جملات زیبای کتاب سفر به مرکز زمین | طاقچه
تصویر جلد کتاب سفر به مرکز زمین

بریده‌هایی از کتاب سفر به مرکز زمین

۴٫۵
(۳۸)
«توی تاریکی مطلق گم شدم.»
Mohammad
وقتی به اتفاقات عجیب آن روز فکر می‌کنم به‌سختی می‌توانم واقعی بودن آن‌ها را باور کنم. هنوز که هنوز است، حتی فکرش مرا به سرگیجه می‌اندازد.
کتاب خوان
دو روز از مارپیچ‌های تنوره به سمت پایین می‌رفتیم. هشت کیلومتر دیگر به درون زمین رفته بودیم و بیست‌وچهار کیلومتر از سطح دریا فاصله داشتیم. روز بعد، تنوره شیب کم‌تری به خود گرفته بود و راه آسان‌تر می‌نمود. گرچه کمی خسته شده بودیم ولی کاملاً تندرست بودیم و هنوز به جعبهٔ کمک‌های اولیه نیاز نشده بود. پروفسور هر یک ساعت یک‌بار، وضعیت را با استفاده از دستگاه‌ها بررسی می‌کرد. سنجیدن دقیق موقعیت‌مان برای او آسان بود. بعدها این اطلاعات در گزارش سفرمان ثبت شد. تا آن زمان دویست کیلومتر به سمت جنوب شرقی اسنفلز رفته بودیم و اکنون اقیانوس اطلس، درست بالای سرمان قرار داشت. دیگر نگران نبودم و به‌ندرت به خورشید، ستاره‌ها، ماه، درخت‌ها، خانه‌ها و شهرها فکر می‌کردم. در روزهای بعدی شیب‌های تندتر ما را به مرکز زمین نزدیک‌تر کرد. بعضی روزها بین شش تا هشت کیلومتر پایین‌تر می‌رفتیم. روزها و روزها به رفتن ادامه دادیم...
العبد
وقتی به اتفاقات عجیب آن روز فکر می‌کنم به‌سختی می‌توانم واقعی بودن آن‌ها را باور کنم. هنوز که هنوز است، حتی فکرش مرا به سرگیجه می‌اندازد.
کتاب خوان
امیدوار بودم که روزی بتوانم به اندازهٔ او معلومات داشته باشم.
milad
دارم دقیقاً مثل شما فکر می‌کنم. دیگر از پیروزی نهایی مطمئنم. پیش به سوی مرکز زمین!
milad
«ما نمی‌دانیم آکسل. بعید به نظر می‌رسد، ولی خیلی چیزها هست که ما نمی‌دانیم.»
milad
نور چراغ به‌آرامی کم‌سوتر می‌شد تا بالاخره خاموش شد. فتیله تمام شده بود و ما در تاریکی رها شده بودیم.
milad
این‌که زنده بودم و می‌توانستم زیر آفتاب قدم بزنم در پوست خودم نمی‌گنجیدم.
milad
کتاب‌هایش رؤیاهایی هستند که به حقیقت پیوسته‌اند.
milad
یک پِنی هم پای کتاب ترجمه شده پول نمی‌دهد.
milad
این نوشته باعث شد که عمویم وارد شگفت‌انگیزترین ماجراهایی شود که تا به حال برای بشر اتفاق افتاده است.
milad
«بعدش؟» «می‌توانی چمدانم را ببندی.»
milad
پیروزی در یک‌قدمیِ ماست. آن‌وقت تو می‌خواهی از این عملیات اکتشافی دست بکشیم؟
milad
تنها زنده‌به‌گور شده بودم؛ ۱۲۰ کیلومتر پایین‌تر از سطح زمین...
milad
معنای واقعی کلمه، کور شده بودم. کاملاً عقلم را از دست داده بودم.
milad
بدنم درد می‌کرد ولی خوب استراحت کرده و از زنده بودنم خوشحال بودم.
milad
عرق سردی بر بدنم نشست. مرد از هیولاها ترسناک‌تر بود. ما بدون حرکت، مبهوت، همان‌جا خشک‌مان زده بود. بالاخره توانستم دست عمویم را بگیرم.
milad
آیا واقعاً با یک انسان برخورد کرده بودیم؟ نه، این غیرممکن بود! احتمالاً بازی نور باعث شده بود چنین چیزی به نظرمان بیاید. چه کسی می‌توانست در این غارهای زیرزمینی زندگی کند؟
milad
روحیهٔ اکتشاف در من زنده شده بود. چیزی بیش‌تر از آن نمی‌خواستم که بدانم آن‌سوی تخته‌سنگ چه چیزی نهفته است.
milad
گفتم: «حتماً می‌توانیم عبور کنیم!» عمویم با اعتمادبه‌نفس تکرار کرد: «حتماً می‌توانیم عبور کنیم!»
milad
ما در امان بودیم! ما به زمین برگشته بودیم! ترس‌های دنیای زیرزمینی دیگر تمام شده بود!
milad
ما در امان بودیم! ما به زمین برگشته بودیم! ترس‌های دنیای زیرزمینی دیگر تمام شده بود!
milad
هم خوشحال بودم چون پس از پشت سر گذاشتن آن همه سختی و دیدن همهٔ آن چیزها در آن مکان تاریک زیرزمینی، صحیح و سالم به سطح زمین برگشته بودم.
milad

حجم

۱۴٫۴ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۰۸ صفحه

حجم

۱۴٫۴ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۰۸ صفحه

قیمت:
۱۲۵,۰۰۰
تومان