جملات زیبا از متن کتاب باغ آلبالو | طاقچه
تصویر جلد کتاب باغ آلبالو
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب باغ آلبالو

۳.۵(از ۸۱ امتیاز)
نوع کتاب

۹۵,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۴۷,۵۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

من آدمی آزاد هستم، همه‌ی چیزهایی که برای شما این‌همه بزرگند، این‌همه ارزشمند، برای شما ثروتمندها یا فقرا، برای من به اندازه‌ی پر کاهی که در هوا سرگردان است ارزش ندارند.
Mohammad
۴۳
ما رودرروی یکدیگر نقش آدم‌های مغرور را بازی می‌کنیم و زندگی بی‌آن‌که به ما اعتنایی داشته باشد، می‌گذرد.
mahsa
۳۶
من آدم روشنفکری هستم، کتاب‌های جالبی می‌خوانم، بااین‌همه نمی‌توانم مسیر افکارم را دنبال کنم و بفهمم کی هستم؛ به‌درستی چه می‌خواهم: دوست دارم زندگی کنم، یا شاید هم گلوله‌ای توی مغزم شلیک کنم؟ به‌هرحال همیشه تپانچه‌ای با خودم دارم.
raha
۳۱
توده‌ی مردم آدم‌های پاک و ساده‌ای هستند، اما بی‌شعورند، از هیچ‌چیز سردرنمی‌آورند.
پویا پانا
۲۱
این هم از زندگی‌ام که گذشت، انگار هرگز زندگی نکرده‌ام.
mahsa
۱۸
امروزه در روسیه کسانی که کار و فعالیت می‌کنند، خیلی کم هستند. اکثریت قریب به اتفاق روشنفکرانی که من می‌شناسم، دنبال چیزی نیستند، اما به خدمتکارهاشان تو می‌گویند، با رعیت‌ها مثل حیوان‌ها رفتار می‌کنند؛ چیزی یاد نمی‌گیرند، کتاب‌های جدی و ارزشمند نمی‌خوانند، همه‌چیز را مسخره می‌کنند و دست‌کم می‌گیرند، فقط به این اکتفا می‌کنند که درباره‌ی دانش حرف بزنند، اما از هنر چی سر درمی‌آورند؟... بااین‌همه، فقط بلدند خودشان را بگیرند، قیافه‌ای جدی داشته باشند، پرسش‌های مهم مطرح کنند، فلسفه‌بافی و گنده‌گویی کنند، حال آن‌که در برابر چشمان‌شان، کارگرها به‌طور وحشتناکی دچار کمبود و سوء تغذیه‌اند، بدون متکا سرشان را روی زمین می‌گذارند و می‌خوابند، سی یا چهل نفرشان در یک اتاق زندگی می‌کنند، اتاق هم پر از ساس، رطوبت و بوی گند است و با چه ناپاکی‌های اخلاقی. روشن است که این حرف‌های قشنگ برای این گفته می‌شوند که سر خودمان و دیگران شیره بمالیم.
Elahe Ebrahimi
۱۶
ما دست‌کم دویست سال عقبیم، هنوز چیزی درک نکرده‌ایم، حتا قادر نیستیم درباره‌ی گذشته‌مان داوری کنیم، فقط بلدیم فلسفه ببافیم، از کسل شدن شکوه کنیم و بنوشیم. روشن است، برای این‌که بتوانیم در زمان حال زندگی کنیم، باید گذشته‌مان را پاک کنیم، گناهان‌مان را بشوییم، این کار جز با رنج بردن، کار کردن زیاد و دائمی امکان‌پذیر نیست.
پویا پانا
۱۲
این‌جا کشوری عقب‌مانده است، با مردمانی که اخلاق سرشان نمی‌شود، این‌جا آدم ملول می‌شود،
پویا پانا
۸
مفهوم زندگی ما پرهیز کردن از همه‌ی چیزهای مسکینانه و واهی است، همه‌ی چیزهایی که ما را از آزاد و خوشبخت بودن بازمی‌دارد.
pejman
۶
باید بپذیرم که سرنوشت خیلی نسبت به من بی‌رحم بوده است: مثل قایق کوچکی هستم در دل توفانی عظیم.
پویا پانا
۵
همه‌چیز در این دنیای خراب پایانی دارد.
mahsa
۴
سرنوشت مرا به کجاها که نکشانده... کجاها که پرسه نزده‌ام.
پویا پانا
۴
من آدمی آزاد هستم، همه‌ی چیزهایی که برای شما این‌همه بزرگند، این‌همه ارزشمند، برای شما ثروتمندها یا فقرا، برای من به اندازه‌ی پر کاهی که در هوا سرگردان است ارزش ندارند. می‌توانم شما را نادیده بگیرم، می‌توانم بی‌اعتنا از کنارتان بگذرم، چون هم قوی هستم و هم مغرور. بشریت به سوی حقیقت متعالی پیش می‌رود، به سوی بزرگ‌ترین خوشبختی‌ای که ممکن است روی کره‌ی زمین وجود داشته باشد، و من در صف اول این پیشروی قرار دارم.
پویا پانا
۴
کافی است آدم وارد کاری، هر کاری که شد بشود تا بفهمد مردمان شرافتمند و شریف میان‌مان چه نادرند.
Ati
۴
کافی است آدم وارد کاری، هر کاری که شد بشود تا بفهمد مردمان شرافتمند و شریف میان‌مان چه نادرند.
