مریز آبروی سرازیر ما را
به ما بازده نان و انجیر ما را...
خدایا! اگر دستبند تجمل
نمیبست دست کمانگیر ما را
کسی تا قیامت نمیکرد پیدا
از آن گوشهٔ کهکشان، تیر ما را
ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را
ولی خسته بودیم و میبرد توفان
تمام شکوه اساطیر ما را...
طلا را که مس کرد، دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را