جملات زیبای کتاب شب‌های بی‌مهتاب: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی سرهنگ شهاب‌الدین شهبازی | طاقچه
تصویر جلد کتاب شب‌های بی‌مهتاب: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی سرهنگ شهاب‌الدین شهبازیsubscriptionAvailable

کتاب شب‌های بی‌مهتاب: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی سرهنگ شهاب‌الدین شهبازی

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
محسن کاظمی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sh
۲
ما از امام آموخته بودیم که رضای خدا را مقدم بشماریم.
محمد
۱
پس از پذیرش قطع‌نامه، یکبار فرمانده اردوگاه اجازه داد تا هواخوری عصرگاهی ما تا ساعت هشت و نیم ـ نه شب ادامه یابد. ما برای اولین‌بار تا آن وقت شب بیرون ماندیم و من موفق شدم دوباره پس از هشت سال و نیم، آسمان مهتابی و پر ستاره را ببینم. در این مدت نه ماه دیده بودم، نه ستاره و این برایم تازگی داشت و خیلی جالب بود. به خاطر دارم، فردای آن شب بچه‌ها از فرمانده اردوگاه به خاطر دادن وقت بیشتر برای هواخوری و درک آن شب مهتابی تشکر کردند.