فروغ عادت نداشت در مهمانی ها برای سیروس غذا بکشد. فکر کرد: «بیشترِ مردها زن هایی را دوست دارند که بهشان سرویس می دهند.» اما بیچاره سیروس کم توقع بود. عادت کرده بود که انتظاراتش را از فروغ بالا نبرد. هیچ وقت به پوشش او ایرادی نمی گرفت و معمولاً در انتخاب لباس کمکش می کرد. دوست داشت فروغ لباس های جوانانه بپوشد و همیشه می گفت: «سیاه نپوش.» زندگی آن ها به دوستی خالصانه ای شبیه بود که در آن هیچ یک بر دیگری برتری نداشتند. سیروس سر به راه بود و انتظار داشت که فروغ هم سر به راه باشد و موقرانه رفتار کند اما در این قسمت از مردانگی فرقی با باقی مردها نداشت: او هم می خواست زنش در جامعه موقر باشد و در تختخواب ...