
sh.tavakoli
۱۱
“همه چیز برای انسانی که دل پاکی دارد، پاک است.”»
hoda.family
۸
اگه آدم فقط مسئول چیزاییه که ازشون آگاهی داره؛ اون وقت آدمای بیشعور از پیش واسه هر جرمی که انجام خواهند داد، بخشیده میشن.
hoda.family
۷
یه ازدواج خوب بزرگترین بدبختی واسه یه مرده؛ چون همچین مردی کمترین امیدی به طلاق نداره.»)
hoda.family
۶
شریکی که تصاحبش میکنی، که بهت توجه میکنه و عاشقته، به آیینهت تبدیل میشه، به ملاک اهمیت و شایستگیت.
مبرا
۶
دوباره به پارک رفتیم و باز هم به دخترانی که روی نیمکتها نشسته بودند، نگاه کردیم. اتفاقاً خیلی از آن زنان جوان خوشقیافه بودند؛ ولی حتی در یک مورد هم همراهشان زیبا نبود.
به مارتین گفتم: «یه قانون خاص در مورد این جریان وجود داره: یه زن زشت میخواد از درخشش دوست زیباش استفاده کنه. یه زن زیبا هم میخواد زیباییاش در پسزمینهٔ یه زن زشت، برجستهتر بشه
Nafiseh R
۶
بذار یه پیشنهادی بهت بدم: دفعهٔ بعد صادق باش و دروغ نگو؛ چون زنها به مردی که دروغ میگه، احترام نمیذارن.»
sh.tavakoli
۵
«اگه باور نداشتم که برای چیزی بیش از زندگی خودم زندگی میکنم، احتمالاً اصلاً نمیتونستم زندگی کنم.»
sh.tavakoli
۵
آه! خانمها و آقایان! انسانی که نمیتواند هیچ چیز یا هیچ کسی را جدی بگیرد، زندگی غمانگیزی دارد!
صبا بانو:)
۴
ما با چشمانی بسته از زمان حال میگذریم. تنها اجازه داریم چیزی را احساس کنیم و حدس بزنیم که واقعاً آن را تجربه کردهایم. تنها بعد از آن، وقتی این پارچه یکدست شد، میتوانیم به گذشته نگاهی بیاندازیم و معنای آن چیزی که تجربه کردهایم را درک کنیم.
مبرا
۳
«وقتی خیلی به چیزی باور داشته باشی، به واسطهٔ همین اعتقادت، به چیزی بیمعنی تبدیل میشی. کسی که مثلاً طرفدار یه نظریهٔ سیاسیه؛ هیچ وقت سفسطهبافی اون نظریه رو جدی نمیگیره و فقط اهداف عملی اون نظریه که پشت سفسطهبافیا پنهان شدن، واسهش جدیه. لفاظی و سفسطهبافی سیاسی واسه باور شدن نیستن، اونا یه بهونهٔ مشترک و قابل قبولن. مردم احمقی که اونا رو جدی میگیرن، دیر یا زود تناقضای اونا رو میفهمن، بهشون اعتراض میکنن و در نهایت به عنوان مرتد و بدعتگذار بدنام میشن. نه؛ اعتقاد زیادی اصلاً چیز خوبی نیست. نه فقط تو سیستمهای سیاسی و دینی که حتی تو سیستم خودمون
katy
۳
ناگهان دریافتم اینکه ما خودمان سوار بر رویدادها هستیم و کنترلشان میکنیم، توهمی بیش نیست.
sh.tavakoli
۲
حمله به دیوار محکم احساسات غیرعقلانی با استفاده از عقل، کاری بیهوده است.
sh.tavakoli
۲
چیزایی هستن که نمیتونم در موردشون دروغ بگم. چیزایی هستن که به اونا نفوذ کردم، معنیشونو درک کردم، عاشقشونم و جدیشون میگیرم. نمیتونم با این چیزا شوخی کنم. اگه این کارو بکنم، خودمو تحقیر کردم.
حوریا
۲
دفعهٔ بعد صادق باش و دروغ نگو؛ چون زنها به مردی که دروغ میگه، احترام نمیذارن.
حوریا
۲
کسانی که به دنبال چیزی جز این مرحلهٔ آخر نمیروند، مردانی بدوی و بدبختاند؛ کسانی که فوتبالیستهای آن روستا را به یاد من میاندازند که بیفکرانه برای گل زدن به حریف جلو میرفتند و فراموش میکردند که صرف گل (یا گلهایی) زدن به واسطهٔ میلی آشفته به شوت زدن کافی نیست، بلکه پیش از هر چیزی باید بازی زیبا و نظاممندی را در زمین اجرا کنند.
