جملات زیبای کتاب عنکبوت | طاقچه
تصویر جلد کتاب عنکبوت

بریده‌هایی از کتاب عنکبوت

امتیاز
۳.۸از ۱۹ رأی
۳٫۸
(۱۹)
آدم به کورها کمک می‌کند که از کوچه‌ها بگذرند! چرا نباید به کمک کسی شتافت که فکر احمقانه‌ای چشم روشن‌بینش را کور کرده و دارد مانند نابینایی واقعی دچار خطری قطعی می‌شود؟ -ـ چون نمی‌دانید کدام‌یک از شما دو نفر چشم روشن‌بینش را از دست داده است.‌
نازنین بنایی
آدم می‌جنگد، نومید می‌شود. بعد زندگی ناگهان ساده، آسمان آرام و علاج کار بسیار ساده و شیرین می‌شود. آدم منتظر می‌ماند. عمیق‌ترین زخم‌ها جوش می‌خورند. نباید در برابر درد جبهه‌گیری کرد. باید پذیرفتش، در آن شناور شد، از آن عبور کرد و هم‌چون اسفنجی از آن اشباع شد. هیچ‌چیز اندوه را به‌اندازهٔ تسلیم‌وار خود را به آن سپردن، تخفیف نمی‌دهد.
شراره
زندگی به‌دست نمی‌آید، پذیرفته می‌شود.‌
شراره
زندگی آن‌گونه که پیش می‌آید برخورد کن. برای پول آن اندازه که می‌ارزد و برای مردم، آن اندازه که استحقاقش را دارند ارزش قائل شو.
پویا پانا
این ویژگی آدم‌های خوشبخت است که به‌نظر کسانی که به آن‌ها غبطه می‌خورند، خنگ می‌آیند.‌
Rahele Kia
از خودم می‌پرسم آیا زن‌هایی که ازدواج می‌کنند، می‌توانند به میزان انحطاط‌شان پی ببرند. از امروز به فردا، بیش‌ترشان از همه چیز عاری می‌شوند، بی‌نظر و بی‌عقیده می‌شوند و خود را درست به تصویر شوهرشان قالب‌ریزی می‌کنند. «ایتالیا زیباترین کشور دنیاست. پل مرا می‌پرستد، من هم عاشقشم. از خوشحالی در پوست نمی‌گنجم.»
نازنین بنایی
طالب حداکثر آزادی در حداقل اقتدار هستیم. حداقل رفاه در حداکثر امنیت.
پویا پانا
آسانسور در طبقهٔ سوم خراب شده و همان‌جا مانده بود. پله‌ها بوی غذای مانده و آب ژاول می‌داد. صدای جیغ‌وداد و به‌هم خوردن ظرف‌ها از ورای درهای نازک و تیرهٔ راهرو شنیده می‌شد. هر خانواده‌ای خودش را توی چهاردیواری‌اش، با شادی‌ها و غم‌ها و وسواس‌هایش، محدود کرده بود. فقط تیغه‌ای سیمانی از چپ و راست، از همسایه‌ها جدایش می‌کرد. توده‌ای از آدم‌ها که زندگی‌شان به‌صورت مکعب‌هایی درآمده و به‌دقت داخل جعبه‌هایی چپانده شده بود. ‌
raha
عشق چیزی فراسوی این میمون‌بازی‌ها بود. زن این هیولای تسلیم و رام نبود. عشق مفهومش برقراری جریانی الکتریکی بی‌روح و مشمئزکننده بین دو جسم نیست که روح‌مان به‌شدت از آن گریزان است. عشق چیزی غریزی مانند غذا خوردن، نوشیدن و خوابیدن نیست، بلکه نیاز به پیوندی است که همهٔ زشتی‌ها را تغییر می‌دهد و به زیبایی تبدیل می‌کند. به‌طورحتم میان دو فرد برگزیده، هماهنگی موزون و اسرارآمیزی بین نیازهای جسمانی و خواست‌های متعالی روحی برقرار می‌کند. غریزه براثر کششی شگفت‌انگیز حالتی متعالی پیدا می‌کند. مرد و زن از سلطهٔ جسم‌شان می‌گریزند، بی‌آن‌که مجبور باشند احساس ناب‌شان را قربانی کنند.
شراره
دیگر هیچ‌چیز نمی‌توانست در او اثر بگذارد. از مردن مادرشان هم به‌اندازهٔ برادرش رنج نمی‌برد. حالا دارویی مشمئزکننده برای اندوهش در دسترس داشت. لوسی هم همین‌طور و ماری‌کلود هم شاید هم‌چنین. ماری‌کلود دست‌کم امیدوار بود آینده‌ای شگفت‌انگیز در انتظارش باشد. ولی ژرار چیزی نداشت، هیچ چیزی که اندوهش را تخفیف دهد. تنها فردی که او را به‌خاطر کس دیگری تنها نمی‌گذاشت، مرده بود.‌
