به یاد دارم آن روزها از پدرم گرامافون خواسته بودم. او برای اینکه مرا خوشحال کند، گرامافونی همقیمت یکی از آن خانهها برایم تهیه کرد. او شادی و خوشحالی بچههایش را بر خرید ملک و ساختمان و خانه ترجیح داده بود. به همین دلیل، پدربزرگم از دست پدرم بهشدت عصبانی شد و یک ماه با او صحبت نکرد! همچنین پدرم در سال ۱۳۲۸ رادیو اندریا و فیلیپس خریده بود. در آن زمان، تعداد خانوادههایی که در سردشت رادیو داشتند از انگشتان یک دست هم تجاوز نمیکرد.