
AMiR
۱۱۴
اگر آدمی برایِ «چرا؟»یِ زندگانیِ خود پاسخی داشته باشد کمـ وـ بیش با هر «چهگونه؟»ای میسازد
misbeliever
۶۱
آدمیان را از آنرو «آزاد» انگاشتند که بتوان دربارهٔ ایشان داوری کرد، که بتوان ایشان را کیفر داد ـکه بتوان ایشان را گناهکار شمرد: در نتیجه، هر کرداری را میبایست حاصلِ اراده انگارند و بنیادِ آن را در آگاهی بنشانند
misbeliever
۵۵
دست برداشتن از جنگ یعنی دست برداشتن از زندگی بزرگ... «آرامشِ روح» چه بسا یک بدفهمی ست و بس.
ツAlirezaツ
۴۱
از کردههایِ خویش هیچ هراسان مباش و بیسرپرستِ شان مگذار! ـــــ پشیمانی کارِ پسندیدهای نیست.
ツAlirezaツ
۳۴
از درسهایِ دانشکدهیِ جنگِ زندگی. ـــــ آنچه مرا از پای درنیندازد قویترـ ام میسازد.
AMiR
۲۹
فرمولِ من برایِ شادکامی: یک آری، یک نه، یک خطِّ راست، یک هدف...
AMiR
۲۸
چه شود اگر که من حقدار بمانم یا نمانم! من هماکنون چه حقها که ندارم! ـــــ آنکه امروز از همه بهتر بخندد تا آخر میخندد.
morteza. p
۲۶
و سرانجام اندرزی هم برایِ حضراتِ بدبین و دیگر تبهگنان: زاده شدنِ هیچکس دستِ او نیست، امّا این خطا را ـــــ که گاهی بهراستی خطا ست ـــــ جبران میتوان کرد. شرِّ خود را کم کردن بهترین کاری ست که میشود کرد
محمدرضا راد
۲۱
این ماییم که «هدف» را اختراع کردهایم: در حقیقت، هدفی (در عالم) در کار نیست...
AMiR
۲۰
اهلِ همراهی هستی؟ یا پیشاپیش رفتن؟ یا راهِ خود را رفتن؟... باید بدانی که چه میخواهی و اینکه میخواهی. چهارمین پرسشِ وجدان.
ツAlirezaツ
۱۵
یاورِ خود باش تا همه یاورـ ات باشند.
hamed kianfar
۱۴
بله؟ بشر همانا یکی از خطاهایِ خداست؟ یا خدا همانا یکی از خطاهایِ بشر؟ـــــ
معراج
۱۳
غروبِ بتها
دیباچه
خود را سرزنده نگاه داشتن در گیرـ وـ دارِ یک کارِ دلگیر و بیاندازه پرمسئولیت، کم هنری نیست: و البته، چه چیزی ضروریتر از سرزندگی؟ کاری که شادمانی در آن دست اندر کار نباشد هرگز درست از آب درنمیآید. تنها دلیلِ نیرومندی سرشاریِ نیرو ست. یک ارزیابیِ دوبارهیِ همهیِ ارزشها، پرسشنمادی چنین سیاه، چنین گران، که سایهای سنگین میافکند بر آن کس که آن را فرامینهدـــــ بر آن کس که بارِ سرنوشتِ چنین وظیفهای را بر دوش دارد، و او را هر دم وامیدارد که به آفتاب پناه بَرَد و جدیتی گران و بیاندازه گرانبار شونده را از خود بتکاند. در این کار هر وسیلهای کارامد است و هر چه پیش آید خوش آید: بالاتر از همه، جنگ.
علی نوری
۱۳
زن را ژرف میانگارندـــــ چرا؟ برایِ آنکه هرگز به تهـ وـ تویِ او نمیتوان دست یافت. [امّا واقعیت آن است که] زن حتّا سطحی هم نیست.
AMiR
۱۲
کرمِ زیرِ پا رفته زیرکی به خرج میدهد و دورِ خود حلقه میزند تا مبادا دوباره زیرِ پا برود. به زبانِ اخلاق: این یعنی فروتنی.
علی نوری
۱۱
از زنی که خصلتهایِ مردانه داشته باشد باید گریخت. زنی که خصلتهایِ مردانه نداشته باشد خود میگریزد.
