اگر دری میانِ ما بود
میکوفتم
درهم میکوفتم
اگر میانِ ما دیواری بود
بالا میرفتم پایین میآمدم
فرو میریختم
اگر کوه بود دریا بود
پا میگذاشتم
بر نقشهٔ جهان و
نقشهای دیگر میکشیدم
اما میانِ ما هیچ نیست
هیچ
و تنها با هیچ
هیچ کاری نمیشود کرد
(:Ne´gar:)
۷
دستم را بگیر
دارم گم میشوم
دوباره بچه شدم
Ali
۶
سرانجام روزی
در آغوشم میگیرد
با من درمیآمیزد
نه
نمیخواهم خیانت کنم به تو
از خاک متنفرم
باران
۵
تبعید به سرگردانی شدم
(:Ne´gar:)
۵
آغوشم را باز کردهام
اگر نیایی
به مترسکی میمانم
خَشوک
۵
به چشمِ من
ماهِ تمام بودی
به چشمِ خود
دیدم تمام شدی
سُهاد
۵
پیر میشوم
اما دستم هرگز نخواهد لرزید
دستِ تو
در دستِ من است
باران
۴
دستِ من نبود
ابری انبوه بودم
دور و اندوهبار
فاصلهها را چگونه طی میکردم
قطره
قطره
تا
گونههای تو
هوا که صاف شد
گونهات را نسیمی نوازش کرد
دستِ من نبود
باران
۴
عقربهٔ من
سالها را شماره میکرد
دورِ تو میگشت
گردشی اینهمه طولانی
تو را خسته کرد
مرا پیر
Zeee Zade
۴
همچون جنگجویی زخمخورده
که میخواهد برخیزد
روی پایی که از یاد برده از دست داده است
بازوانم را سخت میپیچم
گِردِ کسی
که رفته از آغوشم
ساغر
۴
من خود خدایی بودم
تو را ساختم
چون به تماشایت نشستم
ویران شدم
Sheyda Shojaei
۴
بالاتر از سیاهی
رنگِ چشمانش بود
خطی کشیده
بر آنچه کشیدم
Sheyda Shojaei
۴
در انتهای هیچ راهی نبودی
سفری میخواهم
بیانتها
Sheyda Shojaei
۴
چه ولولهای میکنند
بر خطوطِ حاملِ انتظارِ من
نُتهای گامِ تو
می
رِ
سی
Zeee Zade
۳
ساعت خوابیده است
خواب میبیند
عقربهها بههم رسیدهاند و
آراماند
ساغر
۳
پاهای من
دو عقربهٔ هرزند
زمینوزمان را گم کردهاند
گاهی به عقب برمیگردند
دنبالِ کسی میگردند
که بعدها میآید
گاهی تلوتلو میخورند و جلو میروند
به او که میرسند
پیش میروند و پس میافتند
ساغر
۳
آغاز و انجامِ داستانِ ما هر دو یکی بود:
یکی بود
یکی نبود
ساغر
۳
قرارمان آنجاست
آنجا که هیچکس نیست
نه غریبهای
نه آشنایی
نه تو
نه من
Sheyda Shojaei
۳
باشد
تو بردی
اما این یک بازی نبود
و خانهای که خالی ماند
خانهٔ شطرنج نبود