diana252
۴
رودرروی یکدیگر نقش آدم‌های مغرور را بازی می‌کنیم و زندگی بی‌آن‌که به ما اعتنایی داشته باشد، می‌گذرد.
diana252
۴
خیلی دلم می‌خواست حرف بزنم، اما با کی؟ هیچ‌کس را ندارم.
سارگلفسکی
۴
چرا باید پنهان کنم؟ چرا اعتراف نکنم؟ دوستش دارم، واضح است، دوستش دارم، دوستش دارم... اگرچه مثل وزنه‌ای است که به گردنم آویزان است و مرا به قعر آب می‌کشاند، اما دوستش دارم، بدون این وزنه نمی‌توانم زندگی کنم.
سارگلفسکی
۴
اپیخودوف: من آدم روشنفکری هستم، کتاب‌های جالبی می‌خوانم، بااین‌همه نمی‌توانم مسیر افکارم را دنبال کنم و بفهمم کی هستم؛ به‌درستی چه می‌خواهم: دوست دارم زندگی کنم، یا شاید هم گلوله‌ای توی مغزم شلیک کنم؟
پویا پانا
۳
من آدم روشنفکری هستم، کتاب‌های جالبی می‌خوانم، بااین‌همه نمی‌توانم مسیر افکارم را دنبال کنم و بفهمم کی هستم؛ به‌درستی چه می‌خواهم: دوست دارم زندگی کنم، یا شاید هم گلوله‌ای توی مغزم شلیک کنم؟ به‌هرحال همیشه تپانچه‌ای با خودم دارم. ایناهاش...
Ati
۳
کافی است آدم وارد کاری، هر کاری که شد بشود تا بفهمد مردمان شرافتمند و شریف میان‌مان چه نادرند.
کاربر گلنوش
۳
من آدمی آزاد هستم، همه‌ی چیزهایی که برای شما این‌همه بزرگند، این‌همه ارزشمند، برای شما ثروتمندها یا فقرا، برای من به اندازه‌ی پر کاهی که در هوا سرگردان است ارزش ندارند. می‌توانم شما را نادیده بگیرم، می‌توانم بی‌اعتنا از کنارتان بگذرم، چون هم قوی هستم و هم مغرور. بشریت به سوی حقیقت متعالی پیش می‌رود، به سوی بزرگ‌ترین خوشبختی‌ای که ممکن است روی کره‌ی زمین وجود داشته باشد، و من در صف اول این پیشروی قرار دارم. لوپاخین: و به هدفت هم خواهی رسید؟ تروفیموف: البته که می‌رسم. [لحظه‌ای مکث] به آن می‌رسم، اگر هم نرسیدم به دیگران یاد می‌دهم چه‌گونه به هدف‌شان برسند.
Mehrgol
۳
من آدم روشنفکری هستم، کتاب‌های جالبی می‌خوانم، بااین‌همه نمی‌توانم مسیر افکارم را دنبال کنم و بفهمم کی هستم؛ به‌درستی چه می‌خواهم: دوست دارم زندگی کنم، یا شاید هم گلوله‌ای توی مغزم شلیک کنم؟
diana252
۳
راستش را بخواهید و بی‌آن‌که بخواهم به حاشیه بروم، در مورد آن‌چه به من مربوط می‌شود، باید بپذیرم که سرنوشت خیلی نسبت به من بی‌رحم بوده است: مثل قایق کوچکی هستم در دل توفانی عظیم.
raha
۲
ما دست‌کم دویست سال عقبیم، هنوز چیزی درک نکرده‌ایم، حتا قادر نیستیم درباره‌ی گذشته‌مان داوری کنیم، فقط بلدیم فلسفه ببافیم، از کسل شدن شکوه کنیم و بنوشیم. روشن است، برای این‌که بتوانیم در زمان حال زندگی کنیم، باید گذشته‌مان را پاک کنیم، گناهان‌مان را بشوییم، این کار جز با رنج بردن، کار کردن زیاد و دائمی امکان‌پذیر نیست.
Mitir
۲
لوپاخین: الان است که بزنم زیر گریه، یا فریاد بزنم، یا غش کنم! دیگر بیش‌تر از این طاقت ندارم! خسته‌ام کردید! [به گائف:‌] چه‌قدر کوته‌فکر هستید؟
پویا پانا
۲
از نظر روان‌شناختی، آدم عیب و نقص‌های زیادی دارد و در اکثر موارد، خشن و کندذهن است و عمیقاً بدبخت. بنابراین دیگر نباید این‌همه به خودمان ببالیم. بهتر است به کار بپردازیم.
کاربر ۳۴۲۷۸۶۹
۲
زندگی بی‌آن‌که به ما اعتنایی داشته باشد، می‌گذرد.
کاربر ۸۵۲۳۴۰۹
۲
ای طبیعت شگفت‌انگیز، با نوری ابدی می‌درخشی، زیبا و بی‌اعتنایی، مرگ و زندگی در تو که مادرمان می‌نامیم، کنار هم هستند، تو جان می‌دهی و جان می‌گیری.
سرو خرامان
۲
او خیلی کوته‌فکر است که درک نمی‌کند مسئله‌ی ما فراتر از عشق و عاشقی است. مفهوم زندگی ما پرهیز کردن از همه‌ی چیزهای مسکینانه و واهی است، همه‌ی چیزهایی که ما را از آزاد و خوشبخت بودن بازمی‌دارد. به پیش! ما به‌طرز مقاومت‌ناپذیری به سوی ستاره‌ی پرنوری که در آن دورها می‌درخشد کشیده می‌شویم. به پیش! عقب نمانید، رفقا!
سرو خرامان
۲