جملات زیبای کتاب ما همیشه قلعه نشینان | طاقچه
تصویر جلد کتاب ما همیشه قلعه نشینان

بریده‌هایی از کتاب ما همیشه قلعه نشینان

نویسنده:شرلی جکسون
انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۱از ۲۷ رأی
۴٫۱
(۲۷)
ناگهان کانستنس برگشت و کاردش را گذاشت روی میز و به طرف درِ بستهٔ اتاق عموجولیان رفت و بعدش برگشت. با لبخندی محو گفت «فکر کردم داره راه می‌ره.» و دوباره نشست.
ن. عادل
"پیر شدن خیلی بده و این‌که فقط دراز بکشی و فکر کنی که کِی اون اتفاق می‌افته."
یك رهگذر
«گاهی حس می‌کنم حاضرم همه‌چیزم رو بدم تا دوباره اون‌ها رو داشته باشم.»
یك رهگذر
در آن دهکده مردها جوان می‌ماندند و کارشان ورّاجی بود و زن‌ها با فرسودگی،‌ خاکستری و زشت و پیر می‌شدند و ساکت منتظر مردها می‌ایستادند تا بلند شوند و به خانه‌های‌شان برگردند.
او و دوستانش
"مری کت، یه فنجون چای می‌خوای؟"
او و دوستانش
«ما سال رو خوردیم و تموم کردیم. ما بهار و تابستون و پاییز رو خوردیم. منتظر می‌شیم چیزی سبز بشه، بعدش می‌خوریمش.»
او و دوستانش

حجم

۲۲۴٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۹۸ صفحه

حجم

۲۲۴٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۹۸ صفحه

قیمت:
۱۲۵,۰۰۰
تومان