جملات زیبا از متن کتاب کلمات | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلماتsubscriptionAvailable

کتاب کلمات

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۱۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
windy
۲۰۷
علف هرز هم قد می‌کشد، یعنی می‌شود بلند شد بدون آن که مفید بود.
شالی
۱۳
برای آن که وجود خود را ضروری احساس کنم، لازم بود کسی اعلام کند که به وجودم نیاز دارد.
windy
۴
به زندگی‌ام از خلال مرگم می‌نگریستم و فقط یک خاطره بسته می‌دیدم که نه چیزی از آن می‌توانست خارج شود و نه چیزی به آن وارد می‌شد
کاربر نیوشک
۲
مردن کافی نیست، باید به موقع مرد.
بهار
۱
فرض انتزاعی ضرورتم و احساس خام وجودم در کنار هم به جا می‌مانند بی‌آن که متعارض باشند و در هم آمیزند. تمام چیزی که در آن هنگام می‌خواهم گریز است، بازیافتن سرعت بی‌امانی است که مرا با خود خواهد برد. بیهوده است؛ جاذبه درهم می‌شکند. پاهایم خواب رفته، به خود می‌پیچم. درست به موقع ملکوت مأموریت جدیدی بر عهده‌ام می‌گذارد. به سرعت برمی‌خیزم، مثل تیر حرکت می‌کنم؛ در انتهای معبر برمی‌گردم: چیزی تکان نخورده، چیزی روی نداده، سرخوردگی خود را در لفاف کلمات نهان می‌کنم.
کاربر نیوشک
۱
از نظر من، آنان نمرده بودند، منظورم این است که کاملاً نمرده بودند، به کتاب استحاله یافته بودند.
م.
۱
مردن کافی نیست، باید به موقع مرد.
sam
۱
لوییز که در میان متظاهران متقی محاط شده بود، از تظاهر و تقوا بیزار شد.
sam
۱
لوییز که در میان متظاهران متقی محاط شده بود، از تظاهر و تقوا بیزار شد. این واقع‌بینِ حساس، که در خاندانی متشکل از روح‌باوران زمخت سرگشته گشته بود، بی‌آن که آثار ولتر را خوانده باشد، از سر مخالفت، طرفدار ولتر شد.
کاربر نیوشک
۰
هیچ چیز بهتر از بچه درست کردن نیست؛ اما بچه داشتن، واقعا ظلم است!
کاربر نیوشک
۰
برای علاقه‌مان عیوبی می‌تراشیدیم تا شادی برطرف کردنشان را به خود عطا کنیم
کاربر نیوشک
۰
آیا این خواندن بود؟ نه، مردن از فرط وجد بود.
کاربر نیوشک
۰
در خدای متداولی که ایمان به او را به من تعلیم دادند، خدایی را که روحم چشم براهش بود، بازنشناختم، به خالق نیاز داشتم، کارفرمایی بزرگ به من دادند
کاربر نیوشک
۰
برای آن که وجود خود را ضروری احساس کنم، لازم بود کسی اعلام کند که به وجودم نیاز دارد.
mosmos
۰
هشت روز پس از تولدم، چون به نظر می‌رسید که از صدای قاشق کیف می‌کنم، حکم داده بود که گوش‌های حساسی دارم. [می‌گفت] شیشه‌بندهای منقوش، پشتبندهای معلق، درهای عظیم پیکرتراشی شده، سرودهای مذهبی، شمایل‌های عیسای مصلوب، که در چوب یا سنگ کنده شده بودند، تفکرات منظوم یا آهنگ‌های شاعرانه، [خلاصه] این قبیل آثار ما را مستقیم به ملکوت می‌برند.
م.
۰
به او یاد دادند که احساس کسالت کند و خودش را صاف نگه دارد و دوخت و دوز کند.
م.
۰
فرمان دادن و فرمانبرداری کردن هر دو یکی است.
م.
۰
سارتر از 1938 تا 1946، یعنی در فاصله نگارش تهوع و راه‌های آزادی، ضرورت درگیرشدن در جهان به جای رضا دادن به تمتع از آن را کشف و در آثار خود بیان کرد.
sam
۰
پنجاه سال بعد، هنگام ورق زدن آلبوم خانوادگی، آن ماری متوجه شد که زیبا بوده است.