سوء قصد به ذات همایونی

دانلود و خرید سوء قصد به ذات همایونی

۳٫۸ از ۱۳ نظر
۳٫۸ از ۱۳ نظر

برای خرید و دانلود   سوء قصد به ذات همایونی  نوشته  رضا جولایی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
معدن نزدیک شهر بود. یک تپهٔ سنگی بلند. رضا گفت قبلاً سنگ‌ها را با دینامیت از کوه جدا می‌کردند. اما تازگی‌ها شاه از ترسش استفاده از دینامیت را منع کرده. دوباره زور و بازو قیمت پیدا کرده. باید دعا به جان شاه کنیم!
حسین احمدی
تا مردم تغییر نکنند هیچ‌چیز تغییر نخواهد کرد.
مها
من عاشق سواری‌ام. هر نوع سواری. فکر می‌کنم این اخلاق را از پدر و عمویم به ارث برده‌ام. عمویم که استادی است بی‌نظیر در سواری گرفتن از مردم...»
مها
فقط او بود که فوت‌وفن پرواز را خوب می‌دانست. خوب می‌دانست وقتی به قدرت برسد چگونه با این ملت کنار بیاید. به‌موقع باید سرشان را گرم نگاه می‌داشت: انواع سگ‌دو زدن‌ها. یک لقمه نان هم جلوشان می‌گذاشت تا نیمه‌سیر بمانند و هوا برشان ندارد تا بشود تسمه از گرده‌شان کشید. تا نباشد چوب تر...
حسین احمدی
«بدبختی آدم را فیلسوف می‌کند و الا باید بترکد.
حسین احمدی
پدرژوزف به طرف او آمد و شانه‌هایش را گرفت «سرحال و قوی پسرعمو، مثل همیشه.» «از نداشتن ایمان است پدر.» «نه، بی‌ایمانی انسان را هلاک می‌کند. تو را هم نوع دیگری از ایمان سرِپا نگاه داشته.» «بله پدر ایمان به آرمان‌های گُنده‌گُنده. از جوان‌ها یاد گرفته‌ام.» «می‌ترسم هاضمهٔ دنیا طاقت این آرمان‌ها را نیاورد. فکر کرده‌ای اگر آن‌ها را بالا بیاورد چه خواهد شد؟
حسین احمدی
آدم باید بتونه گاهی خودشو ــ هق ــ فراموش کنه و الا می‌ترکه.»
حسین احمدی
«حضرت اشرف، فراست، پشتکار و انضباط شما در این تشکیلات زبانزد خاص‌وعام است. اگر در رأس امور افرادی نظیر شما وجود داشتند این مملکت گلستان می‌شد. خدا رحمت کند مرحوم میرزا تقی‌خان را، ناکام ماند، چون تنها بود و می‌خواست برخلاف جریان شنا کند. قضیه فقط این نبود که مشتی دزد و دغل در صدد تأمین منافع خود باشند. از آن‌طرف هم یک ملتی در خواب فرو رفته بود و تمایلی به بیداری نداشت. حالا هم همین‌طور است. تعمق بفرمایید، در بطون این ملت کار جایی ندارد. حق‌وحقوق معنایی ندارد. فرهنگ و اندیشه، تعارف و تجمل است. یک لقمه نانی گیر بیاید. شکم سیر شود باقی جیفهٔ دنیوی است و زواید. فرنگی فرصت چندانی برای خود قایل نیست و می‌خواهد شیرهٔ زندگی را یک‌جا سر بکشد. از کجا معلوم که دنیای دیگری در کار باشد. اما شرقی تا ابد برای خود فرصت قایل است. چندان عجله‌ای ندارد. یک لقمه نان و بعد آب دادن گل‌های شمعدانی لب باغچه و عروس و داماد کردن بچه‌ها... موها که شروع به سفید شدن کرد، دست‌وپایش را رو به قبله دراز می‌کند...»
حسین احمدی
ستاره‌ها در آسمان می‌درخشید. روز نهایی نزدیک بود. آیا عدالت به اجرا درمی‌آمد؟ وقتی جوان‌تر بود فکر می‌کرد یک‌شبه می‌شود دیوارها را ویران کرد. به‌تدریج متوجه شده بود جامعه، مردم و کل جهان پیچیده‌تر از آن است که بتوان تصور کرد. یاد گرفت که صبور باشد. در عین شتاب در کار جهان، می‌بایست انضباط و ظرافت با دقت بسیار مرعی شود و درعین‌حال آموخت که معنای عدالت در هر اقلیم و زبان و جماعت صدها تفسیر و معنا دارد. یک‌بار از خود پرسیده بود آیا به دنبال سراب نیست؟
حسین احمدی
«بله. اما نمی‌خواهم کاری بکنید. خشونت به خشونت بیشتر منجر می‌شود. من اهل این سرزمینم. پدرانم قرن‌ها در این سرزمین زیسته‌اند. من این مردم را خوب می‌شناسم. به خشونت اعتقاد ندارم. این مردم را باید با حوصله‌ای هزارساله تغییر داد و الا خشونت کسی را به جایی نمی‌رساند. روی سخنم با شماست پسرعمو.»
حسین احمدی
صفحه قبل۱۲صفحه بعد