ای ناخدای شوربخت
مغلوب در سرزمین من،
شاید که بالهای غرور تو
هنوز
پروازی بلند گیرند
بر فراز واپسین خیزاب،
فراز خیزاب مرگ.
از: «چکامهای برای مرغ دریایی سترگ مهاجر»
سروده: پابلو نرودا
vahid
آی،
پرندهٔ دور پرواز
تو در فراسوها
برفراز دریاهای گمشده
مابین قارهها
سرگشته مینمودی؛
تپش بالی و
زنگ ضربهٔ پرها:
شاهوارانه
مسیر خویش را خردکی دگر کردی و
پیروز و پایدار
راه بیرحم و غریبانهٔ خود را
پیش گرفتی
vahid
ای قهرمان،
- به او چنین گفتم؛
هیچکس بر فراز خاک میدانچهای عمومی
تندیس الهامبخش تو را
علم نخواهد کرد،
هیچکس.
به جای آن
در میان درختان غار، با تشریفاتی رسمی و دلگیر،
مجسمه مردی سبیلو
در لباس فراک یا که با شمشیر
نصب خواهد شد؛
مردی که درگیر و دار جنگ
زن دهقانی را کشت،
مردی که با خمپارهای خونبار
مدرسه دختران کوچک را
ویران کرد،
vahid
«آنچه ما دل نگرانش هستیم سرپناه و یا چیزی برای خوردن نیست. بگذارید شأن و منزلت ما را به ما بازگردانند.» و اضافه میکند که فقرا میگویند: «آنچه ما میخواهیم، چیزی است که از ما گرفتند: زندگیمان را.»
Sanaz Asgari
تغییر دادن شخصیت نبرد روزمرهای است که در آن، به سبب آنکه آرزومندیم به «خود بودن» ادامه بدهیم، مدام بر ضد عزم خودمان به تغییر، طغیان میکنیم.
Sanaz Asgari