«انسان؟ گرگ و کفتار بر اینها ارجحند.»
«چه کسی این ارجحیت را تعیین میکند؟»
«این ملت، پدر. همانها که هر روز وسط سبزهمیدان شقه میشوند. همانها که در باغشاه، زنجان، تبریز هر روز بالای دار میروند. ناموسشان میان میرآخورها حراج میشود. پدر به گمانم کتاب مقدستان را درست نمیخوانید. خدا امر میکند به کشتن درندگان.»
«با کشتن او فرصت توبه و آمرزش روح را از او میگیرید.»
«خیالتان را راحت کنم. او روح ندارد پدر. اما با زنده ماندنش فرصت آرامش از یک ملت گرفته میشود.»
پدرژوزف اندکی معطل ماند «مبنا برای من همیشه عشق به خداوند است و...»
«آری، اما عدالت او را هم نباید فراموش کرد.»