نقش خواهد شد. باز می‌گوید: آیا به راستی آرزوی روزگار درخشان را از سر نهاده‌ایم. نه. من شادمانه: دوران یکرنگی را پیش‌بینی می‌کنم. ما جام‌های گلرنگ خون را هماهنگ خواهیم نوشید.
پویا پانا
۴
سخن مردم چون موج دریاست. ضرب‌المثل
فواد انصاری
۳
پوگاچف همه نوع اختیاری به او داده بود، دختر بدبخت در نظر او گناهکاری نابخشودنی بود ـ شوابرین در آن‌جا هر کاری می‌توانست بکند، من چه می‌بایستی بکنم؟ چگونه می‌توانستم به او کمک کنم؟ چگونه او را از دست دزدان نجات بخشم؟ تنها یک راه برای من باقی بود، تصمیم گرفتم، بی‌درنگ به سوی اورنبورگ بروم و با عجله هرچه تمام‌تر سربازان را برای حمله به قلعه آماده کنم و در صورت امکان خودم هم در این نبرد شرکت جویم
Naarvanam
۳
«صلح بد بهتر از دعوای خوب است و اگر زیاد قابل احترام نیست لااقل حافظ سلامت هست.»
Naarvanam
۳
واقعا اگر به جای آن قاعده مرسوم عمومی: «تابعیت و احترام برحسب درجه و مقام» قاعده دیگری مثلاً: «تابعیت و احترام برحسب عقل و کمال» معمول می‌گشت، در این صورت چه مشاجراتی که درنمی‌گرفت! و آیا آن‌وقت نوکران غذا را ابتدا نزد کی می‌بردند؟
Naarvanam
۲
فقر که گناه نیست، عیب نیست؛ مردم که با عین سرمایه و ثروت شب را روز نمی‌کنند؛ بلکه انسان با انسان زندگی می‌کند؛ و البته این‌گونه مردم عاشق بهتر می‌توانند با هم به سر برند تا دیگران...
AS4438
۲
حتی کارمند دون‌پایه‌ای چون تصدی کند، چاپارخانه را، او را دیکتاتور واقعی بدان.
پویا پانا
۲
آدم باده‌گسار، هیچی لازم ندارد...
پویا پانا
۲
ازدواج دیوانگی است. چرا خودت را دچار زحمت زن و بچه می‌کنی؟ دست بردار!
nia
۲
حس می‌کردم که روح من دستخوش تغییر بزرگی شده است. با این حال هیجان من کمتر از اندوه مبهمی بود که چندی پیش مرا فراگرفته بود.
abdolpour
۲
آدریان فرصت تعارف کردن را هم نداشت. در حیاط باز بود، تابوت‌ساز از پله‌ها بالا رفت، آن شخص هم از پی او آمد. به نظر آدریان چنین رسید که جمعی در اتاق‌های او در رفت و آمدند. با خود اندیشید: «این ابلیس‌ها، کی هستند؟» و عجله داشت وارد اتاق شود که... ناگه زانوهایش سست شد. اتاق پر از اموات بود.
یك رهگذر
۲
خداحافظ، خدا گواه است که آیا یک بار دیگر همدیگر را خواهیم دید یا نه، امّا من تو را هرگز فراموش نخواهم کرد و تا دم مرگ در قلبم جای داری.
Naarvanam
۱
آه، یک سخن از دهان تو برای من خوشبختی بزرگی بود. ولی اکنون ساعات فراق مرا می‌آزارد و دلم از رنج می‌تپد. شراسکوف
Naarvanam
۱
چه شیطانی گفت تو ازدواج کنی؟ من افسر محترمی هستم، و نمی‌خواهم تو را گول بزنم. از من بشنو و باور کن، ازدواج دیوانگی است.
Naarvanam
۱
نه، کسی را یارای فرار از بدبختی نیست، کسی را از سرنوشت گریزی نیست.»
