جملات زیبای کتاب جا ماندیم٫٫٫ | طاقچه
تصویر جلد کتاب جا ماندیم...

بریده‌هایی از کتاب جا ماندیم...

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۴.۰از ۸ رأی
۴٫۰
(۸)
پدر می‌گفت دیکتاتورها که از اول دیکتاتور نبودند. جنگیده‌اند، خون داده‌اند. دنبال حق و انصاف بوده‌اند. بعد که فکر کردند حق را به کمال گرفته‌اند، بادشان فسّی خالی شده و نشسته‌اند در جای خالی همان قبلی‌ها و دیده‌اند چه سفیهانه این‌همه سال از لذت و حظّ قدرت غافل بوده‌اند، آن وقت با ولعی بی‌پایان شروع کرده‌اند لذت‌های نچشیده را یکهو چشیدن. فکرش را بکن که چه غوغایی می‌شود توی این دنیا. لذت‌های تازه مثل اژدها فوفوکشان، آتش‌به‌دهان، راه باز می‌کنند و آدم‌ها را فلّه‌ای به کام آتش‌شان زغال می‌کنند.
pinky moon
خواهر، همه‌چیز از ما عبور می‌کند و ما جا می‌مانیم. ما جا ماندیم، به شکل ابری سیاه از خاطرات واژگون. ما خوراک بی‌ارزش تکرارهای باطل تاریخ‌ایم.
pinky moon
خیلی وقت‌ها بودن‌ها در بودن یا نبودنِ دیگری معنا می‌یابد. بودن استعداد می‌خواهد و نبودن بهانه لازم دارد؛ بهانه‌های ریز و درشت. بهانه‌ای مانده است؟
pinky moon
کاش زمان آن روز هم در دست‌های من بود تا هر روز و ساعتش را که نمی‌خواستم، نگه می‌داشتم که جلوتر نرود!
pinky moon
حس خوشایندی ندارم. انگار زیر آوار مانده‌ام، آوارِ زمان، آوارِ خاطرات، آوار رؤیاها و حسرت‌ها. تقلا می‌کنم. نمی‌دانم چندساله‌ام. شاید سن من قد بدهد به تمام کابوس‌های زمین. انگار من بوده‌ام که هزاران سال را زندگی کرده‌ام، هزاران فرزند زاییده‌ام، تیمارها کرده‌ام، ویرانی‌ها دیده‌ام و هزاران فرسخ خانه و بیابان و صحرا و بیغوله را گز کرده‌ام. هزاران دختر را راهی خانهٔ بخت کرده‌ام و هزاران پسر را راهی جنگ و هزاران‌شان را از دست داده‌ام و هزارشان را فرستاده‌ام دیارِ غربت.
pinky moon
ای کاش این دخترهٔ نادان یک‌کمی عین دخترهای دایی و خاله‌هاش بود. صد قلم آرایش می‌کنند، دنبال قروفر و اور و اطوارند و فکروذکرشان این است که شوهر کنند، یا بروند اروپا و امریکا درس بخوانند. آن وقت این بچه آن‌قدر سرش را می‌کند توی این کتاب‌ها که همیشهٔ خدا رنگش عین زردچوبه است. چه‌جوری بگویم که بچه‌جان، یک عده پدرسوخته از سر شکم‌سیری این‌ها را نوشته‌اند تا شماها را دست بیندازند.
pinky moon
تو فقط بلد بودی حرف‌های قشنگ بزنی. برای همین نه به تو می‌شود اعتماد کرد، نه به این نوشته‌هات! کاری به این‌ها ندارم، ولی من عاشق زندگی‌ام. عاشق لذتم. عاشق اشرافیتم. عاشق مُد و زندگی رنگینم. من از غذا لذّت می‌برم. از هوا. از بوی عطرهای تلخ و گرم. از حرف‌های عاشقانهٔ راست و دروغ که توی گوشم می‌خوانند. من از خرید یک جفت جوراب ساده یا یک رژلب ارزان شاد می‌شوم و از خوردن یک غذای خوشمزه به عرش می‌روم. من آدم نمی‌شوم درنا!
pinky moon
«همیشه هم بازگشت احیا کردن نیست. بعضی چیزها رو به هیچ قیمتی نمی‌شه برگردوند.»
pinky moon
یاس می‌گوید «این‌همه سیاهی نمی‌تواند از درونی روشن بتراود.»
pinky moon
