
ᶜʳᶻ
۷۹
جز ادامه دادن، چه میتوان کرد؟
ᶜʳᶻ
۶۹
بهرغم همهٔ تلاشهایم، بهمحض آنکه بمیرم برای همیشه از یکدیگر جدا خواهیم شد
کتابها مرا صدا میزنند...
۵۶
چه شغلی میتوانست از قصهپردازی در اتاق خودم و در آرامش محضْ زیباتر باشد؟ بدون مشتری یا همکار، بدون رئیس بالای سرم.
ᶜʳᶻ
۴۶
زمان میگذرد و دوستان تغییر میکنند.
ᶜʳᶻ
۴۰
پُرحرف اما دیواری از سکوت
ᶜʳᶻ
۳۸
آنچه داشتم در نظرم بیهوده بود و آنچه آرزوی داشتنش را داشتم، بسیار دور از دسترس بود.
ᶜʳᶻ
۳۷
میخندید. مثل همیشه، برای آنکه نگذارد کسی چیزی احساس کند
ᶜʳᶻ
۳۶
«همهمون میمیریم. این دلیل خوبی نیست واسه اینکه آدم خودش رو زندهزنده دفن کنه.»
گیسو
۳۵
شخصیتهای اصلی فیلمش به صورتی مختصر و کوتاه ظاهر میشود.
ᶜʳᶻ
۲۷
بیشک از فقدان نگاهت، صدایت، خندهات و دستت بر شانهام، رنج میبرم، اما هنوز فضای زیادی در زندگی من برای توست. حتا اگر این فضا، چنان که احساس میکنم، کمکم موجب تهی شدن محیطِ اطرافم شود.
ᶜʳᶻ
۲۱
اگر هرگز برایم در بچگی اتفاق نیفتاده بود که از فاصلهٔ خیلی نزدیک به کسی شلیک کنم، به این دلیل بود که همهٔ فشنگهایم را روی کاغذ خالی میکردم
کتابها مرا صدا میزنند...
۱۹
اول باید بیعدالتی رو شناخت: بیعدالتیای که یا قربانیش هستیم یا بدون اینکه بخوایم مسببش هستیم.
سیویل
۱۸
آورل گفت «سازمان ملل چیه؟»
گی دو بلِگور توضیح داد «یعنی همهٔ کشورهای دنیا که جمع میشن دور هم و تصمیم میگیرن کجا جنگ بشه.»
Hamed
۱۴
«بعد از این دیگر چه کسی مرا خواهد خنداند؟»
سایه
۸
حدود ده سال بعد یکبار به من گفتی «میتونستیم اومبرتو اِکو رو به سرقت ادبی محکوم کنیم. جنایتی که توی نام گل سرخ اتفاق میافته از هر لحاظ شبیه داستان توئه!»
پیگیر ماجرا نشدیم؛ زیرا این احتمال که این نویسندهٔ ایتالیایی، آبونهٔ ژالون (روزنامهٔ مربوط به درس دینی دبیرستانِ ما در جنوب نیس) باشد، خیلی کم بود.
حانیه
۷
دستم را فشار دادی و خیلی ساده گفتی «دوسِت دارم.»
موجی از احساسات در سینهام به خروش آمد و هنگامی که درد دوباره داشت پایم را تصرف میکرد، بیاختیار گفتم «به پدری قبولت میکنم.»
کتابها مرا صدا میزنند...
۴
به قول شرابسازها «باید به تاک فشارآورد تا بار بدهد.» من هم برای ساختن شرابِ خود، ناعادلانهترین مجازاتها را، بیآنکه بدانی، بر تو تحمیل کردم.
Mary gholami
۴
«اگر به انسان شک میکنی، به انسانیت فکر کن
Mary gholami
۴
«سازمان ملل چیه؟»
گی دو بلِگور توضیح داد «یعنی همهٔ کشورهای دنیا که جمع میشن دور هم و تصمیم میگیرن کجا جنگ بشه.»
سایه
۴
به من اخطار داده بودی که پیش از آنکه چیزی را آرزو کنم درستوحسابی دربارهٔ آن فکر کنم، چون اگر بر فرض محال نیروهای مخفی آسمانی آن آرزو را برآورده کنند، باید مسئولیت نتایج آن را بر عهده بگیرم.
سایه
۴
زمانی که واقعیت این تعادل را زهرآگین میکرد و درهم میشکست، تنها پادزهر من، خیال بود.
Sayna sedigh
۴
از زمانی که به سن بلوغ رسیده بودم، هر سال بهار، زشتتر از سال قبل میشدم.
کتابها مرا صدا میزنند...
۳
با بدل کردن درامهایت به نیروی حیات، رنجهایت به انرژی مثبت، افسردگیهای مُزمنت به شوخطبعی ویرانگر و جنون مادرزادیات به سختگیری شغلی، یک قرن را سپری کرده بودی.
محسن
۳
جلو ورودی کلیسا و در قبرستان همهٔ آدمها، از هر نسلی که بودند، در ستایش تو یک پرسش دردناک را تکرارمیکردند، «بعد از این دیگر چه کسی مرا خواهد خنداند؟»
آوا داوودی فر
۳
هر چند غیاب تو دردناک است و آزاردهنده، در جهانی که دیگر از لفاظیها و صدای انفجار خندههای تو نمیلرزد، توانستی کاری کنی که تا امروز دلم برایت تنگ نشود. منظورم از «دلتنگی»، «از دست دادن قطعی و کامل» است
آوا داوودی فر
۳
هر چند غیاب تو دردناک است و آزاردهنده، در جهانی که دیگر از لفاظیها و صدای انفجار خندههای تو نمیلرزد، توانستی کاری کنی که تا امروز دلم برایت تنگ نشود. منظورم از «دلتنگی»، «از دست دادن قطعی و کامل» است
Azar
۳
مُردههایی هستند که بهتر است بعد از مرگشان فوراً ظرف غذایشان را از روی میز برداشت، اما بعضی مُردهها تا ابد مهمانهایی عزیز خواهند ماند.
Sayna sedigh
۳
در جهانی که دیگر از لفاظیها و صدای انفجار خندههای تو نمیلرزد
لیلی مهدوی
۲
آنقدر روی نقشم کار کرده بودم که نمیتوانستم احساس یتیم بودن، بهرغم زنده بودنت، را به طور کامل کنار بگذارم؛
لیلی مهدوی
۲
وقتی زنی توجه و علاقهٔ مردی را جلب میکند، اما خود را از آن مرد دریغ میکند، ممکن است روزی به عنوان تسلی و همدردی به او هدیهای بدهد که هرگز از او جدا نشود.