جملات زیبا از متن کتاب عشق های خنده دار | طاقچه
تصویر جلد کتاب عشق های خنده دارsubscriptionAvailable

کتاب عشق های خنده دار

۳.۲(از ۱۹ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۲۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

“همه چیز برای انسانی که دل پاکی دارد، پاک است.”»
sh.tavakoli
۱۳
اگه آدم فقط مسئول چیزاییه که ازشون آگاهی داره؛ اون وقت آدمای بی‌شعور از پیش واسه هر جرمی که انجام خواهند داد، بخشیده می‌شن.
hoda.family
۸
زن‌ها به مردی که دروغ می‌گه، احترام نمی‌ذارن.
مهرنوش
۸
شریکی که تصاحبش می‌کنی، که بهت توجه می‌کنه و عاشقته، به آیینه‌ت تبدیل می‌شه، به ملاک اهمیت و شایستگی‌ت.
hoda.family
۷
یه ازدواج خوب بزرگ‌ترین بدبختی واسه یه مرده؛ چون همچین مردی کمترین امیدی به طلاق نداره.»)
hoda.family
۷
بذار یه پیشنهادی بهت بدم: دفعهٔ بعد صادق باش و دروغ نگو؛ چون زن‌ها به مردی که دروغ می‌گه، احترام نمی‌ذارن.»
Nafiseh R
۷
دوباره به پارک رفتیم و باز هم به دخترانی که روی نیمکت‌ها نشسته بودند، نگاه کردیم. اتفاقاً خیلی از آن زنان جوان خوش‌قیافه بودند؛ ولی حتی در یک مورد هم همراهشان زیبا نبود. به مارتین گفتم: «یه قانون خاص در مورد این جریان وجود داره: یه زن زشت می‌خواد از درخشش دوست زیباش استفاده کنه. یه زن زیبا هم می‌خواد زیبایی‌اش در پس‌زمینهٔ یه زن زشت، برجسته‌تر بشه
cici
۶
آه! خانم‌ها و آقایان! انسانی که نمی‌تواند هیچ چیز یا هیچ کسی را جدی بگیرد، زندگی غم‌انگیزی دارد!
sh.tavakoli
۶
انگار نمی‌دونین که ۹۹ درصد همهٔ جمله‌ها، حرفای بیهوده هستن. مگه شما خودتون خیلی وقتا، فقط واسه این‌که حرفی زده باشین، حرف نمی‌زنین؟
مهرنوش
۶
«اگه باور نداشتم که برای چیزی بیش از زندگی خودم زندگی می‌کنم، احتمالاً اصلاً نمی‌تونستم زندگی کنم.»
sh.tavakoli
۵
ما با چشمانی بسته از زمان حال می‌گذریم. تنها اجازه داریم چیزی را احساس کنیم و حدس بزنیم که واقعاً آن را تجربه کرده‌ایم. تنها بعد از آن، وقتی این پارچه یکدست شد، می‌توانیم به گذشته نگاهی بیاندازیم و معنای آن چیزی که تجربه کرده‌ایم را درک کنیم.
صبا بانو:)
۴
ناگهان دریافتم این‌که ما خودمان سوار بر رویدادها هستیم و کنترلشان می‌کنیم، توهمی بیش نیست.
katy
۴
«وقتی خیلی به چیزی باور داشته باشی، به واسطهٔ همین اعتقادت، به چیزی بی‌معنی تبدیل می‌شی. کسی که مثلاً طرفدار یه نظریهٔ سیاسیه؛ هیچ وقت سفسطه‌بافی اون نظریه رو جدی نمی‌گیره و فقط اهداف عملی اون نظریه که پشت سفسطه‌بافیا پنهان شدن، واسه‌ش جدیه. لفاظی و سفسطه‌بافی سیاسی واسه باور شدن نیستن، اونا یه بهونهٔ مشترک و قابل قبولن. مردم احمقی که اونا رو جدی می‌گیرن، دیر یا زود تناقضای اونا رو می‌فهمن، بهشون اعتراض می‌کنن و در نهایت به عنوان مرتد و بدعت‌گذار بدنام می‌شن. نه؛ اعتقاد زیادی اصلاً چیز خوبی نیست. نه فقط تو سیستم‌های سیاسی و دینی که حتی تو سیستم خودمون
cici
۳
حمله به دیوار محکم احساسات غیرعقلانی با استفاده از عقل، کاری بیهوده است.
sh.tavakoli
۳
چیزایی هستن که نمی‌تونم در موردشون دروغ بگم. چیزایی هستن که به اونا نفوذ کردم، معنی‌شونو درک کردم، عاشقشونم و جدی‌شون می‌گیرم. نمی‌تونم با این چیزا شوخی کنم. اگه این کارو بکنم، خودمو تحقیر کردم.
sh.tavakoli
۳
او عشق را به بزرگی مرگ می‌دانست.
حوریا
۳
