
کتاب مسئولیت و سازندگی
روش تربیتی اسلامی
پدیدآورندگان:
علی صفایی حائریانتشارات:
انتشارات لیله القدر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
علی
۱۲۰
این را هم بگویم که برای حرکت و سازندگی، تنها این شناختها و آگاهیها کافی نیستند و حتی عشق و طلب هم کافی نیست، که ورزیدگی و تمرین ضروری است. من کسانی را میشناسم که از عشق و آگاهی برخوردارند و راستی میخواهند که گامی بردارند و باری را به دوش بگیرند... اما بازویشان توانایی ندارد و ورزیده نیست...
آسمان
۹۹
ـ یک روز صبح با صدای استارت ماشینی از خواب بیدار شدم. استارت مداوم بود و جرقهها زیاد و مایع قابل احتراق، اما با این وصف حرکتی نبود و پیشرفتی نبود. من به یاد جرقههایی افتادم که در زندگی خودم مدام سرمیکشیدند، و به یاد استعدادهایی افتادم که قابل سوختن بودند و به یاد رکود و توقفی افتادم که با این همه جرقه و استعداد گریبانگیرم بوده است. در این فکر رفتم که ببینم نقص از کجاست، که شنیدم راننده میگوید: باید هلش داد، هوا برداشته است. و همین جواب من بود.
MS
۷۹
هنگامی که عشقی بزرگتر دل را بگیرد عشقهای کوچکتر نردبان آن خواهند بود.
nargil
۶۵
آنها که با تفکراتی مغشوش و گرفتار حرکت میکنند، خیلی گمراهتر از آنهایی هستند که هرگز تفکراتی ندارند و کاری را آغاز نکردهاند.
nargil
۵۱
انسان گرفتار جبرهایی است: جبر تاریخ، جبر محیط، جبر وراثت، جبر تربیت، جبر طبیعت، از بیرون و جبر غریزه و جبر فکر و جبر عقل، در درون.
انسان همراه این جبرها هست. و تنها با درگیری و هماهنگ شدن همین جبرهاست که به آزادی میرسد.
s.m.a57
۵۰
آدم کسی است که بر تمام استعدادهایش حکومت دارد و رهبری دارد و به آنها جهت میدهد.
MS
۴۲
چه بسا که انسان باید مدتها خود را متفکر و غمگین نشان بدهد و طرف را به سؤال وادار کند و پس از فرارها و تشنه کردنها، آرام از خودش بپرسد که راستی چرا زنده هستم و چرا خودم را راحت نمیکنم. این زندگی و این تلاوت تکرارها یعنی چه؟
و آنگاه از دوستش بپرسد آنها که خود را راحت کردند و انتحار کردند آیا از شهامت و شجاعت برخوردار نبودند؟
در این هنگام دوستش میکوشد که او را دلگرم کند. و اوست که میتواند او را از تکرار زندگی و بنبستِ مرگ و تنوعِ بودن، به تحرکها و راهها برساند و با طرح سؤالهای بنیادی او را به جریان بیندازد.
چون تنها این سؤالهای بنیادی است که انسان را به راه میاندازد و پیش میبرد.
کسانی که سؤالها را از بالا شروع میکنند و از برگها آغاز میکنند و از شکل برگها و رنگ برگها و کار برگها، خود را خسته میکنند، به نتیجه نمیرسند؛ چون این شکل و رنگ نتیجهٔ عواملی است که در ساقهها و ریشهها و شاخهها و پوستها خانه گرفتهاند.
MS
۳۰
این ما هستیم که با حرفی شاد میشویم و از حرفی میرنجیم، با صناری قالب تهی میکنیم و این ما هستیم که هوسهای ما و هوسهای خلق در ما حرکت ایجاد میکند و این ما هستیم که دنیا چشممان را پرمیکند و دگرگونمان میسازد.
اما آنها که از اسارتها رهیدهاند و به عشق حق رسیدهاند و در حد وظیفه زندگی میکنند، جز با امر او، جز با حکم او، جز با اشارهٔ او به راهی نمیرو
آسمان
۳۰
فراغت و خلوت به وسعت برداشتها کمک میکند. ذهن خسته و مشغول و شلوغ برداشتی ندارد و این است که راه رفتهها در هر ماه و هفته و روز، حتی در هر ساعت و در هر لحظه، ذهن خود را و درون خود را مراقبت میکردند و با محاسبهها، اهمیتها را در نظر میگرفتند و با مراقبتها از پارازیتها جلوگیری مینمودند و در نتیجهٔ فراغت و خلوت درون، حتی با بلبشوی بیرون برداشتها داشتند و نتیجهگیریها.
mahdieh
۲۶
من وابستهٔ دیگران بودم؛ با این نامردیها از آنها بریدم. من با خودم گفتم:
اصلا چرا من توقع راحتی و مردانگی داشته باشم؟ و همین که توقعم عوض شد، راحت شدم.
مجتبی قاسم زاده تهرانی
۱۷
هدف این نیست که مردم خوب بشوند، بل هدف این است که شرایط خوب شدن آنها فراهم بشود. آن گاه آنها هستند که میتوانند انتخاب کنند و اتخاذ کنند
کاربر ۳۷۱۲۵۱۵
۱۶
اعْبُدْ رَبَّکَ حَتی یاْتِیکَ الْیقین، (حجر، ۹۹) عبادت کن تا به یقین برسی.
وحید
۱۲
ما با آن که به آگاهی و حتی به عشق رسیدهایم حرکت نمیکنیم؛ چون باری را میخواهیم برداریم که هنوز بازویش را تهیه نکردهایم.
nima
۱۲
شیطان، دشمن رشد انسان است که او را به غفلت میخواند و با سرگرمیها و هیچها و پوچها مشغول میسازد و سرمایههای او را کم جلوه میدهد و مجهول میگذارد تا برداشتهایش جلوهای ننماید.
آسمان
۱۱
آن کس که تفکر ندارد به نجات نزدیکتر است تا کسی که تفکراتش را به انحراف کشیدهاند.
mohdiu
۱۱
در اتاق نشسته بودم که از سوراخ شیشهٔ شکستهای زنبوری به درون آمد و سپس پروازهای اکتشافی را شروع کرد و بعد هم برای بازگشت آماده شد. اما به هر طرف که میرفت با شکست روبهرو میگردید، به شیشه میخورد و به زمین میافتاد، تا این که ضربهٔ کفشی راحتش کرد.
این درس من بود که هنگام گرفتاری خود را به هر طرف نکوبم، بلکه به راه بازگشت فکر کنم و آن را بیابم و خود را خلاص کنم.
Mahru 🌱
۱۱
هنگامی که عشقی بزرگتر دل را بگیرد عشقهای کوچکتر نردبان آن خواهند بود.
Mehdi Nasiri
۱۰
هنگامی که عشقی بزرگتر دل را بگیرد عشقهای کوچکتر نردبان آن خواهند بود.
mohdiu
۱۰
دنیا راه است و من نمیتوانم سنگ راه خلق باشم. و نمیتوانم با چشم و صورت و گیسوان و ساقهایم و یا تن صدا و حرکاتم خلق را به سوی خودم جذب کنم و برای خودم نگه دارم.
مسأله این نیست که مثلا من فاسد نمیشوم و طلا که پاکه چه منتش به خاکه! مسأله این است که دیگران نباید آلوده شوند و نباید دلهاشان اسیر من باشد و نباید من سنگ راهشان و بت بزرگشان باشم.
محمد رضا
۹
شکل تربیت انسان
از آنجا که انسان با آزادی همراه است و از رقابت و تضاد استعدادها برخوردار، نوع تربیت او با تربیت دامها و درختها تفاوت خواهد داشت.
تربیت انسان نمیتواند مسخ او و پوک کردن او و غلتاندن او باشد. هر گونه تربیتی که با دست خودم تحقق نگیرد و با انتخاب من همراه نباشد، در واقع مسخ کردن من و نفی کردن من حساب میشود.
و این است که تربیتهای تلقینی و تقلیدی و تحمیلی و سنتی ارزش نخواهند داشت، حتی ضد ارزش هستند و عامل نفی انسان و آخر سر هم باعث عصیان و طغیان او.
