
کتاب تاکسی سرویسی برای فاو؛ خاطرات خودنوشت محمد بلوری
پدیدآورندگان:
محمد بلوریانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
فکه (بهرام درخشان)
۰
برای آخرین بار دست گرم عباس را نوازش کردم و بهآرامی آن را فشار دادم. کمکم نفس در سینهام تنگ میشد. باید روی آب میرفتم.
فکه (بهرام درخشان)
۰
آن شب اروندرود شلوغترین شب عمرش را تجربه میکرد. تقریباً پنج ساعت قبل غواصها به خط زده و با رشادتشان ساحل عراق را خالی از سکنه کرده و سرپل ایجاد کرده بودند.
فکه (بهرام درخشان)
۰
برای اینکه در تاریکی شب همدیگر را گم نکنیم، پشت سر هم و مثل یک قافلهٔ شتر با طناب به هم وصل شده بودیم و آهسته و در پیِ هم میراندیم.