نقد این نظریه
این هم خیلی واضح است که یک تئوری غیرعملی است، زیرا فقط درباره افرادی صادق است که زور زیاد ندارند. درباره بنده ممکن است صادق باشد. من که یک آدم ضعیفی هستم، وقتی از همسایههایم میترسم و میبینم به اندازهای که من زور دارم همسایهام هم زور دارد، از ترس زور همسایه میشوم عادل. اما آن ساعتی که یک قدرتی به دست آوردم که هیچ بیمی از همسایهام نداشتم و صددرصد یقین داشتم که اگر او را لگدکوب کنم قدرتی نیست که در مقابل من بایستد، آنوقت چطور میتوانم عادل باشم؟ چطور علم من میتواند مرا عادل کند؟! جنابعالی میگویید بشر منفعتپرست است و علم به او میگوید به خاطر منفعت خودت عادل باش. این حکم آن وقت قابل عمل است که من زوری را در مقابل خودم ببینم؛ وقتی که زوری در مقابل خودم نمیبینم چطور عادل باشم؟! ولهذا فلسفه راسل ـ برخلاف همه شعارهای انساندوستی او ـ به همه اقویا و زورمندان درجه اول که هیچ بیمی از ضعفا ندارند حق میدهد که هرچه میخواهند ظلم کنند.