
Morteza Rahmani
۵۰۳
من که میگویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدمِ تازهای بردارند یا حرفِ تازهای بزنند
• امیررضا محسنی •
۴۲۲
هر چرند و پرندی که دلت میخواهد بگو، اما به راه و رسمِ خودت، آن وقت من حاضرم پایت را هم ببوسم. چون مزخرف گفتن به شیوهِ خود، هزار بار بهتر از منطقی حرف زدن به شیوهِ دیگران است.
Morteza Rahmani
۳۸۴
کسی که دنبالِ دو تا خرگوش بدود، به هیچ کدام نمیرسد.
اکرم ملایی
۲۵۴
من از آنها نیستم که زیرِ بارِ حرفِ زور بروم. مرامم همین است. چون معتقدم حرفِ زور شنیدن یعنی آب به آسیابِ استبداد ریختن.
Morteza Rahmani
۲۳۷
آدمیزاد به همه چیز عادت میکند
Morteza Rahmani
۱۹۹
برای کمک کردن به دیگران، آدم اول باید حقِ آن کار را داشته باشد
Morteza Rahmani
۱۹۸
حتی چرت و پرت را هم نمیتوانیم به شیوهِ خودمان بگوییم. هر چرند و پرندی که دلت میخواهد بگو، اما به راه و رسمِ خودت، آن وقت من حاضرم پایت را هم ببوسم. چون مزخرف گفتن به شیوهِ خود، هزار بار بهتر از منطقی حرف زدن به شیوهِ دیگران است. در موردِ اول، تو یک انسانی؛ در موردِ دوم، فقط یک طوطی مقلّد!
abolfazl
۱۸۰
گاهی آدم در اولین برخورد با یک غریبه، بیاین که حرف و سخنی رد و بدل شده باشد، ناگهان احساس میکند که قیافه طرف به دلش نشسته است.
🌱ehsan
۱۵۶
مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدمِ تازهای بردارند یا حرفِ تازهای بزنند
Morteza Rahmani
۱۳۱
آدمی را فقط «به تدریج و با دقتِ نظر میشود درست شناخت»
pejman
۹۶
«در این که گناهکاری، حرفی نیست. میدانی چرا گناهکاری؟ چون خودت را به خاطرِ هیچ و پوچ فروختهای، خودت را به خاطرِ هیچ و پوچ تباه کردهای. این است که وحشتناک است!
Sophie
۸۴
«کسی که وجدان داشته باشد و به اشتباهِ خودش پی ببرد، به عذابِ وجدان دچار میشود. همین مکافات برای او کافی است ... اشدِّ همه محکومیتهای کیفری است.»
Mithrandir
۷۸
من فقط یک بار به دنیا میآیم، دو بار که به دنیا نمیآیم؛ حوصله هم ندارم بنشینم منتظرِ «سعادتِ جامعه» باشم؛ میخواهم زندگی کنم، اگر نه، سرم را بگذارم بمیرم. خب؟
Mithrandir
۷۶
خواب دیده بود که دنیا را طاعونی ناشناخته و دهشتناک برداشته است؛ مرضی که از اعماقِ آسیا سرچشمه گرفته و سرتاسرِ اروپا را درنوردیده است. همه، به استثنای برگزیدگانی انگشتشمار، محکوم به هلاکاند. کرمِ انگلِ جدیدی ظهور کرده بود که به چشم دیده نمیشد و فقط در پیکرِ آدمیان امکانِ رشد و نمو داشت.
Morteza Rahmani
۷۴
زنها گاهی میتوانند تا سرحدِ کوری و شیدایی عشق بورزند؟
Morteza Rahmani
۶۵
اما این قدر هم دیگر فکر نکن. بیخیال طی کن. خودت را بسپر دستِ جریانِ زندگی. نگران هم نباش، زندگی خودش تو را به ساحلِ مقصود میرساند، خودش زیرِ پایت را محکم میکند.
Mithrandir
۶۱
هر کس بهتر بتواند خودش را فریب بدهد، خوشتر زندگی میکند. هه هه!
زهرآ
۶۰
اصلا برای آدمهای عمیق و حساس، درد و رنج لازم است
Bookworm
۵۶
هیچ میدانید، آقا، هیچ میدانید پناهی نداشتن یعنی چه؟ چون هر آدمی دستِ کم باید جایی داشته باشد که به آن پناه ببرد.
Raymond
۵۴
من که میگویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدمِ تازهای بردارند یا حرفِ تازهای بزنند
کاربر ۷۵۹۵۱۹۱
۵۱
هیچکس حرفِ هیچکس را نمیفهمید. هر کس فکر میکرد حقیقت فقط در وجودِ خودش لانه کرده است.
