جملات زیبای کتاب رودخانه‌ی تیمز | طاقچه
تصویر جلد کتاب رودخانه‌ی تیمز
off

کتاب رودخانه‌ی تیمز

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۵۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
نیل گیمن، ریحانه کردرجبی
انتشارات: 
خانه داستان چوک
_SOMEONE_
۲۷
و باران مانند اشک‌های کسی دیگر روی صورتت جاری می‌شود.
ᶜʳᶻ
۱۴
وقتی به مقصد رسیدند، همهٔ آن‌ها قسم خوردند که پسرم در طوفان غرق شده است. اما او بخاطر عشقی که زمانی بین ما بود، شب هنگام نزد من آمد و حقیقت را به من گفت و استخوان را به من داد. من به او گفتم کار بدی انجام داده‌ای جک. او پسرت بود که خوردی.
kimia
۱۱
باران بسیار پر سر و صدا است و با صدای چلپ چلوپ و تق تق، تند تند روی پشت بام‌ها می‌بارد. اگر در ابتدا این قطرات باران تمیز بوده باشند، کافیست با لندن کوچکترین تماسی داشته باشند تا آلودگی و کثافت را دریافت کنند و تبدیل به لجن شوند.
ن. عادل
۱۰
"بگیرش". وقتی چشم‌هایت به چشمانش می‌افتد می‌بینی که آن‌ها قهوه‌ای درست به رنگ رودخانهٔ تیمز هستند.
AMIRALI LASHKARPOOR
۶
گداهایی هستند که برای هر سکه‌ای که در رود خانه می‌افتد در آن شیرجه می‌زنند و سکه را می‌یابند و درحالیکه آن را در دست دارند بالا می‌آیند. آن‌ها نمی‌میرند، حداقل نه بخاطر این قضیه، هر چند هیچ گدای بالای ۱۵ سالی وجود ندارد.
هنرمند هنردوست
۵
وقتی به مقصد رسیدند، همهٔ آن‌ها قسم خوردند که پسرم در طوفان غرق شده است. اما او بخاطر عشقی که زمانی بین ما بود، شب هنگام نزد من آمد و حقیقت را به من گفت و استخوان را به من داد. من به او گفتم کار بدی انجام داده‌ای جک. او پسرت بود که خوردی.
Mohammad Bagheri
۵
او به سمت دریا رفت درحالیکه جیب‌هایش پر از سنگ بود و به راه رفتن ادامه داد. او هرگز شنا کردن را یاد نگرفت.
شاهدخت کتاب ها
۴
اوه مادر، من باید دنیا را ببینم. من باید ببینم که خورشید چگونه در استوا طلوع می‌کند و رقص شفق‌های شمالی را در آسمان قطب تماشا کنم
Hamid Reza¼
۴
من به او گفتم به دریا نرو. گفتم من مادرت هستم. دریا تو را آنگونه که من دوست دارم دوست نخواهد داشت، دریا بیرحم است.
" بِـیلـی! "
۴
اگر بخواهی حرفی بزنی باید فریاد بزنی تا در بین غرش باران صدایت شنیده شود ولی او سخن می‌گوید و تو فقط گوش می‌دهی.
گلاویژ
۳
بعضی می‌گویند مرده و جسدش در دریا گم شده است و بعضی قسم می‌خورند که دیده‌اند او در آمستردام یک فاحشه‌خانه باز کرده است. البته هر دو این‌ها یک چیز را می‌رساند و آن این است که دریا او را گرفته است.
جو مارچ
۳
دریا تو را آنگونه که من دوست دارم دوست نخواهد داشت، دریا بیرحم است
حسین
۲
لندن بارانی است. باران کثیفی را از روی ناودان‌ها می‌شوید و به رودها می‌برد و آن‌ها را پر بار می‌کند. باران بسیار پر سر و صدا است و با صدای چلپ چلوپ و تق تق، تند تند روی پشت بام‌ها می‌بارد. اگر در ابتدا این قطرات باران تمیز بوده باشند، کافیست با لندن کوچکترین تماسی داشته باشند تا آلودگی و کثافت را دریافت کنند و تبدیل به لجن شوند.
اقیانوس آرام
۲
او به سمت دریا رفت درحالیکه جیب‌هایش پر از سنگ بود و به راه رفتن ادامه داد. او هرگز شنا کردن را یاد نگرفت.
فاطمه ملکی
۱
ببینم که خورشید چگونه در استوا طلوع می‌کند و رقص شفق‌های شمالی را در آسمان قطب تماشا کنم و مهم‌تر از همه من باید اقبال خود را رقم بزنم و وقتی این کارها را کردم نزد تو برمی‌گردم و برایت خانه‌ای می‌سازم و خدمتکارانی می‌گیرم و تو خواهی رقصید مادر، آه ما چقدر خواهیم رقصید.
