جملات زیبای کتاب سهراب سپهری | طاقچه
تصویر جلد کتاب سهراب سپهری

بریده‌هایی از کتاب سهراب سپهری

نویسنده:سهراب سپهری
انتشارات:طاقچه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۴از ۴۶۱ رأی
۴٫۴
(۴۶۱)
و خدایی که در این نزدیکی است: لای این شب بوها، پای آن کاج بلند. روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
تینا
زمین باران را صدا می زند ، من تو را
Harmony
زمین باران را صدا می زند ، من تو را.
ارغوان:)
آب را گل نکنیم: شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی
تینا
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ، آب در حوض نبود .
تینا
پرده را برداریم : بگذاریم که احساس هوایی بخورد
⚽️ kaka ⚽️
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ، سحر نزدیک است: هردم این بانگ برآرم از دل : وای ، این شب چقدر تاریک است!
"Shfar"
دوستانی ، بهتر از آب روان
Harmony
دوستان من کجا هستند؟ روزهاشان پرتقالی باد!
sachli
کجاست جای رسیدن ، و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
و نپرسیم کجاییم، بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.
شاتقی
دوستان من کجا هستند؟ روزهاشان پرتقالی باد!
Dina
او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
رایــحہ!
زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.
.Keyta.
به سراغ من اگر می‌آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
سرو
سکوت ما به هم پیوست ، و ما ما شدیم .
sachli
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز ؟
مستورع
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار
منتظر
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت. دوست را، زیر باران باید دید. عشق را، زیر باران باید جست.
جو مارچ
من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.
شادی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنوناست
Harmony
یک نفر آمد کتاب های مرا برد.
رایــحہ!
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
zoha
خودم را گم کرده ام.
فضانورد اقیانوس👩🏻‍🚀💙
اهل کاشانم نسبم شاید برسد به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک سیلک.
تینا
من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت . من قطاری دیدم، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)
هرگز
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
"Shfar"
بدی تمام زمین را فرا گرفت.
شاتقی
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.
یک مشکل لاینحل، sky

حجم

۷۶٫۰ کیلوبایت

حجم

۷۶٫۰ کیلوبایت

قیمت:
۵,۰۰۰
تومان