
کاربر ۱۲۳۶۷۲۳
۲۰
در این دنیای بد هیچچیز جاودانی نیست، حتا نگرانیهای ما.
چارلی چاپلین
Mary gholami
۹
تفاوت بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدومرز دارد.
خورشید
۸
یک سال بعد موفق شد با کمک نیروهای پلیس تحتِامرش، شرورترین فرد را دستگیر کند نلسون ماندلا، سرکردهی گروه تروریستیِ ANC.
ماندلا به حبس ابد محکوم شد و او را به زندانی در حوالی کاپسیتی فرستادند تا آنقدر آنجا بماند تا بپوسد.
Ghazal Karavan
۸
هر چه آدمها را بیشتر میشناسم، به همان نسبت احترامم به سگها بیشتر میشود.
فریدریش کبیر
fatemeh
۵
بازارِ کار افریقای جنوبی در وهلهی اول نیازی به یک دخترک دهسالهی بیسواد نداشت. در وهلهی دوم هم نداشت. در ثانی در این قسمت از سووتو اصلاً بازارِ کاری وجود نداشت، در واقع اصلاً کسی نبود که قادر به کار کردن باشد.
مهشید
۵
و بعد وقت جوانگرایی در حزب میانهروها فرا رسید. فردریک راینفلدت را از یخچال بیرون آوردند، یخش را باز کردند و در 25 اکتبر سال 2003 به ریاست حزب برگزیدند.
Mary gholami
۴
هر چه آدمها را بیشتر میشناسم، به همان نسبت احترامم به سگها بیشتر میشود.
خورشید
۳
به او ثابت شده که سیستم شاهنشاهی اختراع شیطان است و باید ریشهکن شود.
AliReza
۳
تفاوت بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدومرز دارد.
اندیشمند ناشناس
جرج
۳
اینگونه شد که کشیشها و خادمان کلیساها برای نجات خَلقِ باسوتو از شر نیروهای شیطانی، چمدانهایشان را با انجیل، اسلحهی اتوماتیک و مینهای ضدنفر پُر کردند.
مریم
۳
در صورت لزوم روز قشنگی است برای مردن.
mysteriouspuzzlebox
۳
به طور کل، تمام سیاستمداران دنیا یا احمق بودند و یا کمونیست، و بنابراین تصمیماتی که میگرفتند، یا احمقانه بودند و یا کمونیستی. اگر کمونیستی بودند که احمقانه هم بودند.
mysteriouspuzzlebox
۳
صبر رئیس پلیس امنیتی حوالی نیمهشب تمام شد.
پادشاه و نخستوزیر هنوز در مکان نامعلومی به سر میبردند. در واقع رئیسجمهور جمهوری خلق چین ادعا میکرد که آن دو در نقطهی امنی به سر میبرند، ولی او همین ادعا را در مورد مردم تبت هم میکرد، اینطور نیست؟
Aa
۲
لازم نیست آدم همهچیز را بداند. به پشتوانهی نمرههای خوب، پدر، و با سوءاستفادهی تمام از توانایی سایر افراد، میشد بهراحتی به قله صعود کرد
مریم
۲
مارگارتا دوباره خیز برداشت تا حرفی بزند، ولی نومبکو پیشدستی کرد.
«آخ، راستی، آیا خانم بلومگرین خودشان این رومیزی را دوختهاند؟»
مارگارتا از عوض شدن ناگهانی موضوع صحبت جا خورد.
گفت «بله؟»
نومبکو گفت «رومیزی خیلی قشنگی است. دوست دارید آن را در حلقتان بچپانم؟»
mysteriouspuzzlebox
۲
پدر نومبکو بیست دقیقه بعد از عمل لقاح برای آخرینبار کنار دخترش بود.
mysteriouspuzzlebox
۲
آن زمان افراد زیادی در سووتو بودند که دو شغل عمده داشتند: یا کاری میکردند که هر چه زودتر دفن شوند و یا در مراسم خاکسپاری آنهایی که موفق به انجام این کار شده بودند، شرکت میکردند.
mysteriouspuzzlebox
۲
ولی بوتا هر کاری میکرد، اوضاع بهتر نمیشد. اقتصاد کشور ابتدا کمی بهتر، ولی بعد دچار رکود شد و نهایتاً فرو پاشید. و سرکوب ناآرامیها در مناطق فقیرنشین توسط ارتش هم مجانی نبود.
mysteriouspuzzlebox
۲
هیچکس بدون اینکه مجازات شود، سربهسر موساد نمیگذارد.