Mohsen
۱
دریا تو را آنگونه که من دوست دارم دوست نخواهد داشت
Mohsen
۱
مادر، من باید دنیا را ببینم. من باید ببینم که خورشید چگونه در استوا طلوع می‌کند و رقص شفق‌های شمالی را در آسمان قطب تماشا کنم و مهم‌تر از همه من باید اقبال خود را رقم بزنم و وقتی این کارها را کردم نزد تو برمی‌گردم و برایت خانه‌ای می‌سازم و خدمتکارانی می‌گیرم و تو خواهی رقصید مادر، آه ما چقدر خواهیم رقصید.
book 🦔 worm
۱
آن‌ها استخوان‌های پسرم را به دریا سپرده بودند ولی یکی از ملوان‌ها، که همسرم را و مرا بهتر از همسرم می‌شناخت، استخوانی را به عنوان یادبود نگه داشته بود. وقتی به مقصد رسیدند، همهٔ آن‌ها قسم خوردند که پسرم در طوفان غرق شده است. اما او بخاطر عشقی که زمانی بین ما بود، شب هنگام نزد من آمد و حقیقت را به من گفت و استخوان را به من داد. من به او گفتم کار بدی انجام داده‌ای جک. او پسرت بود که خوردی. دریا همان شب او را هم گرفت. او به سمت دریا رفت درحالیکه جیب‌هایش پر از سنگ بود و به راه رفتن ادامه داد. او هرگز شنا کردن را یاد نگرفت
⚖️وکیل بعد از این⚖️
۱
من مادرت هستم. دریا تو را آنگونه که من دوست دارم دوست نخواهد داشت، دریا بیرحم است.
اقیانوس آرام
۱
من به او گفتم کار بدی انجام داده‌ای جک. او پسرت بود که خوردی.
محمدرضا
۱
اگر بخواهی حرفی بزنی باید فریاد بزنی تا در بین غرش باران صدایت شنیده شود ولی او سخن می‌گوید و تو فقط گوش می‌دهی.
AMIRALI LASHKARPOOR
۱
او می‌گوید، "پسرم می‌خواست دریانورد شود." و تو نمی‌دانی چه جوابی بدهی، یا چگونه عکس‌العمل نشان دهی. اگر بخواهی حرفی بزنی باید فریاد بزنی تا در بین غرش باران صدایت شنیده شود ولی او سخن می‌گوید و تو فقط گوش می‌دهی.
AMIRALI LASHKARPOOR
۰
لندن بارانی است. باران کثیفی را از روی ناودان‌ها می‌شوید و به رودها می‌برد و آن‌ها را پر بار می‌کند. باران بسیار پر سر و صدا است و با صدای چلپ چلوپ و تق تق، تند تند روی پشت بام‌ها می‌بارد
هاشمی
۰
باران بسیار پر سر و صدا است و با صدای چلپ چلوپ و تق تق، تند تند روی پشت بام‌ها می‌بارد. اگر در ابتدا این قطرات باران تمیز بوده باشند، کافیست با لندن کوچکترین تماسی داشته باشند تا آلودگی و کثافت را دریافت کنند و تبدیل به لجن شوند.
book 🦔 worm
۰
و باران مانند اشک‌های کسی دیگر روی صورتت جاری می‌شود.
book 🦔 worm
۰
پسر من سوار یک کشتی طوفان‌زده شد. او در راه برگشت به خانه بود که دچار طوفان شد. می‌خواست دستمزدش را برای من بیاورد چون جوانتر از آن بود که پولش را مثل پدرش برای شراب و زن خرج کند. او کوچکترین فرد کشتی بود. آن‌ها می‌گفتند که غذای موجود را به عدالت تقسیم می‌کردند، ولی من حرفشان را باور ندارم. او از آن‌ها کوچکتر بود. بعد از هشت روز در طوفان آن‌ها بسیار گرسنه بودند و اگر هم غذا را تقسیم می‌کردند به عدالت نبود. آن‌ها استخوان‌های پسرم را یک به یک تمیز کردند و به مادر جدیدش، دریا سپردند
ن. عادل
۰
تو دلت می‌خواهد آن را از او بگیری و به رودخانه بیاندازی تا گداها آن را پیدا کنند. ولی به جای آن از زیر چادر بیرون می‌آیی و باران مانند اشک‌های کسی دیگر روی صورتت جاری می‌شود.
Hamid Reza¼
۰
آن‌ها استخوان‌های پسرم را یک به یک تمیز کردند و به مادر جدیدش، دریا سپردند. او قطره اشکی نریخت و بدون هیچ حرفی آن‌ها را پذیرفت. او بیرحم است.
Hamid Reza¼
۰
من به او گفتم به دریا نرو. گفتم من مادرت هستم. دریا تو را آنگونه که من دوست دارم دوست نخواهد داشت، دریا بیرحم است.
محمدرضا
۰
هر چند هیچ گدای بالای ۱۵ سالی وجود ندارد.