AMiR
۱۰
گاه میشود که ما روانشناسان [هنگامِ مشاهده]، همچون اسب، از دیدنِ سایهمان که در پیشِمان بالا و پایین میپرد، رم میکنیم. روانشناس میباید چشم از خود بردارد تا چیزی ببیند.
morteza. p
۹
با این منطق است که انقلاب میکنند. ـــــ از حالـ وـ روزِ خود نالیدن هیچ فایدهای ندارد، از ضعف است، خواه بدحالیِ خود را به دیگران نسبت دهند خواه به خود ـــــ که سوسیالیستها کارِ اوّل را میکنند و مسیحیان، برایِ مثال، کارِ دوّم را ـــــ و بهراستی هیچ فرقی هم ندارد. آنچه اینجا همگانی ست، یا میتوان گفت چیزِ پیشِ پا افتادهیِ آن، آن است که گناهِ دردمندیِ ایشان میباید به گردنِ کسی باشد ـــــ کوتاه سخن، دردمند شهدِ انتقام را دوایِ دردِ خود میداند.
AmirHossein
۸
اینکه میباید با غریزهها جنگید ـــــ نسخهای ست که تباهیزدگی میدهد: [بهعکس]، تا زمانی که زندگی میبالد، سعادت برابر است با غریزه.
AMiR
۷
پیشاپیش میدوی؟ ـــــ کارـ ات شبانی ست یا چیزی جز همگانای؟ موردِ سوّم اینکه، شاید از گریزندگانای؟... نخستین پرسشِ وجدان.
AMiR
۷
سرخورده میگوید. ـــــ در پیِ مردانِ بزرگ میگشتم، امّا آنچه یافتم جز بوزینگان آرمانِشان نبود.
morteza. p
۶
گوینده همین که زبان باز کرد خود را عامی کرده است. ـــــ اندرزی برایِ کرـ وـ لالان و دیگر فیلسوفان.
AS4438
۶
تا به نیرو نیازمند نباشی هرگز نیرومند نخواهی شد.
morteza. p
۵
و سرانجام اندرزی هم برایِ حضراتِ بدبین و دیگر تبهگنان: زاده شدنِ هیچکس دستِ او نیست، امّا این خطا را ـــــ که گاهی بهراستی خطا ست ـــــ جبران میتوان کرد. شرِّ خود را کم کردن بهترین کاری ست که میشود کرد
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۵
هنگامی که یک اهلِ اخلاق رو به کسی میکند و میگوید: «میباید چنین و چنان باشی!» خود را دست میاندازد. زیرا فرد سراپا پارهای ست از سرنوشت، قانونی ست دیگر و ضرورتی دیگر برایِ هر آنچه بنا ست بیاید و خواهد آمد. گفتنِ این که «طورِ دیگر باش»، یعنی انتظارِ دیگر شدنِ همهچیز، حتّا واپس رفتنِ همهچیز
muhammad
۵
یاورِ خود باش تا همه یاورـ ات باشند. [نخستین] اصلِ نوعدوستی.
مهندس
۴
خود را جایی درگیر کن که فضیلتِ دروغین به کار نیاید، چنان جایی که آدمی در آن، همچون بندباز بر رویِ بند، یا میافتد یا سرِ پا میماندـــــ یا راه به بیرون میبرد.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۴
آدمی هنگامی به جدل روی میآورد که سلاحِ دیگر نداشته باشد. آدمی میداند که دست زدن به جدل شکبرانگیز است، زیرا چندان باورپذیر نیست. اثرِ هیچ چیزی را بهآسانیِ اثری که یک جدلگر میگذارد، نمیتوان زدود.
فـــــــرشـــــــتــــــــــــه
۴
اهلِ جدل ابزارِ بیرحمانهای برایِ زورگویی در دست دارند. با پیروزی در جدل حریف را رسوا میتوان کرد. جدلگر بر دوشِ طرف میگذارَد تا اثبات کند که نادان نیست: او را به جوش میآوَرَد و در همان حال دست و پایِ او را [با استدلال] میبندد. جدلگر زورِ عقلِ حریف را میگیرد.
Homayoun
۳
اگر نخواهید سرنوشت باشید و سرسخت، چهگونه توانید روزی همپایِ من فتح کرد؟
و اگر سختیِ شما نخواهد برق زند و بدرّد و ببُرَد، چهگونه توانید روزی همپایِ من آفرید؟ زیرا آفرینندگان همه سختاند. و سعادت در نظرِ شما این باد که هزارهها را چنان در چنگ بفشارید که موم را.
سعادت نگاشتنِ خواستِ هزارهها ست؛ نگاشتنی همچون نگاشتن بر مفرغ، بر سختتر از مفرغ، بر اصیلتر از مفرغ. تنها اصیلترینان یکپارچه سختاند.
برادران، من این لوحِ نو را بر فرازِ شما مینهم: سخت شوید!
