وقتی امروز به گذشته مینگریم میبینیم آنچه در اروپای سده شانزدهم و هفدهم رخ داد بنا بود جهان را دگرگون کند. این رویداد چند کشور اروپایی را قادر میساخت امپراتوریهایی دست و پا کنند که عملا سراسر آسیا و افریقا را دربرمیگرفت و سبب میشد جهان سراسر به راه نوین سازماندهی تولید، سرمایهداری صنعتی، کشیده شود.
اما تاریخ برای پنج ششم افراد بشر که در نقاط دیگر میزیستند دچار سکون نشده بود. امپراتوریهای مکزیک و پرو چهبسا کمابیش یک شبه به دست مستعمرهنشینان اروپایی افتاد. اما این رخداد در مورد بقیه نقاط امریکای شمالی و جنوبی صدق نمیکرد. در شمال، فقط یک ناحیه باریک ساحلی در اواخر سده هفدهم مستعمره بود. در خصوص افریقا و آسیا، مستعمرههای اروپایی در این قارهها بیش از مراکز معاملات در دوره جنگهای سیساله نبودند و درازمدتی چنین ماندند. مستعمرهنشینان هلندی موفق شدند بر مردمان شکارچی ـ گردآورنده خویسان زبان (معروف به «هوتنتوتها» و «بوشمنها») ی جنوبیترین نوک افریقا چیره شوند. اما این امر کمابیش دویست سال پیش از آن بود که اروپاییان رفته رفته توانستند با چیرگی بر کشاورزان به سوی شمال حرکت کنند و از هم اینان دانش پولادسازی را فراگرفتند که جنگافزارهای کارآیی در اختیار آنان گذاشت.