جملات زیبای کتاب توفان در مرداب | طاقچه
تصویر جلد کتاب توفان در مرداب

بریده‌هایی از کتاب توفان در مرداب

انتشارات:انتشارات نگاه
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۹از ۸ رأی
۳٫۹
(۸)
به نظر من، جمهوری و سلطنت هردوشان از یک قماشند، هردو به یک نحو ستم می‌کنند.
Mohammad
امروزه هر قلم به دستی به خودش اجازه می‌دهد درباره امور مملکت، نظام قضایی، حقوق شاهان و البته حقوق مردم اظهارنظر کند...
Mohammad
راهب می‌پرسید: ــ قبول ندارید که زن را شیطان خلق کرده؟ دن جوزپه با لبخندی پاسخ می‌داد: ــ نه، نه. زن هم ساخته دست خداوند است. در غیر این صورت، دوری جستن از او چه ثوابی می‌توانست داشته باشد؟ پرهیز کردن از چیزهای شیطانی کار آسانی است. کار شاق همین است که آدم از چیزهایی بپرهیزد که خود پروردگار آفریده، اما از ما خواسته که در راه رضای خودش به آنها دست نزنیم.
Rahele Kia
اما، باید اعتراف کنم که درباره انقلاب احساس دیگری دارم. از این که به شخص اول مملکت بگویند «بلند شو که من می‌خواهم سر جایت بنشینم» خوشم می‌آید... بله، چه کیفی دارد دیدن قدرتمندان و گردنکشانی که دنبال سوراخ موش می‌گردند و ستمدیدگانی که پیروز می‌شوند...
Rahele Kia
اما دنا امانوئلا این را هم می‌فهمید که پسرش در آن لحظه دلش می‌خواست که او برود، که هرانسانی حق دارد بخواهد در لحظه رویارویی با سرنوشت تنها باشد، در لحظه رویارویی با خیانت، با دژخیم، بامرگ.
Rahele Kia
پرده‌های‌نازکی از نسیم رفته‌رفته شامگاه‌گلگون و طلایی را دربرمی‌گرفت.
کاربر ۹۱۲۸۵۸۲
پرده‌های‌نازکی از نسیم رفته‌رفته شامگاه‌گلگون و طلایی را دربرمی‌گرفت. صدای موسیقی از جایگاه وسط میدان می‌آمد و لحظه‌ها را دارای هویت و جسمیت می‌کرد، به لحظه‌ها احساس می‌داد.
کاربر ۹۱۲۸۵۸۲
از این نقطه‌نظر می‌گویید ما انسان‌تر شده‌ایم که، از برکت آن دارایی‌ها، می‌توانیم اینجا بنشینیم و درباره انسان حرف بزنیم، درباره کتاب‌هایی که خوانده‌ایم بحث کنیم و از زیبایی لذت ببریم. اما اگر به یاد بیاورید که بهره‌مندی ما از این امتیاز به قیمت رنج و کار انسان‌های دیگری تمام شده، آن وقت قبول می‌کنید که ما کمتر از آنها انسانیم.
کاربر ۹۱۲۸۵۸۲
دن جوزپه به طرف تالار بازی رفت: آنچه از بازی دوست می‌داشت تماشای دست به دست شدن پول بود، و این‌که ناگهان با یک ورق و یک شماره سرنوشت کسی عوض می‌شود. دوست داشت کناری بایستد و واکنش‌های آن آقایان و خانم‌های اشرافی را تماشا کند.
Rahele Kia
دی بلازی فکر می‌کرد: ــ امروز، همه آن امتیازهایی را که او برای الغایشان تلاش کرد و همه ستم‌هایی را که توانست از میان بردارد می‌توان با فرمانی یک خطی احیا کرد؛ یک هوس شاهانه، یک زد و بند ساده و یک هماغوشی حسابگرانه برای بازگرداندن آنها کافی است.
Rahele Kia
دلسوزی برای کشیش بر احساس‌های دیگر چیره شد، و جنبه‌های مثبت شخصیت او را با چنان اندوهی به یاد می‌آورد که گویی در همان زمان هم او مرده و زیر خاک رفته بود. اما در عین‌حال، در این پوسته ترحم ترک‌هایی هم دیده می‌شد، و از این ترک‌ها حسی کاملا متفاوت کم کم بیرون می‌تراوید.
Rahele Kia
هاگر را دچار حس غم‌انگیز کسی می‌دید که می‌داند برحق است اما در برابر پیروزی دروغ خودش را ناتوان می‌بیند و احساس انزجار می‌کند، کسی که در برابر دروغ خود را مجبور به عقب‌نشینی می‌بیند و به نظر می‌رسد که این عقب‌نشینی نشانه تقصیر او باشد در حالی که به راستی نشانه بی‌گناهی و درماندگی اوست.
Rahele Kia
دی بلازی می‌گفت: ــ در واقع، هرجامعه‌ای نوع خاصی از جعل را به وجود می‌آورد که، به عبارتی، با همان جامعه مناسب است.
Rahele Kia
از دست دوک کاکامو خونش به جوش آمده بود. آخر چرا باید آدم از لذت نابود کردن یک آدم دیگر چشم بپوشد؟ آن هم در حالی که به مزخرفاتی که او در سر دارد معتقد نیست و دستش به گناه او آلوده نشده است؟
Rahele Kia
در جایی نوشته‌ای که شکنجه با حق و عدالت، با عقل و منطق و با سرشت آدمی منافات دارد. و حال، اگر در برابر شکنجه مقاومت نکنی همه آنچه را که نوشته‌ای بی‌اعتبار خواهی کرد و آبرویی برای خودت باقی نخواهی گذاشت
Rahele Kia
شاید بجا باشد که علما، برای آزمایش هم که شده، شکنجه ببینند تا بفهمند که شکنجه مخالف خداوند است. تا بفهمند که شکنجه تصویر خداوند را که در انسان متجلی است نابود می‌کند.
Rahele Kia
دعا می‌کرد و از خدایش می‌خواست کاری کند که هنگام بریدن طناب دستش نلرزد، تا تیغه گیوتین درست پایین بیفتد. دعایش اجابت شد.
Rahele Kia

حجم

۱۶۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۰

تعداد صفحه‌ها

۲۴۰ صفحه

حجم

۱۶۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۰

تعداد صفحه‌ها

۲۴۰ صفحه

قیمت:
۱۰۷,۰۰۰
تومان