غروبِ بتها
دیباچه
خود را سرزنده نگاه داشتن در گیرـ وـ دارِ یک کارِ دلگیر و بیاندازه پرمسئولیت، کم هنری نیست: و البته، چه چیزی ضروریتر از سرزندگی؟ کاری که شادمانی در آن دست اندر کار نباشد هرگز درست از آب درنمیآید. تنها دلیلِ نیرومندی سرشاریِ نیرو ست. یک ارزیابیِ دوبارهیِ همهیِ ارزشها، پرسشنمادی چنین سیاه، چنین گران، که سایهای سنگین میافکند بر آن کس که آن را فرامینهدـــــ بر آن کس که بارِ سرنوشتِ چنین وظیفهای را بر دوش دارد، و او را هر دم وامیدارد که به آفتاب پناه بَرَد و جدیتی گران و بیاندازه گرانبار شونده را از خود بتکاند. در این کار هر وسیلهای کارامد است و هر چه پیش آید خوش آید: بالاتر از همه، جنگ.