امینه
هر کاری که انسان بیرون از خودش به آن دست می‌زند، بیهوده است. تنهایی هرکس، هیچ منفذ و روزنه‌ای برای ارتباط با تنهایی دیگران ندارد. آدم باید فقط به زندگی کردن برای خودش رضایت دهد.‌
پویا پانا
اگر قرار باشد زن و شوهر سر هر موضوع جزئی از هم جدا شوند که دیگر خانواده‌ای باقی نمی‌ماند!...
پویا پانا
دوست داشتن شامل بسیاری چیزهای قراردادی می‌شد که ارتباطی به عشق نداشت. با چه نیروی مسکینانه‌ای، با چه خوش‌خدمتی حقیرانه‌ای توانسته بودند به این امیال حیوانی جامه‌ای ظریف و خوشایند بپوشانند؟ چه همدستی‌ای میان هنرهای گوناگون لازم بود تا چهرهٔ حیوانی عشق را بپوشانند؟
Rahele Kia
هر کاری که انسان بیرون از خودش به آن دست می‌زند، بیهوده است. تنهایی هرکس، هیچ منفذ و روزنه‌ای برای ارتباط با تنهایی دیگران ندارد. آدم باید فقط به زندگی کردن برای خودش رضایت دهد.‌
Rahele Kia
نباید در برابر درد جبهه‌گیری کرد. باید پذیرفتش، در آن شناور شد، از آن عبور کرد و هم‌چون اسفنجی از آن اشباع شد. هیچ‌چیز اندوه را به‌اندازهٔ تسلیم‌وار خود را به آن سپردن، تخفیف نمی‌دهد.
Rahele Kia
از خودم می‌پرسم آیا زن‌هایی که ازدواج می‌کنند، می‌توانند به میزان انحطاط‌شان پی ببرند. از امروز به فردا، بیش‌ترشان از همه چیز عاری می‌شوند، بی‌نظر و بی‌عقیده می‌شوند و خود را درست به تصویر شوهرشان قالب‌ریزی می‌کنند.
شراره
سرمستی تنهایی. تنهایی باعث می‌شود آدم نبوغ را باور داشته باشد. حضور بیگانگان است که آدم‌ها را تا حد معیارهای حقیرانه‌شان پایین می‌کشد. ولی این جدا ماندن از هر صدایی و هر حرکتی است که ما را برمی‌انگیزاند و به سطح واقعی‌مان ارتقا می‌دهد. این باید خوشبختی متعالی باشد. یقینی قطعی‌شده، دقیق بودنی سعادت‌آمیز، بدون هیچ شکی، هیچ تأسفی و هیچ امیدی
شراره
. عشق مفهومش برقراری جریانی الکتریکی بی‌روح و مشمئزکننده بین دو جسم نیست که روح‌مان به‌شدت از آن گریزان است. عشق چیزی غریزی مانند غذا خوردن، نوشیدن و خوابیدن نیست، بلکه نیاز به پیوندی است که همهٔ زشتی‌ها را تغییر می‌دهد و به زیبایی تبدیل می‌کند.
امینه
آه، مدرسهٔ لوور! چه سالن انتظار شگفت‌انگیزی! چه برزخی برای دخترهای جوان و سربه‌راه! باید یک‌طوری وقت را کشت، ساعت‌ها را پر کرد...‌ دختر جوان لازم دانست اعتراض کند:‌ - اشتباه می‌کنید. من برای کشتن وقت به کلاس‌های لوور نمی‌روم، بلکه به‌خاطر علاقه‌ای است که به تاریخ هنر دارم که...‌ وینیورال با آرامی و تحکم لبخندی زد و گفت:‌ -ـ بهانهٔ خوبی است.‌
پویا پانا
به خود بلرزید، بورژواهای میلیونر در خانه‌ها و در قصرهاتان!‌ چون خشم تودهٔ مردم با انگشت سکوی اعدام را نشان‌تان می‌دهد!
پویا پانا
«اگر ازدواج بکنم، برای این است که فاصلهٔ میان دو رابطه با زن‌های دیگر را پر کنم... ازدواج مال شکارچی‌های بی‌دست‌وپاست... من از این قماش نیستم...»
پویا پانا
