جملات زیبای کتاب پاوه سرخ؛ بر اساس زندگی شهید مصطفی چمران (قصه‌ی فرماندهان ۶) | طاقچه
تصویر جلد کتاب پاوه سرخ؛ بر اساس زندگی شهید مصطفی چمران (قصه‌ی فرماندهان ۶)subscriptionAvailable

کتاب پاوه سرخ؛ بر اساس زندگی شهید مصطفی چمران (قصه‌ی فرماندهان ۶)

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۲۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
nasim
۱۳
با شنیدن خبر رفتنش به «مصر» لرزه بر تمام وجودم چنگ انداخت. دلم میخواست به پاهایش بیفتم و نگذارم برود. وقتی علت رفتنش را پرسیدم، گفت: «چه فایده که من در اینجا حقوق زیاد بگیرم و راحت زندگی کنم؛ ولی در دنیا بیعدالتی وجود داشته باشد؟!» این فکر مثل خوره تو مغزم افتاده بود. او که میتوانست در بهترین نقطه آمریکا زندگی کند، کشتی و هواپیمای شخصی داشته باشد، چگونه میتوانست پشتپا به همه این چیزها بزند.
زینب هاشم‌زاده
۱۲
صدای دکتر چمران که داشت با یکی از پاسدارها صحبت میکرد، توجه‌ام را جلب کرد. سر و صورتش خاک‌آلود بود و رگهای گردنش به بزرگی انگشت دست بالا آمده بودند. میشد فهمید در وجودش چه میگذرد. کاغذی را روی زمین پهن کرده بود و داشت نقاطی را به پاسدار نشان می‌داد. صدایش خفه بود. شاید از صدای شیون زنها و بچه ها بغضش گرفته بود. آخر دکتر خیلی دل‌رحم و مهربان بود. برای لحظه‌ای صدای تیر و گلوله خفه شد و سکوت ترسناکی تمام شهر و آسمانش را در خود فشرد. ناگهان خرخر بلندگویی، آن سکوت وهم‌آور را شکست: «هرکس وفاداری خود را به حزب دموکرات اعلام کند، در امن و امان است، ما فقط آمده‌ایم که پاسداران و دکتر چمران را سرببریم!» دکتر برای اینکه روحیه بچه ها را بالا ببرد. خندید و گفت: «زیاد به حرفهایشان اهمیت ندهید. اگر خدا بخواهد و تا صبح دوام بیاوریم، کارشان را یکسره میکنیم.»
Ati
۵
گفت: «چه فایده که من در اینجا حقوق زیاد بگیرم و راحت زندگی کنم؛ ولی در دنیا بیعدالتی وجود داشته باشد؟!»
کتاب خوان
۰
پاوه وطن من است و باید از آن حفاظت کنم. عقب نشینی و فرار کار بی‌دینان و نامردان است.
کتاب خوان
۰
به چشمان مردم که نگاه می‌انداختی، غمی یأس‌آلود در نگاهشان بود و ترس از دموکرات و جنایاتش، فلجشان کرده بود.