همون‌طور که می‌دونین، یه ازدواج خوب بزرگ‌ترین بدبختی واسه یه مرده؛ چون همچین مردی کمترین امیدی به طلاق نداره.
مهرنوش
۳
«زنان ناراضی همیشه بدشانسی می‌یارن.»
کاربر ۱۰۷۲۲۳۹۱
۲
انسان باید مدام روی حوادث، یعنی آن اسب‌های تندرو سواری کند؛ که بدون آن‌ها مجبور است مانند پیاده‌هایی خسته، پایش را روی خاک بکشد.
حوریا
۲
دفعهٔ بعد صادق باش و دروغ نگو؛ چون زن‌ها به مردی که دروغ می‌گه، احترام نمی‌ذارن.
حوریا
۲
کسانی که به دنبال چیزی جز این مرحلهٔ آخر نمی‌روند، مردانی بدوی و بدبخت‌اند؛ کسانی که فوتبالیست‌های آن روستا را به یاد من می‌اندازند که بی‌فکرانه برای گل زدن به حریف جلو می‌رفتند و فراموش می‌کردند که صرف گل (یا گل‌هایی) زدن به واسطهٔ میلی آشفته به شوت زدن کافی نیست، بلکه پیش از هر چیزی باید بازی زیبا و نظام‌مندی را در زمین اجرا کنند.
حوریا
۲
یه محقق همیشه باید به چیز جدیدی برسه؛ یه محقق نباید چیزی رو که دیگران می‌دونن و نوشتن، کپی کنه.
حوریا
۲
عشق تنها یک معیار دارد و آن هم مرگ است. و پایان عشق واقعی مرگ است؛ و فقط عشقی که به مرگ منتهی می‌شود، عشق است.
حوریا
۲
هر کسی کارهایی انجام می‌دهد که فی‌نفسه ممکن است خیلی معمولی باشد، ولی ارزش آن فرد در این مسئله و صرفاً در این مسئله است.
حوریا
۲
بدن‌هایشان در رخت‌خواب، خیلی زود به یک هماهنگی رسیدند؛ دو بدن هوسران که با هم بیگانه بودند. این دقیقاً همان چیزی بود که دختر در طول زندگی‌اش از آن می‌ترسید و با وسواس از آن اجتناب می‌کرد: معاشقه‌ای بدون احساس و عشق. دختر می‌دانست که از مرزهای ممنوع عبور کرده است؛ ولی بدون اعتراض و مانند یک شریک واقعی پیش رفت. تنها جایی در گوشهٔ آگاهی‌اش از این فکر به وحشت افتاد که تا به حال چنین لذتی را تجربه نکرده است؛ هیچ وقت چنین لذتی را که حالا در آن سوی مرزها می‌بُرد، تجربه نکرده بود.
مهرنوش
۲
وقتی خیلی به چیزی باور داشته باشی، به واسطهٔ همین اعتقادت، به چیزی بی‌معنی تبدیل می‌شی. کسی که مثلاً طرفدار یه نظریهٔ سیاسیه؛ هیچ وقت سفسطه‌بافی اون نظریه رو جدی نمی‌گیره و فقط اهداف عملی اون نظریه که پشت سفسطه‌بافیا پنهان شدن، واسه‌ش جدیه. لفاظی و سفسطه‌بافی سیاسی واسه باور شدن نیستن، اونا یه بهونهٔ مشترک و قابل قبولن. مردم احمقی که اونا رو جدی می‌گیرن، دیر یا زود تناقضای اونا رو می‌فهمن، بهشون اعتراض می‌کنن و در نهایت به عنوان مرتد و بدعت‌گذار بدنام می‌شن.
صبا بانو:)
۱
شاید می‌خوام در برابر ضرورت مقاومت کنم. شاید می‌خوام به رابطهٔ علّی پشت پا بزنم. شاید می‌خوام پیش‌بینی‌پذیری خسته‌کنندهٔ دنیا رو با ارادهٔ آزادم نابود کنم.»
صبا بانو:)
۱
شاید می‌خوام در برابر ضرورت مقاومت کنم. شاید می‌خوام به رابطهٔ علّی پشت پا بزنم. شاید می‌خوام پیش‌بینی‌پذیری خسته‌کنندهٔ دنیا رو با ارادهٔ آزادم نابود کنم.»
صبا بانو:)
۱
شاید می‌خوام در برابر ضرورت مقاومت کنم. شاید می‌خوام به رابطهٔ علّی پشت پا بزنم. شاید می‌خوام پیش‌بینی‌پذیری خسته‌کنندهٔ دنیا رو با ارادهٔ آزادم نابود کنم.»
صبا بانو:)
۱
آه! خانم‌ها و آقایان! انسانی که نمی‌تواند هیچ چیز یا هیچ کسی را جدی بگیرد، زندگی غم‌انگیزی دارد! و به همین دلیل بود که ادوارد مشتاق خدا بود؛ زیرا خدا فی‌نفسه از الزامات منحرف‌کنندهٔ تظاهر آزاد است و صرفاً وجود دارد. زیرا او به تنهایی آنتی‌تز ذاتی این جهان را تشکیل می‌دهد، جهانی که صرفاً برای غیرذاتی بودن وجود دارد.
Alireza Aghaee
۱