امروزه در روسیه کسانی که کار و فعالیت میکنند، خیلی کم هستند. اکثریت قریب به اتفاق روشنفکرانی که من میشناسم، دنبال چیزی نیستند، اما به خدمتکارهاشان تو میگویند، با رعیتها مثل حیوانها رفتار میکنند؛ چیزی یاد نمیگیرند، کتابهای جدی و ارزشمند نمیخوانند، همهچیز را مسخره میکنند و دستکم میگیرند، فقط به این اکتفا میکنند که دربارهی دانش حرف بزنند، اما از هنر چی سر درمیآورند؟... بااینهمه، فقط بلدند خودشان را بگیرند، قیافهای جدی داشته باشند، پرسشهای مهم مطرح کنند، فلسفهبافی و گندهگویی کنند، حال آنکه در برابر چشمانشان، کارگرها بهطور وحشتناکی دچار کمبود و سوء تغذیهاند، بدون متکا سرشان را روی زمین میگذارند و میخوابند، سی یا چهل نفرشان در یک اتاق زندگی میکنند، اتاق هم پر از ساس، رطوبت و بوی گند است و با چه ناپاکیهای اخلاقی. روشن است که این حرفهای قشنگ برای این گفته میشوند که سر خودمان و دیگران شیره بمالیم.