حوریا
۲
یه محقق همیشه باید به چیز جدیدی برسه؛ یه محقق نباید چیزی رو که دیگران میدونن و نوشتن، کپی کنه.
حوریا
۲
عشق تنها یک معیار دارد و آن هم مرگ است. و پایان عشق واقعی مرگ است؛ و فقط عشقی که به مرگ منتهی میشود، عشق است.
حوریا
۲
او عشق را به بزرگی مرگ میدانست.
حوریا
۲
هر کسی کارهایی انجام میدهد که فینفسه ممکن است خیلی معمولی باشد، ولی ارزش آن فرد در این مسئله و صرفاً در این مسئله است.
صبا بانو:)
۱
وقتی خیلی به چیزی باور داشته باشی، به واسطهٔ همین اعتقادت، به چیزی بیمعنی تبدیل میشی. کسی که مثلاً طرفدار یه نظریهٔ سیاسیه؛ هیچ وقت سفسطهبافی اون نظریه رو جدی نمیگیره و فقط اهداف عملی اون نظریه که پشت سفسطهبافیا پنهان شدن، واسهش جدیه. لفاظی و سفسطهبافی سیاسی واسه باور شدن نیستن، اونا یه بهونهٔ مشترک و قابل قبولن. مردم احمقی که اونا رو جدی میگیرن، دیر یا زود تناقضای اونا رو میفهمن، بهشون اعتراض میکنن و در نهایت به عنوان مرتد و بدعتگذار بدنام میشن.
صبا بانو:)
۱
شاید میخوام در برابر ضرورت مقاومت کنم. شاید میخوام به رابطهٔ علّی پشت پا بزنم. شاید میخوام پیشبینیپذیری خستهکنندهٔ دنیا رو با ارادهٔ آزادم نابود کنم.»
صبا بانو:)
۱
شاید میخوام در برابر ضرورت مقاومت کنم. شاید میخوام به رابطهٔ علّی پشت پا بزنم. شاید میخوام پیشبینیپذیری خستهکنندهٔ دنیا رو با ارادهٔ آزادم نابود کنم.»
صبا بانو:)
۱
شاید میخوام در برابر ضرورت مقاومت کنم. شاید میخوام به رابطهٔ علّی پشت پا بزنم. شاید میخوام پیشبینیپذیری خستهکنندهٔ دنیا رو با ارادهٔ آزادم نابود کنم.»
Alireza Aghaee
۱
آه! خانمها و آقایان! انسانی که نمیتواند هیچ چیز یا هیچ کسی را جدی بگیرد، زندگی غمانگیزی دارد!
و به همین دلیل بود که ادوارد مشتاق خدا بود؛ زیرا خدا فینفسه از الزامات منحرفکنندهٔ تظاهر آزاد است و صرفاً وجود دارد. زیرا او به تنهایی آنتیتز ذاتی این جهان را تشکیل میدهد، جهانی که صرفاً برای غیرذاتی بودن وجود دارد.
کاربر ۱۰۷۲۲۳۹۱
۱
«زنان ناراضی همیشه بدشانسی مییارن.»
حوریا
۱
دستم را تکان دادم و گفتم هدف زندگی تفریح کردن است؛ و اگر زندگی خیلی برای این کار تنبل شده باشد، چارهای نداریم جز اینکه کمی آن را به این سمت هُل دهیم.
حوریا
۱
انسان باید مدام روی حوادث، یعنی آن اسبهای تندرو سواری کند؛ که بدون آنها مجبور است مانند پیادههایی خسته، پایش را روی خاک بکشد.
حوریا
۱
حمله به دیوار محکم احساسات غیرعقلانی با استفاده از عقل، کاری بیهوده است.
حوریا
۱
ناگهان دریافتم اینکه ما خودمان سوار بر رویدادها هستیم و کنترلشان میکنیم، توهمی بیش نیست. حقیقت این است که اینها اصلاً داستانهای ما نیستند و از خارج به ما تحمیل میشوند؛ که به هیچ وجه نمایندهٔ ما نیستند؛ که ما مقصر راههای عجیبی که میروند نیستیم؛ که آنها از کسی که هیچ کس آن را نمیشناسد، دستور میگیرند و با نیروهای عجیبی که هیچ کس از آنها خبر ندارد، هدایت میشوند.
حوریا
۱
آنها نمیدانند که در پی صیاد هستند، نه در پی صید.
بلز پاسکال