هرگز به این فکر نیفتاده‌اید از راهی که انتخاب کرده‌اید، بیرون بیایید و تغییر مسیر بدهید. هرگز دست از مبارزه برنداشته‌اید، چون غرور این کار کاملاً مفتون‌تان می‌کرده است. آدم می‌جنگد، نومید می‌شود. بعد زندگی ناگهان ساده، آسمان آرام و علاج کار بسیار ساده و شیرین می‌شود. آدم منتظر می‌ماند. عمیق‌ترین زخم‌ها جوش می‌خورند. نباید در برابر درد جبهه‌گیری کرد. باید پذیرفتش، در آن شناور شد، از آن عبور کرد و هم‌چون اسفنجی از آن اشباع شد. هیچ‌چیز اندوه را به‌اندازهٔ تسلیم‌وار خود را به آن سپردن، تخفیف نمی‌دهد
مهرگان
با زندگی آن‌گونه که پیش می‌آید برخورد کن. برای پول آن اندازه که می‌ارزد و برای مردم، آن اندازه که استحقاقش را دارند ارزش قائل شو.
کیانا
ژرار، زندگی به‌دست نمی‌آید، پذیرفته می‌شود.‌
کیانا
خب، ببینید، ژرار! این ساندویچ به نظرتان خوشمزه می‌آید، ولی اگر خودتان بریده بودیدش، کره به آن مالیده و ژامبون یا پنیر رویش گذاشته بودید، شاید دیگر میل نمی‌کردید بخوریدش. در مورد خوشبختی هم این‌چنین حالتی است. موقعی که آدم خودش آن را آماده می‌کند، کمتر از وقتی که دیگران آماده‌اش کرده‌اند دوست دارد آن را بچشد. متوجه منظورم می‌شوید؟
Rahele Kia
برای ارزیابی یک مرد، او را روی تختخوابی بیندازید. او پیش از کندن لباس‌هایش، همهٔ افکار و نظریه‌هایش را دور خواهد ریخت. هنوز لباس‌ها ناهنجاری‌های پوستش را ترک نکرده، فضایل معنوی ترکش کرده‌اند. حتی یک نفر هم پیدا نمی‌شود که در برابر این آزمایش ایستادگی کند!‌
Rahele Kia
احساس تنهایی گلوی ژرار را فشرد. هیچ‌کس. هیچ‌کس کنارش نبود. فکر کرد وقتی هم که به خانه برگردد کسی به استقبالش نخواهد آمد. فردا هم که بیدار شود، کسی را بر بالینش نخواهد یافت. از ایستگاه آمد بیرون و روزنامه‌ای خرید.‌
Rahele Kia
منظور لوکن چه بود که می‌گفت: «زندگی به‌دست نمی‌آید، پذیرفته می‌شود.» آدم چگونه می‌تواند چیزی را که در آغاز آرزو نکرده، بپذیرد؟
Rahele Kia
-ـ اگر باخبر شوید که بهترین دوست‌تان دارد تصمیمی تأسف‌بار می‌گیرد، فکر می‌کنید نباید این اجازه را به خودتان بدهید که او را از آن کار باز دارید؟ -ـ نه.‌ فونسک با صدای بلند گفت: حرف مسخره‌ای است، مسخره! آدم به کورها کمک می‌کند که از کوچه‌ها بگذرند! چرا نباید به کمک کسی شتافت که فکر احمقانه‌ای چشم روشن‌بینش را کور کرده و دارد مانند نابینایی واقعی دچار خطری قطعی می‌شود؟ -ـ چون نمی‌دانید کدام‌یک از شما دو نفر چشم روشن‌بینش را از دست داده است.‌
raha
چه غم بزرگی در این بده و بستان اسف‌بار جسم‌ها و منافع! چه حقارتی در این چهره‌های عاشقانه، دوروبر معامله‌ای که بی‌شک عشق از آن حذف شده! ولی عادت، ملال، لذت‌های مسکینانهٔ جسمانی، سرانجام به‌کندی خانواده را استحکام می‌بخشد. زن و شوهری خواهند شد مثل زن و شوهرهای دیگر. زن و شوهری محترم. کسی چه می‌داند، شاید هم بعضی شب‌ها خود را خوشبخت احساس کنند؟
raha

حجم

۲۲۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۴۸ صفحه

حجم

۲۲۳٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۲۴۸ صفحه

قیمت:
۱۱۵,۰۰۰
تومان