مینواخت در سمت دیگر زبیده قرار داشت. دیگر اعضای ارکستر نیز در سمت چپ و راست او در حال نواختن بودند. زبیده نگاهی به احمدآقا انداخت که در سمت راست او نشسته بود و دیگر حاضران همگی مشغول صحبت با یکدیگر بودند. زبیده اولین باری نبود که چنین مجلسی را برپا کرده بود و رو به احمدآقا کرد و گفت:
احمدآقا ناآشنا نیست، سال گذشته نیز او را دیده بودم. احمدآقا نیز در آن میان به علاقهی زبیده توجه نشان داد. زبیده احمدآقا را با تاجران بزرگ معرفی کرد و احمدآقا نیز گفت: خانم، من برای توبه کردن نزد شما آمدهام.
انواع تعارفات ادامه داشت تا آن که خدمتکار زبیده با انواع
کاربر ۶۰۶۲۸۴
آن جا که پدر به او گفته بود: این مرد است که زن را خراب میکند. هر مردی نمیتواند زن خود را نگه دارد.
نور
امّا او یک مرد است و مردها منتظرند تا همه چیز را نابود کنند.
نور