کیان
۱
آه، یک سخن از دهان تو برای من خوشبختی بزرگی بود. ولی اکنون ساعات فراق مرا می‌آزارد و دلم از رنج می‌تپد.
nia
۱
ای رفیق باور داشته باش که از گریبان سپیده‌دم خوشبختی، صبح سعادت خواهد دمید
Fahime Bdgh
۱
هرقدر انسان به تفأل و غیب‌گویی بی‌عقیده باشد باز هم گاهی به آسانی بدان معتقد می‌شود.
کاربر ۷۱۷۲۳۴۹
۱
امّا اگر انکار متهم دلیل بر بی‌گناهی او محسوب نمی‌شد، اقرار او هم نمی‌توانست دلیل جرم او باشد.
یك رهگذر
۱
عزیزم، ای مایه امید من! هرچه بر من بگذرد ـ آخرین فکر من و آخرین دعای من نثار توست!
یك رهگذر
۱
آه، یک سخن از دهان تو برای من خوشبختی بزرگی بود. ولی اکنون ساعات فراق مرا می‌آزارد و دلم از رنج می‌تپد. شراسکوف
یك رهگذر
۱
واقعا اگر به جای آن قاعده مرسوم عمومی: «تابعیت و احترام برحسب درجه و مقام» قاعده دیگری مثلاً: «تابعیت و احترام برحسب عقل و کمال» معمول می‌گشت، در این صورت چه مشاجراتی که درنمی‌گرفت!
فواد انصاری
۰
«تیره‌بختی همزاد انسان نیست، انسان می‌تواند می‌توان خوشبخت باشد، برای خوشبخت‌شدن باید کوشید، باید انگیزه‌های تیره‌بختی را از میان برداشت.»
فواد انصاری
۰
از شعر صحبت به شاعر کشید. او توضیح داد که شعرا اکثراً مردمی خوشگذران و بذله‌گو هستند و به من اندرز داد که شعرگفتن را کنار بگذارم، زیرا شعر گفتن مانع خدمت سربازی است و نمی‌گذارد آدم پول جمع کند. آدم را به افلاس می‌کشاند.
فواد انصاری
۰
به او گفتم: «عزیزم، ماریا ایوانونای عزیز تو باید همسر من بشوی، مرا خوشبخت کنی.» او به خود آمد و در حالی‌که دستش را پس می‌کشید گفت: «شما را به خدا آرام شوید، هنوز خطر جانی شما را تهدید می‌کند، زخم‌ها ممکن است مجددا باز شوند. اگر مرا دوست دارید آرام باشید.» او با این حرف خود روح مرا غرق در شادی کرد و بیرون رفت. عشق به نیکبختی، مرا به سوی زندگی بازگرداند! او از آنِ من می‌شود! او مرا دوست دارد! این اندیشه‌ها سراپای مرا تسخیر کرده بود. از آن وقت به بعد ساعت به ساعت خود را بهتر می‌یافتم.
فواد انصاری
۰
اگر می‌خواهی شوابرین را به دار بزنی، این جوان را هم به همان دار بیاویز تا دیگر کسی ناراضی نباشد.» حرف‌های پیرمرد پوگاچف را به تردید افکند. لیکن خوشبختانه، کلوپوشا با رفیق خود مخالفت کرد. پیرمرد گفت: «ناومیچ دست بردار، تو فکر و ذکرت همیشه کشتن و خفه‌کردن است. این هم شد شجاعت؟ تو پایت لب گور است، میل داری همه مردم را هم با خود همسفر کنی، مگر تاکنون از خونریزی سیر نشده‌ای؟»
Naarvanam
۰
توسعه تمدن در فرانسه، رشد ایدئولوژی انقلابی، جنگ بر ضد استبداد و بردگی و سنن پوسیده مذهبی، تأثیر بزرگی، در روسیه بر جای می‌گذارد، مردم با شور و شوق آثار دانشمندانی چون ولتر، دیدرو و هولباخ، را می‌خواندند و هوشمندان آن زمان روسیه، با تمام قوا از استبداد و بردگی انتقاد می‌کردند.