جملات زیبای کتاب پارچه‌فروش عاشق (مجموعه یادداشت) | طاقچه
تصویر جلد کتاب پارچه‌فروش عاشق (مجموعه یادداشت)
off
٪۷۰

کتاب پارچه‌فروش عاشق (مجموعه یادداشت)

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمدصالح علا
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر479065
۱۲۴
به همان اندازه که اشخاص باشعور به خودشان شک می‌کنند، اشخاص بی‌شعور به خود اطمینان دارند
اِیْ اِچْ|
۴۷
البته من شب‌ها بیدارم، چون اصلاً نان‌آور شبم، کمی هم مجنونم، که گفت: مجنون کسی است که چشم دارد و خوابش نمی‌برد.
🌸فطرس🌸
۳۱
هنوز هم به همهٔ چیزهای هستی به چشم حیرت نگاه می‌کنم. هر روز که بیدار می‌شوم، خیال می‌کنم این نخستین باری است که با دنیا ملاقات می‌کنم. خودم را در آینه می‌بینم و خیال می‌کنم این نخستین باری است که خودم را می‌بینم و با تعجب به خودم خیره می‌شوم و بی واژه به خودم می‌گویم: «چه آدمیزادهٔ عجیبی خوشبختم…»
miladtj90
۲۶
به همان اندازه که اشخاص باشعور به خودشان شک می‌کنند، اشخاص بی‌شعور به خود اطمینان دارند
miladtj90
۱۲
زندگی حکایتی است که راوی‌اش دیوانه بوده است، بزرگ می‌نماید، اما تهی است.
miladtj90
۱۰
اصلاً خوبی یعنی بیشترین شادی خود و کسانی که دوست‌شان داری.
sᴍMahdi Ziaei
۱۰
ملالی که دائماً در حوالی‌ات پرسه می‌زند، تمامیت‌خواه و سمج است، از تو دور نمی‌شود؛ راه می‌روی همراه توست، خوابیده‌ای کنارت دراز کشیده. رهایت نمی‌کند، چنان‌که تو جایی و ملالت جای دیگری باشد، سایه هم ندارد، زیرنویس هم نمی‌شود، که دیگری از ملال تو باخبر شود.
کاربر فلانی
۸
(اگر بقیه ایراد نمی‌گرفتند، لامپ‌ها را باز می‌کردم، جایشان گلابی می‌بستم.)
miladtj90
۷
فقط در زندگی است که می‌گوییم: «یادها رفتند و ما هم می‌رویم از یادها / کی بماند برگ کاهی در میان بادها؟» پس به همین خاطر است که می‌گویم برخی عقلی‌مسلک‌اند و برخی قلبی‌مسلک.
miladtj90
۷
چونان کرگدن تنها سفر کن نه خواجه نه بنده کس به کردار کرگدن تنها سفر کن از تنها تفکر کردن غافل منشین، در میان چیزها همواره در مه سفر کن زنده از زهره همهٔ وجودها به کردار کرگدن تنها سفر کن مشتاق به عزم پایان داشتن تشنگی، شنوا، بیدار، یکدل، بس کوشا، با یقین به کردار کرگدن تنها سفر کن چون شیری بی‌باک از آوازها، چون باد نه در بند دام چون نیلوفر بی‌آلایش آب به کردار کرگدن تنها سفر کن
🌸فطرس🌸
۵
در زندگی هراس‌های بزرگ‌تر از مرگ وجود دارد، که اگر نبود، سقراط بین آن هراس‌ها و مرگ، دومی را انتخاب نمی‌کرد؛ بی‌اخلاقی، ندانستن، دروغ، ابتذال، پیش‌پاافتادگی، تحمل اهانت، حقارت و تجهیزات آن‌ها، به‌مراتب بزرگ‌تر از مرگ نازنین‌اند.
khorasani
۵
معاشرت می‌کنی گرفتاری، نمی‌کنی، از زندگی بیزاری؛ زندگی سراسر جان کَندن است.
miladtj90
۴
کلاً ترانه‌سرایی کارخانهٔ رؤیاسازی است و هنوز هیچ قدرتی نتوانسته در خواب ترانه‌سرایان دستی ببرد
miladtj90
۳
باور کنید که تنها انگیزهٔ تاریخْ ملال بوده است که اگر ملال نبود، چرخ تاریخ میلی به گشتن نمی‌داشت.
miladtj90
۳
تنها ما نمی‌میریم، همه می‌میرند، رودخانه‌ها هم می‌میرند، دریاها، کوه‌های بزرگ و سربه‌فلک‌کشیده، حتی آن قله‌ها هم که اندک‌اند یکی‌یکی می‌میرند. مرگ است که ما را از انزوای زندگی می‌رهاند و دوباره زلف ما را به هستی گره می‌زند.
کاربر فلانی
۳
مرگ لقمهٔ بزرگی است.
