جملات زیبای کتاب روحانیت و حوزه | طاقچه
تصویر جلد کتاب روحانیت و حوزهsubscriptionAvailable

کتاب روحانیت و حوزه

مشکلات و راهکارها

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
علی صفایی حائری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mohdiu
۱۳
چه احساس‌ها و روح‌های پاکی که اسیر یک شبهه شده‌اند و واژگون گشته و زیر و رو شده‌اند! و چه اندیشه‌هایی که با استدلال و دلیل فلسفی، خدا را اثبات کرده‌اند و بهشت و جهنم را اثبات کرده‌اند، اما در عمل پیشرفتی نداشته‌اند و حرکتی و شوری نداشته‌اند! و چه بسیار افرادی که خدا را قبول دارند، اما شیطان سوار آنهاست و گناه‌ها و عصیان‌ها گریبان‌گیر آنهاست! همان‌طور که شب احیا و روزه رمضان دارند، هزار فحشا و قمار و زنا و لواط و ربا و... دارند! و گویا اینها هیچ منافاتی با هم ندارند! و سرّش هم همان است که خدا در مغز آنهاست و در سر آنهاست و نماز و روزه هم عادت آنهاست و اما پول و زن و لذت در دل آنها جای دارد و عشق آنها را برانگیخته است و وجود آنها را در خود گرفته است.
Hoo76
۶
همین‌جاست که می‌گوییم: شناخت ذات و اثبات وجود حق، شناختی عقیم است، نازا است؛ در ما شوری و احساسی نمی‌آورد و منشأ عشق یا نفرتی نمی‌تواند باشد. اما شناخت جمال و کمال و رحمت و حکمت و عظمت و احاطه حق، عشق و اطاعت را به دنبال می‌آورد.
mohdiu
۳
در مقام انجام وظیفه، هوس‌ها و آرزوها کنترل شوند و قدرت و استطاعت، معیار و میزان باشد. در مقام انجام وظیفه، به اندازه‌ای بار برداریم که می‌توانیم، نه به اندازه‌ای که می‌خواهیم.
mohdiu
۲
به سمت مشکل بیایم، آن را بررسی کنم، علت‌هایش را بجویم، راه حل‌هایش را بیابم.
mohdiu
۲
سرّ اینکه «مِنْ حَیثُ لایحْتَسِب» می‌دهد، شاید همین باشد که از طریقِ حساب شده، امیدواری به اسباب و توجه به اسباب، به وجود می‌آید و این معنا با توکل و انقطاع، منافات دارد.
mohdiu
۲
هنگامی که انگیزه تبلیغ عواطف و رقّت‌ها بود، دیگر به هدفی نیاز نیست؛ که هدف، همان راحتی و آرامش وجدان در صورتِ رسیدن به مقصود است. وای از روزی که مبلّغ به هدف نرسد و نتواند مقصودش را عملی کند، که فشارها و ناراحتی‌های اعصاب خرد و خمیرش می‌کنند و گرفتار سل سینه و ضعف عمومی و رنج عمیق می‌گردد! اما هنگامی که انگیزه تبلیغ عشق به وظیفه و عشق به حق بود، هدف همان رضای حق و قرب حق است و از مردم هیچ چشم‌داشتی نیست و هیچ توقعی نیست.
mohdiu
۲
دو داروی معرفت و عشق، به وسیله تفکر به وجود می‌آید. شناخت، نتیجه فکر است و عشق هم دنباله شناختِ کمال و جمال و زیبایی و عظمت و حکمت و رحمت است. و این سه مرحله تفکر و معرفت و عشق و ایمان، به اضافه چهار مرحله اطاعت و عبودیت و زهد و آزادی از غیر حق و رضا و خشنودی و تسلیم و تفویض، سیستم اخلاقی اسلام را تشکیل می‌دهند.
mohdiu