آخر بچه‌جان! تو سرِ پیازی یا ته پیاز؟ تا دنیا دنیا بوده خدا خواسته این آدمیزاد پدرسوخته، این گدای نامعتبر، عین خرِ عصّاری چشم‌بسته دور خودش چرخ بزند مبادا که معتبر شود و ادعای خدایی بکند. آن وقت تو دنبال چی هستی عزیزکم؟ هی، هی، هی بچه‌ئکم بچه‌ئکم. مبادا جاده صاف کنید برای این پدرسوخته‌های قدرتی که تا به درد می‌خورید پروبال‌تان می‌دهند و بعد که بی‌خاصیت شدید عین پوست‌تخمه می‌اندازندتان دور.
pinky moon
«گِل بگیرن درِ این مملکت رو که هر کی رسید از چین و ماچین و صحرای بی‌آب‌وعلف و از این‌سر و از اون‌سر دنیا و وسط آب‌ها، سرش رو آورد داخل خانهٔ ما و بعد هم خانه‌خواه شد و عین این هرزه‌ماهی‌های رودخانه، تخم ریخت و رفت. چه بی‌دست و پا بودن آبا و اجدادِ این ملت. چه غلطی می‌کردن پس؟ حالا هم خدا عاقبت ما رو با عراقی‌ها، این مهمان‌های ناخواندهٔ بی‌چشم‌ورو به‌خیر کنه.»
pinky moon
مردم بی‌حیا شده‌اند. هیچ‌کس دیگر جای خودش نیست.
pinky moon
اتفاق‌ها زودتر سر می‌رسند و تو را جا می‌گذارند. می‌نشینی و تکه‌های جورچین را کنار هم می‌گذاری تا علت‌ها را پیدا کنی. همه‌چیز دست به دست داده‌اند تا همدیگر را ببینید. خودت را از یک خواب سنگین بعدازظهر زمستانی بیرون می‌کشی.
pinky moon
رضایت به حداقل‌ها همیشهٔ خدا بیچاره‌ام کرد.
pinky moon
خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم همهٔ ما داریم بچه‌های همدیگر را بزرگ می‌کنیم. شاید بچهٔ هیچ‌کس مال خودش نباشد. اصلاً چه فرق می‌کند؟ نَسَب خونی چه‌قدر اهمیت دارد؟ همهٔ بچه‌های عالم مال ما هستند. هر کدام‌شان که جزغاله شود یا تیر بخورد یا شکنجه بشود؛ چه فرقی دارد که از فرج کی بیرون افتاده باشد. حالا می‌دانم که می‌شود مادر همهٔ بچه‌های عالم بود؛ به‌دنیاآمده‌ها و به‌دنیانیامده‌ها. ولی دیگر خیلی خسته‌ام، اصلاً از خدا فرصتی دیگر برای برگشت طلب نمی‌کنم.
pinky moon
پدر صندوقی بود پُر از جمله‌های قصار. همیشه هم راست می‌گفت، ولی راستش را یک‌جور بدی می‌گفت که همهٔ وجودت را آتش می‌زد. می‌گفت «زندگی نکرده اشتیاق مرگ دارید.» راست می‌گفت که رسوبات همهٔ مرگ‌خواهی‌های گذشتگان و گریه‌ها و ندبه‌هاشان در من جمع شده بود.
pinky moon
من عشق‌های دست‌دوم را دوست ندارم. صابر حالا می‌خواهد تو و برزین را در من تمام کند. من ظرفیتم زیاد نیست اندازهٔ تو. اما نگاهش هنوز دل آدم را می‌لرزاند.
pinky moon
به درد زمین نمی‌خورم درنا. هیچ‌چیزش راضی‌ام نمی‌کند. در این دنیای پُر از نشانه و رمز، در باز کردنِ ساده‌ترین‌شان درمانده‌ام. با تیرهای من آدم‌های زیادی مُرده‌اند. با گِراهایی که من داده‌ام باز آدم‌های بیشتری نابود شده‌اند. من نشانه‌ها را کشته‌ام. رمزها را دریده‌ام. روی برگشتن به دنیایی را ندارم که این مُرده‌ها، این نشانه‌های آشکار، روزی رویش نفس زده‌اند. با تیرهای من آدم‌هایی مُرده‌اند که لابد عاشق بوده‌اند؛ عاشق زنی، بچه‌ای، مادری، خواهری و پدری.
pinky moon

حجم

۲۸۵٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۵۰ صفحه

حجم

۲۸۵٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۵۰ صفحه

قیمت:
۱۴۹,۰۰۰
۷۴,۵۰۰
۵۰%
تومان