"پس هیچوقت عاشق نشدی؟"
قاطعانه گفت: "نه."
"چرا؟"
"چون هیچ کدومشون تو نبودی."
Mary gholami
من زیباترین دختر مدرسه نبودم ـ فقط یه دراز مومشکی بودم ـ ولی پوستم خوب بود و یکبار هم به من گفت که چشمانم زیباست. درواقع گفت عجیبند و خیلی درشت، در نظرش میتوانست در آن شیرجه بزند و شنا کند. پس شاید "زیبا" واژهٔ مناسبی نباشد ...
hany
اگر به جای اینکه هر لحظه خارقالعاده را تا حد یک اتفاق تصادفی تنزل دهید، به این فکر کنید که حکمتی در کار است، عشق به سراغتان میآید.
Gisoo
محکم چسبیدن به گذشته فقط باعث میشود از درون بپوسی و تباه شوی.
Mary gholami
تو کنارم میمونی درسته؟" لحنش جدی بود.
"بله. البته. من کنارتم. همیشه، جکس."
"من بدون تو نمیتونم زندگی کنم.
یك رهگذر
محکم چسبیدن به گذشته فقط باعث میشود از درون بپوسی و تباه شوی.
یك رهگذر
ما همیشه نمیتوانیم پیامد کارهایمان را کنترل کنیم، والدینمان، جایی که زندگی میکنیم یا درآمدمان را تعیین کنیم، ولی در آن لحظههای نادر که میتوانیم سرنوشتمان را شکل دهیم، وقتی قدرتش را داریم که خوشبختیمان را رقم بزنیم، نباید از انجامش واهمه داشته باشیم.
یك رهگذر
بودن بزرگسالان مزخرف در اطراف کودک که دائم باعث سرخوردگیاش میشوند، دیدگاهش نسبت به دنیا را تخریب میکنند.
یك رهگذر
نگاهی طولانی به من انداخت.
"دوستت دارم امیلین. قبل از اینکه حتی بدونم یعنی چی."
"من هم دوستت دارم جیس ... تا همیشه دوستت دارم."
مستقیم به چشمانم نگاه میکرد. "قسم بخور که دوستم داری و به من اعتماد داری."
این حس برایم آنقدر آشنا بود که اسمم. "جیس ..." آب دهانم را قورت دادم و چشمانم پر از اشک شد. "به خدا به جون تو و خودم قسم میخورم که دوستت دارم و بهت اعتماد دارم."
و تا ابد دوستش خواهم داشت.
این بزرگترین قولی بود که تا به حال داده بودم.
یك رهگذر
فکر کردم دوست داشتن یک نفر یعنی بگذاری برود، ولی وقتی یاد گرفتم دوست داشتن کسی معنای جنگیدن برای او را هم میدهد که دیگر دیر شده بود.
یك رهگذر