Arezoo
۹
ابراهیم به مهمتر از اسماعیل رسیده و حتی به نزدیکتر از خود به خود، رسیده و این است که به دستور عقلِ خود، مهم را فدای مهمتر میکند؛ گر چه عقل دیگران به این مهمتر نرسیده باشد. او میبیند که اسماعیلش در کنار یک آوار و با یک ضربه از سم اسبی به مرگ میرسد و جانش را میبازد. ابراهیم میخواهد، این جان از دست رفته را بدست بیاورد و در راهی و در جهتی آن را به جریان بیندازد. ابراهیم میخواهد به رشد برسد و به رشد برساند و این است که با آن دستور، خودش کارد را بدست میگیرد و اسماعیل را میبندد و کارد میکشد و هنگامی که میبیند به او کمک نمیدهد و رگها بریده نمیشوند و خونها بیرون نمیریزند، سخت خشمگین میگردد و کارد را بر زمین میکوبد. و اگر همین کار را نمیکرد در امتحان باخته بود، که عشقی نبوده و سنجشی نبوده، فقط حرفی بوده و سخنی.
منتظر طلوع
۹
اما خدای ابراهیم... او نمیخواهد اسماعیلها کشته شوند، او میخواهد ابراهیمها آزاد شوند و رشد کنند و به قرب و رضوان دست بیابند.
s.m.a57
۸
من با مسئولیت و سازندگی شروع کردم؛ چون میدیدم ما امروز بیش از هر وقت دیگر، نیازمند این مسأله هستیم.
ما در سازندگی و تربیت افراد، از روش سرشار و غنی خودمان بهره نمیبریم و با شعارها و تلقینها و دردها و رنجها و محرومیتها، استعدادها را داغ میکنیم و از دیگران سرمشق میگیریم، در حالی که ما در هدف و در راه و در روش، در هیچ کدام با آنها همانندی و هماهنگی نداریم. ما در راهی میرویم که به هدف ما نمیرسد و در نتیجه طعمهٔ آنها میشویم و نردبان مقاصدشان.
العبدلأل ياسين
۸
مربی مانند طبیب است، باید دردها را بشناسد و داروها را بشناسد و روحیهها را بشناسد؛ چون هر دارویی در هر روحیهای مؤثر نیست
eli
۸
این حیوان است که به خاطر غریزهها و با پای غریزهها زندگی میکند و راه میرود. اما انسان باید از این سطح بالاتر بیاید و از تضادی که در نهاد اوست مدد بگیرد و حرکت کند، آن هم حرکتی نه به سوی آنچه در حد او و پایینتر از اوست.
حرکت به سوی وجودی برتر و بالاتر و بینیاز و بیمانند و نامحدود.
و دیگر این انسانِ از بند رهیده و به وسعت رسیده، این انسان دریا دل، با قطرهای طوفان نمیگیرد و با جلوهای و هوسی موج بر نمیدارد.
mohdiu
۸
ما تا هنگامی که سرمایههای خود را ندیده و غافلیم، باکی نداریم و سرحالیم و حداکثر، در جمعها برای خالی نبودن عریضه میگوییم: ما ضرر کردهایم و خسارت دادهایم، آن هم با خنده و شکسته نفسی. اما همین ما، هنگامی که میخواهیم از یک سرقت و یا خسارت مالی گفتوگو کنیم، چندین بار به گریه میافتیم و از خوراک ساقط میشویم و دق میآوریم.
Mahru 🌱
۸
هر کس در هر کجا میتواند مربی و سازنده باشد. چراغ روشن در هر کجا که هست میتواند نور بپاشد و راهها را روشن کند.
محمد
۷
سلمانوار در جست و جوی مربی رفتن، آسانتر و پربارتر از لقمانوار از بدها ادب آموختن است.
mohdiu
۷
باید سرمایهها را به جریان انداخت و گرنه احتکار است و باید در راه حق و در راه درست به کار انداخت و گرنه اسراف است و زیان.
و این همان درس کوتاه و پر مغز قرآن است که میگوید:
اِنّا للهِ و اِنّا اِلَیهِ راجِعُونَ
محمد
۶
ریزش برگهای پاییزی به من درسی داد که در هنگام خوابِ ریشهها، برگها میریزند حتی با نسیمی؛ اما در بهارهای سبز و همراه بیداری ریشهها، از چوب خشک مرده، از چوب سخت و متراکم، جوانهها و شکوفهها میجوشند و بارور میشوند.