جملات زیبای کتاب ما همیشه قلعه نشینان | طاقچه
تصویر جلد کتاب ما همیشه قلعه نشینانsubscriptionAvailable

کتاب ما همیشه قلعه نشینان

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۳۲ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ن. عادل
۴
ناگهان کانستنس برگشت و کاردش را گذاشت روی میز و به طرف درِ بستهٔ اتاق عموجولیان رفت و بعدش برگشت. با لبخندی محو گفت «فکر کردم داره راه می‌ره.» و دوباره نشست.
یك رهگذر
۲
"پیر شدن خیلی بده و این‌که فقط دراز بکشی و فکر کنی که کِی اون اتفاق می‌افته."
یك رهگذر
۱
«گاهی حس می‌کنم حاضرم همه‌چیزم رو بدم تا دوباره اون‌ها رو داشته باشم.»
او و دوستانش
۰
در آن دهکده مردها جوان می‌ماندند و کارشان ورّاجی بود و زن‌ها با فرسودگی،‌ خاکستری و زشت و پیر می‌شدند و ساکت منتظر مردها می‌ایستادند تا بلند شوند و به خانه‌های‌شان برگردند.
او و دوستانش
۰
"مری کت، یه فنجون چای می‌خوای؟"
او و دوستانش
۰
«ما سال رو خوردیم و تموم کردیم. ما بهار و تابستون و پاییز رو خوردیم. منتظر می‌شیم چیزی سبز بشه، بعدش می‌خوریمش.»
گربه سیاه کوچولو
۰
در درونم دنبال فکری می‌گشتم تا مرا محافظت کند.