
٪۵۰
کتاب منظومهی بازگشت و اشعار دیگر
پدیدآورندگان:
محمد شمس لنگرودیانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
سحری
۲۱
چه کسی ما را مینویسد
چه کسی میخواند
چه کسی پاک میکند.
لاوین
۱۰
اتفاقی هستی
که نمیافتی
مگر به دست من و
شعرهای من.
farnaz Puresmaili
۶
اتفاقی هستی
که نمیافتی
مگر به دست من و
شعرهای من
لاوین
۵
ساعت چند بود خدای من آیا ساعت چند بود
که مارماهی من به دانش زندگی مبتلا شد
pejman
۵
ما چون شهاب رهاشدهای در تاریکی به دنیا میآییم
و راه افتادن خود را روشن میکنیم.
pejman
۳
صدای مادر را (بیآنکه لب از لب بگشاید)
(او همیشه بیسخن از رنجها حرف میزد)
pejman
۳
ساعت چند بود خدای من آیا ساعت چند بود
که نمیدانستیم
عمر
نه تیکتاک عقربهها
تاکتاک سرخ خاطرههایی است
که به صورت من روشنی میبخشد.
زرین
۲
ما چون شهاب رهاشدهای در تاریکی به دنیا میآییم
و راه افتادن خود را روشن میکنیم.
atena
۲
یک، دو، سه
آیا زندگی همین بود.
خواهر کوچکم!
برای ادامهی بازی دیگر
مژه برهم نمیگذارم
همه ناپدید شدهاند
در تاریکی هم که نمیشود کسی را پیدا کرد
لاوین
۱
نمیدانم چه اصراری بود
که به دنیا بیاییم
بعد بگذارد برود
طوری که صدایش را حتا نشنویم.
AλI
۱
تاریکی ابرت را دوست دارم
که در ستایش روشنی میباری
رودخانههایت
که به سنگریزه و خارهایم سلام میکنند.
دریایت را دوست دارم
که فقط برای غرق کردن من آفریدی.
pejman
۱
عشق
از خود گریختن و در خود ریختن
و شکل اول آشنایی
با شکلهای دیگر زندگی بود
زینو♡
۱
اتفاقی هستی
که نمیافتی
مگر به دست من و
شعرهای من.
پاییز بانو
۱
ما چون شهاب رهاشدهای در تاریکی به دنیا میآییم
و راه افتادن خود را روشن میکنیم.
پاییز بانو
۱
روز با عصای گلیرنگش بر ساقهی نیلوفر ایستاده
است
و لباساش را
از خردهریزهی شب میتکاند.
پاییز بانو
۱
گنجشکها به زبان محلی خود غیبت میکنند
پاییز بانو
۱
از کودکیات بگو مادر!
یعنی روزگاری همآشیانهی مرغهای دریایی بودهای
پاییز بانو
۱
به گربهی ایران بگویم
استخوان سگی شایستهی نامتان نیست
پاییز بانو
۱
با موریانه نمیشود در خانهی چوبی زندگی کرد.
پاییز بانو
۱
مادر
برای چه هر چه درخت مینویسم
شکل درخت خانهی ما نیست
مینویسم بام، در و شکل بام خانهی ما نیست
پس این الفباها به چه درد میخورند
چهطور بنویسم نارنج
تا ترشح نارنج را بر چهرهی سردم حس کنم.
پاییز بانو
۱
در برگهای دفترچهی صدبرگم
قلب درخت بریده هنوز میتپید
پاییز بانو
۱
نمیدانم چه اصراری بود
که به دنیا بیاییم
پاییز بانو
۱
اتفاقی هستی
که نمیافتی
مگر به دست من و
شعرهای من.
88
۱
و دانستن رازی تلخ بود
و مدرسه رازی تلخ بود.
فاطمه.
۱
ما چون شهاب رهاشدهای در تاریکی به دنیا میآییم
و راه افتادن خود را روشن میکنیم.
فاطمه.
۱
عشق
از خود گریختن و در خود ریختن
و شکل اول آشنایی
با شکلهای دیگر زندگی بود
آتشنشانی که مرا از سرما رهانید
و در آتش خود غرق کرد
عشق بود که مرا با صورتهای دیگر من در آینه آشنا کرد.
AλI
۰
ما بچهها که نمیدانستیم
خون پیراهن سربازان واقعی است
و گلولهی مشقی ربطی به درس شبانهی ما ندارد.
آرزو ایرانمهر
۰
چه کسی ما را مینویسد
چه کسی میخواند
چه کسی پاک میکند.
آرزو ایرانمهر
۰
ما چون شهاب رهاشدهای در تاریکی به دنیا میآییم
و راه افتادن خود را روشن میکنیم.
آرزو ایرانمهر
۰
عشق
از خود گریختن و در خود ریختن
و شکل اول آشنایی
با شکلهای دیگر زندگی بود
