جملات زیبا از متن کتاب نامه های کوفی | طاقچه
تصویر جلد کتاب نامه های کوفیsubscriptionAvailable

کتاب نامه های کوفی

۳.۹(از ۱۴ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۵۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

نم‌نم بچشان بوسه خود را به لبانم گیرایی بی حدّ شراب کهن است این بگذار در آغوش تو آرام بگیرم دلچسب‌ترین شیوه جان باختن است این
ریحانه
۸۴
جهان یکسره فریاد می‌شد اگر روضه‌خوان‌ها حرف‌هایت را می‌شمردند نه زخم‌هایت را
مهدی فیروزان
۳۴
نامه بیست و دوم چیزی عوض نشده فقط تقویم‌ها شیک‌تر شده‌اند و سال‌هاست دو روز پشت سر هم سرخ‌اند می‌گویی نه مسلمی ‌بفرست تا از بلندترین برج پایتخت پرتش کنیم!
مهدی فیروزان
۳۳
امه پانزدهم دهل‌فروشی سنج‌فروشی زنجیرفروشی شمشیرفروشی به نام تو چقدر دکان باز شده است
مهدی فیروزان
۱۴
آبی نمانده روزه بگیرید نخل‌ها نخل امید رفته ولی بی‌سر آمده جای شریف بوسه پیغمبر خداست این نیزه‌ای که از همه بالاتر آمده آن سر که تا همیشه سر از آفتاب بود امشب به خون نشسته به تشت زر آمده ای دستِ پُر‌سخاوتِ روشن گشوده شو در‌یوزه‌ای به نیت انگشتر آمده بوی بهشت دارد و همواره زنده است این باغ گل به چشمت اگر پرپر آمده بگذار تا دمی ‌به جمالت نظر کنم هفتاد و دومین گل از خون بر‌آمده لب واکن از هم‌ ای تن بی سر حسین من حرفی به لب بیار و ببین خواهر آمده...
مهدی فیروزان
۱۳
ای تشنگان سوخته لب! ‌تشنگی بس است سر بر کنید ساقی آب‌آور آمده این ساقی علم به کف بی بدیل کیست عطشان در آب رفته و عطشان‌تر آمده این ساقی رشید که در بزم می‌کشان بی‌دست و بی‌پیاله و بی‌ساغر آمده آتش به خیمه‌های دل عاشقان زده این آتشی که رفته و خاکستر آمده
مهدی فیروزان
۹
چیزی عوض نشده فقط تقویم‌ها شیک‌تر شده‌اند و سال‌هاست دو روز پشت سر هم سرخ‌اند می‌گویی نه مسلمی ‌بفرست تا از بلندترین برج پایتخت پرتش کنیم!
parisa
۹
نامه هفدهم ظهر دیروز بیابان و پیکرهای بی‌سر عصر امروز خیابان و ظرف‌های یک‌بار مصرف
F.kamrad
۸
نامه پنجم جهان یکسره فریاد می‌شد اگر روضه‌خوان‌ها حرف‌هایت را می‌شمردند نه زخم‌هایت را
parisa
۸
بره‌ها را خوابانده‌اند تا پیش پای عزادارانت قربانی کنند ـ تشنه ـ می‌دانم تو اگر بودی رهایشان می‌کردی ـ سیراب ـ
parisa
۶
به انتظار نشستن در این زمانه یاس برای منتظران چاره نیست ناچاری‌ست
Ahmad
۵
دریغ! کاری از این طبع مرده ساخته نیست به جز شمردن گل‌زخم‌های کاری تو به ما مخند که جای گریستن بر خویش نشسته‌ایم دمادم به سوگواری تو
F.kamrad
۲
برای آنکه بگوییم با شما بودیم چقدر از خودمان داستان در‌آوردیم شما حماسه سرودید و ما به نام شما فقط ترانه سرودیم نان در‌آوردیم
علی دائمی
۲
گفتی پناه برده‌ای از بی‌کسی به چاه ای بغض ناصبور مگر مرده‌ایم‌ ما؟
زهرا حسینی
۲
سر جدا پیکر جدا این سر‌نوشت لاله‌هاست این عقیق ‌تر ببین دور از یمن افتاده است
ریحانه
۲
گاوخونی چو بوی پونه از دکان عطاری بزن بیرون هوای عاشقان شهر اگر داری بزن بیرون تو را آیینه‌ها در بی‌نهایت چشم در راه‌اند از این نُه توی آه‌اندود زنگاری بزن بیرون زدم از اصفهان بیرون که بوی گاوخونی داشت تو هم ‌ای شیخ، از این چار دیواری بزن بیرون الا ‌ای جمعه سرخی که رنگ عید نوروزی از این تقویم سرتاسر عزاداری بزن بیرون چه طرفی بسته‌ای از حکمرانی روی این قلیان الا سلطان از این زندان قاجاری بزن بیرون
