
بریدههایی از کتاب جنگ پابرهنه
۴٫۲
(۵)
وقتی خبر پذیرش قطعنامه پخش میشود، آقای حاجعلی مظفر، معلم معارف اسلامیام در تربیت معلم، آه جانسوزی میکشد و مثل خوابیدهای که هراسان از خواب جهیده باشد، بغضآلود میگوید؛ من جا ماندم. و بعد که خبر تهاجم خائنانه منافقین کوردل به اسلامآباد را میشنود مثل ماهی در کویر افتادهای که بوی آب به مشامش خورده باشد، همراه با پدر و برادرانش تفنگی در دست میگیرد، میشتابد تا در ایجاد مرصاد الهی بر سر راه منافقین، سهمی داشته باشد. و چه سهمی شگفتانگیزتر از اینکه همراه با دو برادر فاضل خویش، در گرماگرم نبرد، سهم شهادت را از آخرین گوشه سفره میچیند و بزرگترین درس دوران معلمی خویش را به شاگردانی چون من اگر لیاقت شاگردیاش را داشته باشم میدهد.
Fatemeh Akbarnejad24
بچهها میگویند؛ آتش قبضه آر.پی.جی. صورتش را سوزانده است. مجروحین شب عملیات را تا شکسته شدن خط نمیتوان به عقب انتقال داد. کمک آر.پی.جی. هم مینشیند و درد را درون صبر و ایمان خویش مچاله میکند تا خط شکسته شود.
آتش دشمن دوباره سنگین شده، خمپارهها وجب به وجب خاک را درهم میدوزند. زمزمه میآید که؛ هادی حسن مجروح شده. هادی حسن فرمانده گروهانمان است. چشمان من بیاختیار در جستوجوی کسی است بر زمین افتاده. جلوتر که میرویم در تاریکی شب او را میبینیم. در کف کانال افتاده. ارتعاش نورِ عظمت و مردانگیاش پاهایم را سست میکند. نمیدانم اوست یا کسی دیگر.
سیده ضحی
چند روز پیش ترکش نارنجکی، دستش را سوراخ کرد، ولی او الان در بیمارستان نیست. تمام دارو و درمان و مرهمش، یک تکه باند سفید است که به دور دستش پیچیده و مدّت استراحتش تمامی روزهای جبهه. نقاهتگاهش کجاست؟ شلمچه. هرکس میخواهد ملاقاتش کند، با این آدرس میتواند بیابدش: شلمچه، محور شهید چمران، خط پدافندی گردان بلال، پشت خاکریزهای خط اول. اینجا دوشنبه و چهارشنبه نمیشناسد. هر روز خدا روز ملاقات بندگان خاص خداست.
Fatemeh Akbarnejad24
از کوچهها میگذرم. از کوچههایی که خود خطی است و خانههایی که خود سنگری است و سولهای است تنگ و تاریک، و از محلهای که خود جبههای است و مردمی که خود...
یا نه، اینجا عقبه است؛ مقدمهای است برای جبهه. آدمهای جبهه را در اینجا میسازند. اگر آدمها در اینجا پرورش یابند نظر قلی میشوند، و همچون پسران مشد علی حماسه میآفرینند.
Fatemeh Akbarnejad24
این روزها تحت لوای حکومت تدارکاتی تقوی هم نیروهای ساده گردان کتانی پاره به پا دارند و هم «حاج حسین پورقلاتی» فرمانده گردان!
Fatemeh Akbarnejad24
اینجا هرکدام از بچهها آموزشگاهی گشودهاند. تمرین که تمام میشود تازه زنگ آموزشگاهها میخورد:
«علی اصغر حسینی» در یکی از قایقهای شکسته به عدهای درس جامعالمقدمات میدهد. «صفری» در چادر، کلاس قرآن زده است. «علی اکبر حسینی» در حسینیه، گروه سرود را رهبری میکند. و ما هم با جواد برخ و مجتبی خسروی و داود عرفاتی و شهرام قباخلو در گوشه کنار ساحل، سایهبانی پیدا میکنیم و تئاتر کار میکنیم.
Fatemeh Akbarnejad24
حجم
۲۷۲٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۲۷۲٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
قیمت:
۱۷۰,۰۰۰
تومان