Morteza Rahmani
۴۸
«نمیدانم کجا، داستانِ مردی را خواندم که به مرگ محکوم شده بود. ساعتی مانده به اجرای حکمِ اعدام، میگفت یا فکر میکرد که اگر مجبور بود جایی زندگی کند مثلِ صخرهای بلند، لبه پرتگاهی باریک که فقط به اندازهِ ایستادنِ یک نفر جا داشته باشد، جایی که دور تا دورش درههای بیانتها، اقیانوس، ظلمتِ ابدی، تنهایی ابدی، توفانهای ابدی باشد؛ اگر مجبور بود یک عمر ــ هزار سال، یا اصلا تا قیامِ قیامت ــ در چنین جایی و چنین شرایطی زندگی کند، باز هم ترجیح میداد زندگی کند تا این که همان دم بمیرد! آخ، فقط زندگی کردن، زندگی کردن، زندگی کردن! تحتِ هر شرایطی ... فقط زندگی کردن! چه حقیقتی است این، خدا، چه حقیقتی!
Azad
۴۷
در این که گناهکاری، حرفی نیست. میدانی چرا گناهکاری؟ چون خودت را به خاطرِ هیچ و پوچ فروختهای، خودت را به خاطرِ هیچ و پوچ تباه کردهای. این است که وحشتناک است!
Morteza Rahmani
۴۶
«چی؟ کشیش؟ نه، کشیش میخواهم چهکار؟ مگر پولتان زیادی کرده که میخواهید یک روبل هم خرجِ کشیش کنید؟ من که گناهی ندارم. خدا بیکشیش هم باید گناهانِ مرا ببخشد. خودش میداند که من چقدر زجر کشیدهام! نبخشید هم نبخشید، چهکارش کنم!»
Morteza Rahmani
۴۰
کسی که وجدان داشته باشد و به اشتباهِ خودش پی ببرد، به عذابِ وجدان دچار میشود. همین مکافات برای او کافی است ... اشدِّ همه محکومیتهای کیفری است.
اکرم ملایی
۳۹
در دنیا هیچ کاری سختتر از صداقت و صمیمیت نیست، هیچ کاری هم آسانتر از تملق و چاپلوسی. در صداقت و صمیمیت، حتی اگر یک درصد دروغ و تزویر باشد، فوری نغمه ناسازش بلند میشود و کار را به رسوایی میکشاند. برعکس، اگر همه حرفها تا نقطه آخرش دروغ و تزویر باشد، مثلِ نغمه گوشنواز به دل مینشیند و لذت میبخشد. چاپلوسی، هر چقدر هم که نتراشیده و زننده باشد، دستِ کم نیمی از آن همیشه به نظر حقیقت میآید. ربطی هم به موقعیتِ اجتماعی آدمها و این طبقه و آن طبقه ندارد، همه را در بر میگیرد.
MohammadAA2000
۳۸
به او فکر میکرد، به این که چقدر عذابش داده بود، چقدر خون به دلش کرده بود؛ به رخساره تکیده بیرنگش فکر میکرد؛ اما حالا دیگر از این یادآوریها ناراحت نمیشد. میدانست که از این پس همه آن رنجها را با عشقِ بیدریغ جبران خواهد کرد.
پس چه شد، کجا رفت آن همه زجر و درد؟
Mohamad Mahdavi
۳۷
«حالا دیگر چطور ممکن است معتقداتِ او، معتقداتِ من نباشد؟ یا دستِکم احساساتش، آرزوهایش ...»
Shadi
۳۵
یکی را هِی بزک میکنند، هِی بزرگ میکنند، هی میگویند انشاءالله اینطور است، انشاءالله آنطور نیست، و با این که آن روی سکه را هم میدانند چیست، اصلا به روی مبارک خودشان نمیآورند، حتی فکرش هم میترساندشان! ترجیح میدهند بمیرند و حقیقت را قبول نکنند؛ تا بالاخره همان آدمی که خودشان به آسمان هفتم بردهاند، حماقتشان را به خودشان ثابت کند.
سید محسن روحانی
۳۴
خواب دیده بود که دنیا را طاعونی ناشناخته و دهشتناک برداشته است؛ مرضی که از اعماقِ آسیا سرچشمه گرفته و سرتاسرِ اروپا را درنوردیده است. همه، به استثنای برگزیدگانی انگشتشمار، محکوم به هلاکاند.
