
تینا
۱۲۹۴
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
Harmony
۴۵۹
زمین باران را صدا می زند ، من تو را
تینا
۴۲۸
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،
آب در حوض نبود .
تینا
۴۱۱
آب را گل نکنیم:
شاید این آب روان، میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی
ارغوان:)
۳۵۳
زمین باران را صدا می زند ، من تو را.
⚽️ kaka ⚽️
۲۸۸
پرده را برداریم :
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
"Shfar"
۲۶۰
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است!
Harmony
۲۳۰
دوستانی ، بهتر از آب روان
sachli
۲۱۷
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۲۱۲
کجاست جای رسیدن ، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
شاتقی
۱۷۹
و نپرسیم کجاییم،
بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.
Dina
۱۵۸
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد!
رایــحہ!
۱۴۴
او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
سرو
۱۴۰
به سراغ من اگر میآیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
.Keyta.
۱۳۵
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم، که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا میخواند.
sachli
۱۲۱
سکوت ما به هم پیوست ، و ما ما شدیم .
تینا
۱۲۱
اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک سیلک.
منتظر
۱۱۳
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار
جو مارچ
۱۱۳
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۱۱۲
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
مستورع
۱۱۱
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز ؟
Harmony
۱۱۰
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنوناست
شادی
۱۰۶
من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.
رایــحہ!
۱۰۳
یک نفر آمد کتاب های مرا برد.
zoha
۹۸
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
فضانورد اقیانوس👩🏻🚀💙
۹۴
خودم را گم کرده ام.
هرگز
۹۰
من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت .
من قطاری دیدم، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)
"Shfar"
۸۴
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
شاتقی
۸۲
بدی تمام زمین را فرا گرفت.
یک مشکل لاینحل، sky
۸۱
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.