
٪۴۰
mahdi
۳
زن گفت: «یه کم سرد شده. فکر میکنم دیگه بهتر باشه بریم.»
«شما زیاد میآی پارک؟»
«این اوّلین بارمه.»
مرد گفت: «چه اتفاق جالبی، من هم اولین باره که اومدهم پارک. با وجود اینکه خونمون به اینجا خیلی نزدیکه.»
«اما خونه ما تا اینجا خیلی فاصله داره.»
با ترسی آمیخته به احترام به یکدیگر نگاه کردند، هر دو میدانستند که دست تقدیر به شیوه عجیبی آنها را با هم مواجه ساخته است. مرد گفت: «فکر نمیکنم وقت داشته باشین که شام مختصری با هم بخوریم.»
