جملات زیبای کتاب ژنرال در هزارتوی خود | طاقچه
تصویر جلد کتاب ژنرال در هزارتوی خود
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب ژنرال در هزارتوی خود

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۲ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
۶۷۸۷۱۳
۱۴
«ریشه‌کن کردن خرافات از ریشه‌کن کردن عشق دشوارتر است.»
۶۷۸۷۱۳
۱۲
ماریا گفت: «تو را چه خدا فرستاده باشد چه شیطان، بگو چه می‌خواهی؟» ژنرال گفت: «تو را.»
۶۷۸۷۱۳
۶
ژنرال او را به ننویش برد و یک لحظه از بوسیدنش دست برنداشت و او نیز خود را نه از روی میل، بلکه از سرِ ترس، تسلیم ژنرال کرد. دختر باکره بود و فقط وقتی جرئتش را بازیافت، گفت: «من برده‌ام، آقا!»
۶۷۸۷۱۳
۶
ژنرال او را با همه نیرو در آغوش گرفت و همان‌طور نگهش داشت تا نتواند تکان بخورد و با بوسه‌های نرم، پیشانی، چشم‌ها، گونه‌ها و گردنش را آن‌قدر نوازش کرد تا آرام گرفت. بعد شال را باز کرد و نزدیک بود نفسش بند بیاید. دختر هم کاملاً برهنه بود، زیرا مادربزرگش که با او در یک اتاق می‌خوابید برای این‌که مانع بیرون رفتن و سیگار کشیدنش شود، لباس‌هایش را پیش خود نگه داشته بود، غافل از این‌که او سحرگاهان خود را در شال می‌پیچاند و خارج می‌شود.
۶۷۸۷۱۳
۵
من تحت سلطه سرنوشتی هستم که از آن خودم نیست.»
⬛ INFINITE ⬜
۵
فیلدمارشال سوکره گفت: «این بازی تقدیر است. گویا ما نهال آرمان استقلال را چنان عمیق کاشتیم که حالا این کشورها می‌کوشند از یکدیگر مستقل شوند.» جواب ژنرال خیلی باصلابت بود: «جملات نفرت‌انگیز دشمن را، حتی اگر مثل این یکی درست باشد، تکرار نکن.»
totoro
۴
ناامیدی، رستگاریِ نفرین شدگان است
ne145gy
۳
آخرین وصیتنامه‌اش را دیکته می‌کند. وقتی پزشک برای اعتراف و طلب آمرزش پافشاری می‌کند، بولیوار می‌گوید: «این‌ها چه معنایی دارد...؟ آیا من می‌توانم آن‌قدر مریض باشم که شما با من درباره وصیت و اعتراف حرف بزنید...؟ اصولاً چگونه خواهم توانست از این هزارتو نجات پیدا کنم!»
۶۷۸۷۱۳
۲
ژنرال در طول شب‌های بی‌شماری که به عشق‌بازی گذرانده بود صاحب فرزندی نشده بود ــ گرچه خودش می‌گفت ثابت کرده است اجاقش کور نیست ــ
Faezeh.A
۲
وقتی مشکلات هیچ راه‌حلی نداشتند، او خود را با حل خیالی آن‌ها دلخوش می‌کرد.
Faezeh.A
۲
یگانه تسلی ما این افتخار خواهد بود که بر خود پیروز شده‌ایم.»
totoro
۲
در راه نجات ملت حتی خیانت مشروع است.
سیاوش
۲
گفت: «در نیروی مقاومت‌ناپذیر عشق، قدرت بزرگی هست. چه کسی این حرف را زده؟» خوزه پالاسیوس گفت: «هیچ کس.»
کاربر ۳۸۴۰۵۴۱
۲
چهارده سال جنگ به او آموخته بود که بزرگ‌ترین پیروزی‌ها، زنده ماندن است.