و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
تینا
۱۳۰۳
زمین باران را صدا می زند ، من تو را
Harmony
۴۶۴
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،
آب در حوض نبود .
تینا
۴۳۷
آب را گل نکنیم:
شاید این آب روان، میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی
تینا
۴۱۴
زمین باران را صدا می زند ، من تو را.
ارغوان:)
۳۵۵
پرده را برداریم :
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
⚽️ kaka ⚽️
۲۹۳
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است!
"Shfar"
۲۶۲
دوستانی ، بهتر از آب روان
Harmony
۲۳۵
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!
sachli
۲۲۱
کجاست جای رسیدن ، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۲۱۶
و نپرسیم کجاییم،
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.
شاتقی
۱۷۹
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!
Dina
۱۵۹
او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
رایــحہ!
۱۴۵
به سراغ من اگر میآیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
سرو
۱۴۵
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم، که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا میخواند.
.Keyta.
۱۳۸
سکوت ما به هم پیوست ، و ما ما شدیم .
sachli
۱۲۳
اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک سیلک.
تینا
۱۲۳
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۱۱۷
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار
منتظر
۱۱۵
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
جو مارچ
۱۱۵
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنوناست
Harmony
۱۱۳
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز ؟
مستورع
۱۱۲
من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.
شادی
۱۰۷
یک نفر آمد کتاب های مرا برد.
رایــحہ!
۱۰۵
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
zoha
۹۹
خودم را گم کرده ام.
فضانورد اقیانوس👩🏻🚀💙
۹۵
من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .
من قطاری دیدم، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)
هرگز
۹۱
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
"Shfar"
۸۵
بدی تمام زمین را فرا گرفت.
شاتقی
۸۳
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.