آیدا
۱
بیا که آینه روزگار زنگاری‌ست بیا که زخمِ‌زبان‌های دوستان کاری‌ست به انتظار نشستن در این زمانه یاس برای منتظران چاره نیست ناچاری‌ست به ما مخند اگر شعرهای ساده ما قبول طبع شما نیست کوچه‌بازاری‌ست چه قاب‌ها و چه تندیس‌های زرینی گرفته‌ایم به نامت که کنج انباری‌ست نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود کنون بیا که بناهایمان طلاکاری‌ست به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم تمام سال اگر کارمان عزاداری‌ست نه اینکه جمعه فقط صبح زود بیدارند که کار منتظرانت همیشه بیداری‌ست به قول خواجه ما در هوای طره تو «چه جای دم زدن نافه‌های تاتاری‌ست»
آیدا
۱
به انتظار نشستن در این زمانه یاس برای منتظران چاره نیست ناچاری‌ست
غم‌سایه
۱
کی این همه عکس یادگاری می‌گرفتیم کنار علامت‌ها کی سالی یک بار دوستان قدیمی‌ را زیارت می‌کردیم کی در یک روز این همه غذای لذیذ می‌خوردیم اگر نبود عاشورای تو
ساغر
۱
دریغ! کاری از این طبع مرده ساخته نیست به جز شمردن گل‌زخم‌های کاری تو به ما مخند که جای گریستن بر خویش نشسته‌ایم دمادم به سوگواری تو
ساغر
۱
ما را به یک کلاف به یک نان فروختند ما را فروختند و چه ارزان فروختند ای یوسف عزیز! تو را مصریان مرا بازاریان مؤمن ایران فروختند اندوه و درد از این که خداناشناس‌ها ما را چقدر مفت به شیطان فروختند بازارْ مرده است ولی مؤمنان چه خوب هم دین فروختند هم ایمان فروختند بازاریانِ چرب‌زبانِ دغل به ما بوزینه را به قیمت انسان فروختند یک عده خویش را پس پشت کتاب‌ها یک عده هم کنار خیابان فروختند وارونه شد قواعد دنیا مترسکان جالیز را به مزرعه‌داران فروختند!
Ahmad
۱
نامه بیست و یکم شب عاشوراست چراغ‌های شهر را خاموش کنید بگذارید آن‌ها که می‌خواهند کنار دریا بروند بروند
behdani
۱
نامه بیست و دوم چیزی عوض نشده فقط تقویم‌ها شیک‌تر شده‌اند و سال‌هاست دو روز پشت سر هم سرخ‌اند می‌گویی نه مسلمی ‌بفرست تا از بلندترین برج پایتخت پرتش کنیم!
behdani
۱
هم او که نامه برایت نوشت، با خنجر ببین که آمده از پشت سر به یاری تو دریغ! کاری از این طبع مرده ساخته نیست به جز شمردن گل‌زخم‌های کاری تو به ما مخند که جای گریستن بر خویش نشسته‌ایم دمادم به سوگواری تو
زینب هاشم‌زاده
۱
چیزی عوض نشده فقط تقویم‌ها شیک‌تر شده‌اند و سال‌هاست دو روز پشت سر هم سرخ‌اند می‌گویی نه مسلمی ‌بفرست تا از بلندترین برج پایتخت پرتش کنیم!
علی دائمی
۱
در شعر اگر من و رفیقانم از حافظ و از فروغ می‌گوییم اما به هوای سکّه‌ای زرین پشت سر هم دروغ می‌گوییم
سپهر
۱
شب عاشوراست چراغ‌های شهر را خاموش کنید بگذارید آن‌ها که می‌خواهند کنار دریا بروند بروند
سپهر
۱
چیزی عوض نشده فقط تقویم‌ها شیک‌تر شده‌اند و سال‌هاست دو روز پشت سر هم سرخ‌اند می‌گویی نه مسلمی ‌بفرست تا از بلندترین برج پایتخت پرتش کنیم!
سروش
۱
گرگ‌هاتان کی حریف بره‌هامان می‌شدند راست می‌گفتند اگر یک بار چوپان‌های ما
زرین
۱
به انتظار نشستن در این زمانه یاس برای منتظران چاره نیست ناچاری‌ست
Pluviophile
۱