بايد افزود که برآمدن ادبيات گوتيک و حتی رمانتيسم نشان از گونهای دگرگونی روانشناختی در جامعه اروپايی نيز دارد و آن اعراض از مطلق دانستن عقل و توجه به دل يا به اصطلاح امروزی بخش ناخودآگاه وجود و جنبه تاريک درون است. اساسا از اين روست که رمانتيسم و آغاز تاريخ فردگرايی غربی با هم مقارن افتادند و نيز اين رمانتيکها بودند که مفهوم «من» را وارد ادبيات کردند و به ثبت و نگارش حديث نفس پرداختند. پيش از رمانتيکها چيزی به معنای «من» در ادبيات ديده نمیشد، بلکه هر آنچه ــ يا بهتر بگوييم هر آن که ــ بود، نمايندهای از يک طبقه ــ و غالبا اشرافزادگان ــ به شمار میرفت. به عبارت ديگر پيش از رمانتيسم، در ادبيات، آدمها نه به مفهوم يک فرد ويژه و يکتا که همچون نمايندهای از يک طبقه با ويژگیها و خصائل و اخلاقيات يکسان ظاهر میشدند.