جملات زیبای کتاب کتاب کوچک معصومیت و امید | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتاب کوچک معصومیت و امید
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب کتاب کوچک معصومیت و امید

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۲۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
سید علی صالحی
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
اِیْ اِچْ|
۸۸
ما هنوز هم برای آمدنِ باران به دعای پُرلکنتِ کودکان محتاجيم. باور کنيد تنها اشاره روشن آن‌هاست که گاهی به گوش ِ سنگين آسمان می‌رسد.
اِیْ اِچْ|
۷۴
تَعَلُل کار دستتان می‌دهد، ترديد... عينِ تاريکی‌ست، مکث نکنيد مرگ به ديدارتان می‌آيد. من رفتم...!
اِیْ اِچْ|
۷۲
اتفاقِ خاصی رُخ نمی‌دهد اگر آدمی غفلتا مقابلِ يک نفر بگويد: ببين... من دوستت دارم، همين و خلاص!
آلوین (هاجیك) ツ
۴۲
اين‌جا در اين برهوتِ بی‌هوده تو تنها گمشدگانی خواهی ديد که خود نيز روزگاری گمشده ديگری بوده‌اند.
مهندس
۲۵
کمی شعر بخوانيد شفا خواهيد يافت.
Ahmad
۲۲
نبايد بخوابيم در خواب خواهيم مُرد. درد ما تنها همين دغدغه دير به دير نيست تنها همين نيست که ممکن است تشنه در تاريکی بميريم، خيلی وقت است که از شدت خستگی ديگر خوابمان نمی‌رود. اين‌جا در اين سرزمين چقدر سخت است حتی مُردن به رايگان.
Dexter
۲۱
ما را مظلومِ اين گريه‌ها نبين، ما داريم در باران پياده به خانه برمی‌گرديم.
ندا
۲۱
پرنده به اين دليل قادر به پرواز است که آزادی را جدی گرفته است.
مهندس
۲۰
به دستورِ من هر کسی هر کسی را دوست می‌دارد، بايد چمدانِ مشترکشان را بردارند بروند باران به باران... از اين باديه بگذرند! کار... تمام است، عاشقی کن مهراس...!
آرام
۱۴
من وقتی چشم‌هايم خسته می‌شوند ماه می‌آيد دستْ‌خطِ ملائک را برای من می‌خواند، شمرده، آرام، دلنشين... مثلِ دستْ‌افشانی حروف در تکلمِ مولانا.
masoome
۱۴
آدمی نيازِ مبرم دارد که شعر بخواند آزاد باشد و گاهی نيز باران ببارد.
masoome
۱۳
دريغا ما زورمان به اين ظلمتِ بی‌پايان نمی‌رسد.
مهندس
۱۲
من زود گريه‌ام می‌گيرد به خدا بگو چند لحظه دست روی چشم‌هايش بگذارد! من... دوستت دارم، همين و نه خلاص...!
pejman
۱۲
دنيا دارد درد بالا می‌آورد
Ahmad
۱۱
خبر... همين است، نه بيش و نه کم! جهان با جنازه‌های بسيارش بر دست مانده در اندوهِ اين همه عدد... چه کند!
pejman
۱۱
اين‌جا در اين سرزمين چقدر سخت است حتی مُردن به رايگان.
someone
۱۱
پرنده به اين دليل قادر به پرواز است که آزادی را جدی گرفته است. با نظر به چنين چهره‌ای از زندگی است که نمی‌خواهم آرام بگيرم.
مهندس
۱۰
دوستِ ما هم تويی... مزاحمِ دلنشين، چای‌ات سرد نشود!
مهندس
۱۰
گفتم حالا که مرا برای تغييرِ جهان آفريده‌اند نبايد آرام بگيرم اين‌جا بنشينم برای خودم. من هم قاطعانه تصميم گرفتم شاعر شوم و اگر مشکلی نبود يک نفر را نيز دوست بدارم!
Ahmad
۶
ما را مظلومِ اين گريه‌ها نبين، ما داريم در باران پياده به خانه برمی‌گرديم.
AλI
۶
از من نپرسيد اين‌همه وقت کجا بوده‌ام، من به شما مرتب پيامک می‌زدم؛ رفته‌ام مهمانِ ملائکم مدتی! شما چرا گوشی همراهِ خود را چِک نمی‌کنيد؟! به دست‌هايم نگاه کنيد گرمِ هزار واژه از لمس ِ زنی‌ست، که مرتب در گوشم می‌گويد: عشق از تو مبارک است تمام!
nastar-esm
۶
من هرگز چيزِ دندانْ‌گيری از اين جهان نخواسته‌ام، فقط گاهی... فرصتی کوتاه تا به ياد آورم زندگی تا کجا می‌تواند زندگی باشد. همين است که من هيچ نخواسته‌ام از اين جهان جز اندکی آرامش، بلکه برگردم پيش ِ خودم، و به ياد بياورم اين‌جا کجاست من کيستم و اين جهانِ بی‌هوده از جانِ من چه می‌خواهد!؟ بعضی‌ها چرا اين‌همه بی‌انصاف‌اند!
Ahmad
۵
دنيا از وزيدنِ واژه‌های ما می‌ترسد. آهسته بنال برادر، ببينم دنيا دست کيست!
Ahmad
۵
همه حکايت... همين است: نه غريبی آمد وُ نه آشنايی رفت.
دردونه
۵
کمی شعر بخوانيد شفا خواهيد يافت.
Hope🤗
۵
درد از دنيا رَخت برمی‌بندد می‌رود جهنم، شما آرام باشيد همه چيز دُرُست خواهد شد،
Farzane H
۵
در بمب‌گذاری کنارِ جاده سی و سه نفر کشته شدند سيصد و سی نفر کشته شدند، کشته شدند... بغداد، آدمی، کلمه، کشتار کراچی، غَزه، کابل، سوريه و عدد، و عدد، و عدد... احتمال، يقين، قصد، فلاکت! خبر... همين است، نه بيش و نه کم! جهان با جنازه‌های بسيارش بر دست مانده در اندوهِ اين همه عدد... چه کند! نگاه کن يک عده دست‌ها در جيب سوت‌زنان از کشتارِ يک عده ديگر به خانه برمی‌گردند.
sima_sun
۵
شما يک عده بی‌شرف خورشيد را برده به کدام باديه به خاک سپرده‌ايد که ديگر هيچ اميدی به نجاتِ آدمی از تاريکی نيست؟!
Ahmad
۴
گفتند همين است! گفتند پای به رودِ بی‌راه بگذاريد و هيچ از ما نپرسيد چرا بعضی پُل‌ها را پيش از رسيدنِ ما ويران کرده‌اند. قوس ِ آب بلند است و مهابا... همين است که مرگ آن سوتر منتظرِ مردمانی مثلِ شماست. شما اين‌همه سال چرا بی‌هوده به اسمِ نور به استعاره تاريکی تهمت زديد...!؟
مهندس
۴
از من نپرسيد اين‌همه وقت کجا بوده‌ام، من به شما مرتب پيامک می‌زدم؛ رفته‌ام مهمانِ ملائکم مدتی! شما چرا گوشی همراهِ خود را چِک نمی‌کنيد؟! به دست‌هايم نگاه کنيد گرمِ هزار واژه از لمس ِ زنی‌ست، که مرتب در گوشم می‌گويد: عشق از تو مبارک است تمام!