خورشید
۱
سفید، زمانی به دست بردگان سیاهپوستی ساخته شده بود که آنها را از افریقای نومبکو با خود به بردگی برده بودند.
Ghazal Karavan
۱
زمان حال: آن بخش از ابدیت که قلمروِ ناامیدی را
از امپراتوری امید جدا میسازد.
آمبروز بیرس
Ghazal Karavan
۱
در این دنیای بد هیچچیز جاودانی نیست، حتا نگرانیهای ما.
چارلی چاپلین
mysteriouspuzzlebox
۱
«اسمت را عوض میکنیم. یقین دارم که آقای دستیار قادر نیست یک سیاهپوست را از سیاهپوست دیگر تشخیص بدهد.»
mysteriouspuzzlebox
۱
وقتی به سن شانزدهسالگی رسید، جنس مخالف را کشف کرد، ولی دو سال طول کشید تا جنس مخالف هم او را کشف کند. چون تابو تازه وقتی تاکتیک مناسب را پیدا کرد که هجدهساله شده بود. این تاکتیک شامل یکسوم لبخند، یکسوم داستانهای تخیلی از سفرهای فرضی با وجودی که او فقط در فانتزی خودش دور دنیا گشته بود و یکسوم دروغهای وقیحانهای بود که چگونه عشق بین او و شریک زندگیاش تا ابد پایدار میماند.
mysteriouspuzzlebox
۱
در مغز دخترک یک چیزهایی بود. «راستیاسمشچهبود» بسیار باهوش بود و هر قانونی را که میشد به نحوی شکست، میشکست. وقیحترین کارش هم این بود که بدون اجازه در کتابخانهی مرکز تحقیقاتی ول گشته و حتا از آنجا چند کتاب هم برداشته بود. مهندس در لحظهی اول قصد داشت تمام کارها را متوقف کند و نیروهای امنیتی را در جریان قرار دهد تا در این مورد تحقیق کنند، چون یک بیسواد اهل سووتو را با کتاب چهکار؟
ولی بعد متوجه شد که او واقعاً این کتابها را میخواند. همین امر مسئله را پیچیدهتر کرد چون بیسوادان جامعه لزوماً قدرت خواندن ندارند.
mysteriouspuzzlebox
۱
اگر از جنس مؤنث نبود و اگر رنگ پوستاش اشتباه نبود، میشد او را به عنوان دست راست رئیس خطاب کرد. ولی عنوانی که یدک میکشید، همان نیروی کمکی بود
mysteriouspuzzlebox
۱
هر چه آدمها را بیشتر میشناسم، به همان نسبت احترامم به سگها بیشتر میشود.
فریدریش کبیر
mysteriouspuzzlebox
۱
به: رئیسجمهور جیمز ارل کارتر جونیور
کاخ سفید، واشنگتن
روزبهخیر آقای رئیسجمهور. شاید دانستن این نکته برایتان جالب باشد که افریقای جنوبی قصد دارد عرض سه ماه تحتمدیریت یک دائمالخمر دیوانه، یک بمباتمی با قدرت انفجاریِ تقریباً سه مگاتن منفجر کند.
mysteriouspuzzlebox
۱
نامهی نومبکو، هم از زیر دستگاه اشعهی ایکس رد شد و هم سگها آن را کنترل کردند، ولی وقتی چشم نامهرسان که او هم محمولهها را دقیق کنترل میکرد، به نوشتهی «مرگ بر امریکا» افتاد و دید که نامه به آدرس رئیسجمهور ارسال شده، طبیعتاً آژیر خطر را به صدا درآورد.
mysteriouspuzzlebox
۱
از قرار معلوم نخستوزیر فورستر از دست غُر زدنها و ناسپاسیهایی که در کشور خودش با آن روبهرو بود، خسته شده بود. به همین دلیل با کمک پانزده میلیون راندی که از بودجهی عمومی کشور برداشته بود، روزنامهای به نام شهروند تأسیس کرد که برخلاف عموم شهروندان، از حکومت افریقای جنوبی حمایت تماموکمال میکرد و تواناییهایش را میستود که افسار بومیان و بقیهی دنیا را در دست گرفته بود.
