جملات زیبای کتاب خون خورده | طاقچه
تصویر جلد کتاب خون خورده
off
٪۵۰

کتاب خون خورده

نوع کتاب
۴.۰(از ۴۵۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مهدی یزدانی خرم
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مریم
۱۹۹
تاریخ پُر است از گلوله‌هایی که خودشان هم نمی‌خواهند برسند به تنِ کسی
MisSSis
۱۱۴
و تاریخ پُر است از رؤیاپردازانی که کسی جدی‌شان نمی‌گیرد و بعد آن‌هایند که دیگران را جدی نخواهند گرفت.
farez
۶۹
سیاوش سه‌تیغ می‌کرد و زیرلب گوگوش می‌خواند و گاهی اوقات هم عارف. آمده بود بجنگد چون فکر می‌کرد باید بجنگد و اگر نجنگد هیچ‌وقت خودش را نخواهد بخشید.
آلوین (هاجیك) ツ
۵۷
تاریخ پُر است از این لحظه‌ها، آدم‌هایی که می‌خواهند ناگهان کار را یکسره کنند و بروند گوشه‌ای و آن‌قدر زندگی کنند که جوانی بشود خاطره‌ای دور. خیلی دور...
ati
۵۴
تاریخ پُر است از زنانی که دور از چشم دیگران کاری می‌کنند تا ردِ عشق‌شان محو و گم شود.
farez
۳۳
حجله‌ها را معمولاً هفت‌روزه اجاره می‌کردند و گاهی چهل‌روزه. مشتری زیاد بود. فقط شهیدان نبودند. جوان‌هایی که با موتور تصادف کرده بودند، با ماشین، با کامیون یا در سد غرق شده بودند.
مهدی
۳۰
ناصر برای اولین‌بار از مریم به‌صراحت شنیده بود که دوستش دارد. و حالا حاضر بود هر کاری بکند. تاریخ پُر است از مردان جوانی که وقتی می‌فهمند دوست داشته شده‌اند حاضرند دست به هر کاری بزنند، حتی آتش زدنِ یک صومعهٔ قدیمی یا حمله به یک دژِ مقاوم در یکی از نبردهای صلیبی...
بیتا
۲۹
تاریخ پُر است از مردانی که زنی را نگاه می‌کنند، از او عکس می‌گیرند و آه می‌کشند برایش و زن در غروبی که سایه انداخته بر کوچهٔ سنگ‌فرش، برمی‌گردد و نگاه‌شان تلاقی می‌کند و چیزی اتفاق می‌افتد در جهان...
fatemeh
۲۶
«گاهی مصیبت اون‌قدر زیاد می‌شه که بازموندهٔ بدبخت فرصتِ مُردن و دق کردن هم گیرش نمی‌آد. مخصوصاً اگه جوون از دست داده باشه و بعضی اوقات جای همهٔ عمرِ جوونش هم باید زندگی کنه.»
پرویز
۲۳
سیاوش سه‌تیغ می‌کرد و زیرلب گوگوش می‌خواند و گاهی اوقات هم عارف. آمده بود بجنگد چون فکر می‌کرد باید بجنگد و اگر نجنگد هیچ‌وقت خودش را نخواهد بخشید.
zeinab.ghl
۲۰
اول هفته برای خاک شدن زمانِ بهتری بود شاید.
zeinab.ghl
۱۶
اعتقاد داشت مُرده‌ها منتظرِ کلمات‌اند برای آمرزش و برای راحت‌تر بودن. پدرش همیشه به او می‌گفت «کلمه آدم زنده رو سبک می‌کنه، چه برسه مُرده رو.»
farez
۱۵
تاریخ پُر است از مردان جوانی که وقتی می‌فهمند دوست داشته شده‌اند حاضرند دست به هر کاری بزنند
پرویز
۱۵
این خاصیت تاریخ است، که پُر است از چیزهایی که کسی نمی‌بیند اما اتفاق می‌افتند و وقتی هم که گم می‌شوند، ککِ کسی نمی‌گزد.
محمدرضا
۱۴
پا گذاشت روی پله‌ای پُرشیار و پشت زنی ایستاد که روی مانتوش نوشته شده بود او ملکهٔ همهٔ دوران‌هاست. و فرورفتند در عمقِ زمین.
بانو نیک
۱۴
او رؤیایی داشت که باید محقَق می‌شد و تاریخ پُر است از رؤیاپردازانی که کسی جدی‌شان نمی‌گیرد و بعد آن‌هایند که دیگران را جدی نخواهند گرفت.
پرویز
۱۴
تاریخ پُر است از مردان جوانی که وقتی می‌فهمند دوست داشته شده‌اند حاضرند دست به هر کاری بزنند، حتی آتش زدنِ یک صومعهٔ قدیمی یا حمله به یک دژِ مقاوم در یکی از نبردهای صلیبی...
malihe
۱۳
«کلمه آدم زنده رو سبک می‌کنه، چه برسه مُرده رو.
پرویز
۱۳
و همیشه در تاریخ مسئله همین «بااین‌حال» است. تاریخ را استثناها می‌سازند.
Ms
۱۲
و تاریخ پُر است از زنانی که دور از چشم دیگران کاری می‌کنند تا ردِ عشق‌شان محو و گم شود.
پرویز
۱۱
هر باستان‌شناسی مردِ گورهاست. گورها را می‌شکافد تا تنِ گم‌شدهٔ تاریخ را بیرون بکشد. برهم‌زنندهٔ خوابِ مُردگان.
بیتا
۱۱
رسم تاریخ است این. مُرده‌هایی که بازمی‌گردند انگار محتاجِ خاطرات‌شان‌اند در ذهنِ دیگران.
mahii
۱۱
من گم شده ام... مرا به یاد آرید... من گم شده ام...
بانو نیک
۱۰
این خاصیت تاریخ است، که پُر است از چیزهایی که کسی نمی‌بیند اما اتفاق می‌افتند و وقتی هم که گم می‌شوند، ککِ کسی نمی‌گزد.
رویا
۱۰
گفته بود در خاورمیانه یک باستان‌شناس باید به هر واقعیتی شک کند و هر افسانه‌ای را جدی بگیرد.
zeinab.ghl
۱۰
شنبه‌ها همیشه شلوغ‌تر بود سرش، چون پنجشنبه کارِ حضوری قبول نمی‌کرد و اعتقاد داشت مُرده‌ها روزهای شنبه از هر زمانی تنهاترند.
پ. و.
۱۰
تاریخ پُر است از آدم‌هایی که مسیر را عوض می‌کنند و بعد گم می‌شوند در زمان.
Azar
۹
۲۴ سالگی وقتِ جوانمردانه‌ای نیست برای مُردن. برای کُشته شدن. برای پاشیده شدنِ خون بر خاک و درکِ سکراتِ مرگ.
ali
۹
«سُبحان رَبی العَظیم و بِحمدِه.»
پرویز
۹
رویش نمی‌شد بگوید کفِ دستش عفونت کرده و کُلِ ماجرا همین است. در اتاقِ بزرگی که بستری بود همه زخم‌های درست‌وحسابی داشتند. زخم‌های جدی و مردانه. زخم‌هایی که تاب آوردن‌شان سخت بود. خیلی سخت. و او کفِ دستش را که پیچیده در گاز و باند بود و هر روز چرکش را می‌کشیدند، نگاه می‌کرد و شرمش می‌آمد.