۱
اول خود را مسئول می‌دانند و تمام مسئولیت را به عهده دیگران و به گردن مراجع نمی‌اندازند؛ چون وقت را خیلی تنگ‌تر از این می‌بینند که به این حرف‌ها، به این مجادله‌ها؛ «تو باید بکنی‌ها»، «او باید بکندها» بپردازند.
mohdiu
۱
به گفته یکی از نویسندگان، برنامه‌های ما بیشتر با حافظه محصل و دانش‌آموز سر و کار دارد، نه با فکر و ابتکار او. لذا ما آخر سر از یک محصل خوب، یک دایرة‌المعارف ناقص می‌سازیم و تمام نیروهای فکری و ابتکار عملی او را سرکوب می‌کنیم.
mohdiu
۰
برای مبارزه؛ آن هم مبارزه عمیق، احتیاج به نیروها و نفرات است و نمی‌توان در این قسمت به دیگران تکیه کرد، به قدرت‌های زرد و سرخ تکیه کرد؛ که دستور است: «وَ لاتَرْکنُواْ اِلِی الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکمُ النَّارُ». و این قدرت‌ها بیشتر از آنچه که ما فکر می‌کنیم، با ما دشمنی دارند و حتی دشمن مشترک ما در نزد آنها عزیزتر از ماست!
mohdiu
۰
در آنجا که اسلام نبود و یا عمیق و ریشه‌دار نبود؛ همانند چین و ویتنام و کوبا و اروپای شرقی، سرمایه‌داری و نظام استعماری به نفوذ آنها کمک کرد. پس هیچ‌گاه نمی‌توان بر آنها تکیه کرد و از آنها کمک گرفت و به این دلخوش بود که بعد با زرنگی آنها را هم کنار می‌زنیم. آنها مسلط هستند و تا امتیاز نگیرند، نیازها را برآورده نمی‌کنند.
mohdiu
۰
شمارش مضارّ درد، درمان درد نیست!
mohdiu
۰
خیلی آرام گفتم: «شما خوب بود از من می‌پرسیدید که برای چه آخوند شده‌ام، اگر می‌گفتم نون و آب و شب و روز و فلان و بهمان، خب، راهنمایی‌ام می‌کردید؛ که آقا بفرمایید اون طرف، این در بسته است و بازم که بشه، این خبرها نیست. باید شب چطور بخوابی و روز چطور راه بری و دنبال پیرسگ‌ها بیفتی و صیغه از بَر کنی». و شروع کردم حرف‌هایی را که زده بود با مسخرگی قطار کردن. او کلافه شده بود و سرفه می‌کرد و گردنش را می‌خاراند و آخر طاقتش طاق شد و گفت: «بفرمایید شما گوزآقا می‌خواهید چه کار کنید؟ چرا آخوند شدید؟!» من هم با بی‌پروایی تندی که از چنان بچه آرامی بعید می‌نمود، گفتم: «من آخوند شدم تا یک مشت آدم احمق؛ مثل تو را که هنوز به نون و آب و لای پا و شکمشون فکر می‌کنند، بیارم بالا!» و ساکت شدم.
mohdiu
۰
راستی چاره‌ای جز این نیست که هر کس خود بار مسئولیت را به دوش بگیرد و به مقصد برساند!
mohdiu
۰
هنگامی که مسلمین در صدر اسلام هیچ نداشتند و آه در بساطشان نبود، با همین ایثار و انفاق و عهده‌داری و تعاون و تکافل یکدیگر را نگه داشتند و لااقل انیس و غم‌خوار یکدیگر بودند و نیروی روحی و پشتوانه روانی برای هم! در نتیجه از هیچ، به همه چیز رسیدند. و در آن هنگام، همین که تعاون‌ها و تکافل‌ها و عهده‌داری‌ها از میان رفت، همه چیزها به هیچ رسید و همه اجتماع‌ها پراکنده شد و «هَبَاءً مَنْثُورَاً» گردید!