AS4438
۳
به همان اندازه که اشخاص باشعور به خودشان شک می‌کنند، اشخاص بی‌شعور به خود اطمینان دارند
khorasani
۳
برخی عقلی‌مسلک‌اند، برخی قلبی‌مسلک. من آن برخی قلبی‌مسلکم
miladtj90
۲
همان‌قدر که اشخاص باشعور به خود شک دارند، اشخاص بی‌شعور به خودشان اطمینان دارند؛ آن هم اطمینان بی‌چون‌وچرا.
miladtj90
۲
اگر آبی که می‌نوشیم، هوایی که نفس می‌کشیم و کوچه‌ای که از آن می‌گذریم، هستی ما را می‌سازد، پس روز و ماه و فصلی که در آن به‌دنیا می‌آییم، در جان ما آثاری دارد
کاربر فلانی
۲
البته انجام دادن هر کار در صبح برای من دشوار است. زیرا من نان‌آور شبم و مادرزادی انرژی از ماه می‌گیرم.
khorasani
۲
با مرگ انکیدو، گیلگمش درمی‌یابد که پدیده‌هایی از مرگ هراسناک‌تر هم هست، که همین هراس عظیم‌تر از مرگ، درونمایهٔ رسالهٔ فیدون است؛ گزارش افلاطون از آخرین انتخاب (خردمند اگورایی) و در این محاکمات نمایانده که در زندگی هراس‌های بزرگ‌تر از مرگ وجود دارد، که اگر نبود، سقراط بین آن هراس‌ها و مرگ، دومی را انتخاب نمی‌کرد؛ بی‌اخلاقی، ندانستن، دروغ، ابتذال، پیش‌پاافتادگی، تحمل اهانت، حقارت و تجهیزات آن‌ها، به‌مراتب بزرگ‌تر از مرگ نازنین‌اند.
khorasani
۲
حق با سقراط است، مرگ میوهٔ درخت زندگی است. در زندگی هیچ درختی میوهٔ اشتباهی نمی‌دهد، و مرگ درخت صادق و مسئول پُرباری است که در همهٔ فصول بارور است. نباید نگران باشیم، برای همین ما دل‌مان خوش است و از قحطی آن هراسی نداریم که اطمینان داریم مرگ برای همه‌مان. به‌اندازهٔ کافی وجود دارد. مرگ همیشه هست، ما هرگز دچار قحطی مرگ نمی‌شویم، که آن تولید خود ماست، مانند سایه با ما همراه است، پی‌گیر، با پشتکاری تحسین‌آمیز، سایه‌ای که عینک دودی زده با چهره‌ای رازآلوده و کمی ترسناک در حوالی ما پرسه می‌زند، تنها ما نمی‌میریم، همه می‌میرند، رودخانه‌ها هم می‌میرند، دریاها، کوه‌های بزرگ و سربه‌فلک‌کشیده، حتی آن قله‌ها هم که اندک‌اند یکی‌یکی می‌میرند. مرگ است که ما را از انزوای زندگی می‌رهاند و دوباره زلف ما را به هستی گره می‌زند.
khorasani
۲
رمان پدیده‌ها را جاودانه می‌کند. در رمان اگر با کسی زیر باران قدم بزنی، دیگر تا ابد خیسی، و اگر گلی به کسی بدهی، آن دست تا ابد بوی گُل می‌دهد.
miladtj90
۱
ملال‌ها هم تقسیمات جغرافیایی دارند: ملال‌های شرقی، ملال‌های غربی.
miladtj90
۱
ملال‌های تاریخی ما مانند روزگار پس از حملهٔ اسکندر مقدونی، یا پس از حملهٔ مغولان و احفادشان است. وقتی که متجاوزان رفتند و ما دچار شکست و تحقیر و زمین سوخته شدیم، از فرط ملال و بی‌خبری، خودمان را به‌سمت عرفانی سرشار از سکون و سکوت کشانیدیم و رسیدیم به جهان‌بینیِ این نیز بگذرد یا جهان محل گذر است. تدبیر و تحصیل و تلاش را تعطیل کردیم و گفتیم: آدمی را از تقدیرش گریزی نیست.
miladtj90
۱
بی‌اخلاقی، ندانستن، دروغ، ابتذال، پیش‌پاافتادگی، تحمل اهانت، حقارت و تجهیزات آن‌ها، به‌مراتب بزرگ‌تر از مرگ نازنین‌اند.
miladtj90
۱
باور کنید هرگز کسی در زندگی روی مرگ را نمی‌بیند. زندگی و مرگ درست مثل شیر و خط روی سکه‌اند، هرگز همدیگر را نمی‌بینند. تا زنده‌ایم، مرگ نیست، و همین‌که مردیم، زندگی تازه شما را به عشرتی مستدام مژده می‌دهد. ندیده‌اید به‌عکس زمان زاده شدن، آن‌ها که می‌میرند، تبسّم به لب دارند
miladtj90
۱
باید شعری را که برای دکلمه انتخاب می‌کنیم، دراماتیک باشد؛ یعنی امکان نمایش واژه‌ها در آن فراهم باشد و بتوان به کلمه و معنی آن تجسّم بخشید.
miladtj90
۱
خاطره‌های قابل‌حمل، نیم‌رخ خاطره‌هایی است از کسانی که دوستشان داریم و اکنون نیستند و ما آن خاطره را با خود به‌این طرف و آن طرف می‌کشانیم و خیال‌بازی‌ها داریم.