جملات زیبای کتاب سهراب سپهری | طاقچه
تصویر جلد کتاب سهراب سپهریsubscriptionAvailable

کتاب سهراب سپهری

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۴۷۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
سهراب سپهری
انتشارات: 
طاقچه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
تینا
۱۲۹۴
و خدایی که در این نزدیکی است: لای این شب بوها، پای آن کاج بلند. روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
Harmony
۴۵۹
زمین باران را صدا می زند ، من تو را
تینا
۴۲۸
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ، آب در حوض نبود .
تینا
۴۱۱
آب را گل نکنیم: شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی
ارغوان:)
۳۵۳
زمین باران را صدا می زند ، من تو را.
⚽️ kaka ⚽️
۲۸۸
پرده را برداریم : بگذاریم که احساس هوایی بخورد
"Shfar"
۲۶۰
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ، سحر نزدیک است: هردم این بانگ برآرم از دل : وای ، این شب چقدر تاریک است!
Harmony
۲۳۰
دوستانی ، بهتر از آب روان
sachli
۲۱۷
دوستان من کجا هستند؟ روزهاشان پرتقالی باد!
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۲۱۲
کجاست جای رسیدن ، و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن
شاتقی
۱۷۹
و نپرسیم کجاییم، بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را.
Dina
۱۵۸
دوستان من کجا هستند؟ روزهاشان پرتقالی باد!
رایــحہ!
۱۴۴
او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
سرو
۱۴۰
به سراغ من اگر می‌آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
.Keyta.
۱۳۵
زندگی خالی نیست: مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست. آری تا شقایق هست، زندگی باید کرد. در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم می‌خواهد بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه. دورها آوایی است، که مرا می‌خواند.
sachli
۱۲۱
سکوت ما به هم پیوست ، و ما ما شدیم .
تینا
۱۲۱
اهل کاشانم نسبم شاید برسد به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک سیلک.
منتظر
۱۱۳
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار
جو مارچ
۱۱۳
چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت. دوست را، زیر باران باید دید. عشق را، زیر باران باید جست.
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۱۱۲
قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب
مستورع
۱۱۱
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز ؟
Harmony
۱۱۰
زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنوناست
شادی
۱۰۶
من کتابی دیدم ، واژه هایش همه از جنس بلور.
رایــحہ!
۱۰۳
یک نفر آمد کتاب های مرا برد.
zoha
۹۸
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
فضانورد اقیانوس👩🏻‍🚀💙
۹۴
خودم را گم کرده ام.
هرگز
۹۰
من قطاری دیدم ، فقه می برد و چه سنگین می رفت . من قطاری دیدم، که سیاست می برد ( و چه خالی می رفت.)
"Shfar"
۸۴
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
شاتقی
۸۲
بدی تمام زمین را فرا گرفت.
یک مشکل لاینحل، sky
۸۱
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند.