جملات زیبای کتاب توفان سرخ؛ خاطرات سرهنگ عراقی عبدالعظیم الشکرچی | طاقچه
تصویر جلد کتاب توفان سرخ؛ خاطرات سرهنگ عراقی عبدالعظیم الشکرچیsubscriptionAvailable

کتاب توفان سرخ؛ خاطرات سرهنگ عراقی عبدالعظیم الشکرچی

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۵ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
shariaty
۲
من مجبور بودم که در کنار ارتش کفر باشم؛ اما بعدها فهمیدم که من و تمام سربازان عراقی، عروسک‌هایی هستیم که حرکت‌دهندهٔ اصلی ما آمریکاست و انگیزه‌ای جز محو اسلام و نابودی حق در میان نیست.
کاربر ۲۴۴۱۰۹۴
۱
فرماندهٔ تیپ ۲۴ با ماهر عبدالرشید تماسی گرفت و گفت: ‌«قربان! زخمی‌های زیادی در منطقه، نقش زمین شده‌اند و ما می‌خواهیم ابتدا آنان را تخلیه کنیم، پس از آنکه راه باز شد، تانک‌ها را به جلو حرکت دهیم.» ماهر عبدالرشید گفت: «نیازی به تخلیهٔ مجروحان نیست.» بلافاصله فرماندهٔ تیپ پاسخ داد: «ولی قربان، وجود آنان باعث کندی حرکت زره‌پوش‌های ما می‌شود.» ماهر عبدالرشید گفت: «با تانک‌ها و زره‌پوش‌ها به جلو حرکت کرده از روی اجساد عبور کنید! این، دستوری است که باید آن را از جانب صدام حسین تلقی کنید!»
وفا
۱
زمین، پوشیده از اجساد جوانان عراقی بود و تاوان این خسارات بسیار سنگین و شکست‌ها را باید پدران و مادران رنجور عراق می‌پرداختند.