جملات زیبای کتاب اتفاق و دو داستان دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب اتفاق و دو داستان دیگرsubscriptionAvailable

کتاب اتفاق و دو داستان دیگر

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۵ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ملکوت
۷
«چه‌قدر خوشگلی! این‌قدر زیبایی که برایم سخت است درک کنم مال من باشی...»
Shekoofe Naser
۳
«آخر برای چی عجله داری؟» آنتونی گفت: «آرامش، عزیز من. آرامش، نه لاتاری.» چاقالو با لبخندی گل‌وگشاد گفت: «من برای زندگی‌ست که می‌دَوم...» در نور ماه، ردیف پنهانی دندان‌هایش دیده می‌شد. آنتونی گفت: «در این صورت به احتمال زیاد دیگر همدیگر را نخواهیم دید.»
ملکوت
۳
فیلیپ که مطمئن بود حق دارد، گفت: «ولی من خواستم بدانم، تنها همین را می‌خواستم. همه باید بدانند!» مدیر گفت: «نه! همه برای شنیدن واقعیت به اندازه‌ی کافی پخته نیستند.»
رضا عابدیان
۲
من باید همه‌چیز را با آرامش از سَر بسازم، بدون عجله. وقت دارم. می‌بینی، از همین حالا یک شغل دارم، مگر نه؟ مسکن و چیزی برای خوردن دارم، می‌بینی میه‌تک. همه‌چیز روبه‌راه است. حالا نگاه کن ببین بعدش چی می‌شود. خانواده ــ آنتونی یکی از انگشتانش را خم کرد ــ و خانه‌ای کوچک از خودم. میه‌تک این چیزی‌ست که برایم از همه‌چی مهم‌تر است. تابه‌حال هیچ‌وقت نداشته‌امش.» سرکارگر که مجذوب کلام آنتونی شده بود ناگهان گفت: «درست است.» آنتونی دو انگشت دیگرش را هم خم کرد و ادامه داد: «زن، چند بچه، ناهار با خانواده. همیشه در خانه. بله، در خانه! نه در میخانه، نه در غذاخوری! بعدِ کار، استراحت در خانه، با بچه‌هایی که دور آدم را می‌گیرند. یکشنبه‌ها گردش. یک سیگار بعدِ غذا. غذا هم همیشه در خانه. یک زنِ خانه‌دار. تمام درآمدم را می‌دهم به او، فقط پولِ سیگار خریدن را نگه می‌دارم. کار... خانه... زن و بچه... آرامش، آه!»