جملات زیبای کتاب مجموعه اشعار عبید زاکانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجموعه اشعار عبید زاکانی
off

کتاب مجموعه اشعار عبید زاکانی

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۸۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
عبید زاکانی
انتشارات: 
طاقچه
Pariya
۲۷
از حد گذشت درد و به درمان نمیرسیم بر لب رسید جان و به جانان نمیرسیم گر رهروان به کعبهٔ مقصود میرسند ما جز به خارهای مغیلان نمیرسیم
hurmazd
۲۶
اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش بخوانم از برایت داستانی که در معنای آن حیران بمانی
بیسیمچی
۲۳
تا ساخته شخص من و پرداخته‌اند در زیر لگد کوب غم انداخته‌اند گوئی من زرد روی دلسوخته را چون شمع برای سوختن ساخته‌اند
LiLy !
۲۰
خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
سودا
۱۸
دردا که درد ما به دوائی نمیرسد
Elahe
۱۵
زین گونه که این شمع روان می‌سوزد گوئی ز فراق دوستان می‌سوزد
|قافیه باران|
۱۵
گر هیچمان نباشد از هیچ غم نباشد
Juror #8
۱۵
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور وی روی خوشت به ترکتازی مشهور با زلف تو قصه‌ایست ما را مشکل همچون شب یلدا به درازی مشهور
ramyar
۱۳
هر لحظه دارد دل با خیالش خوش گفتگوئی خوش ماجرائی گوئی بیابم جائی طبیبی باشد که سازم دل را دوائی دارد شکایت هرکس ز دشمن ما را شکایت از آشنائی
Fereshte
۱۰
مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه چه نیکبخت کسی کش به روی تست نگاه زهی طراوت رخ چشم بد ز روی تو دور زهی حلاوت لب لااله الالله خطاب سرو به قد تو : خادم و عبید حدیث گل بر روی تو : عبده و فداه به زلف پرشکنت رشتهٔ امید دراز ز سرو ناز قدت دست آرزو کوتاه کرشمه میکنی و عقل میشود حیران به راه میروی و خلق میروند از راه خوشا که زلف تو گیرم به خواب خوش هرشب خوشا که روی تو بینم به کام دل هر ماه به پیش قاضی عشاق در قضیهٔ عشق عبید را رخ زرد است و اشگ سرخ گواه
شیلا در جستجوی خوشبختی
۹
جانهای غم‌پرست کنون گشت شادمان دلهای ناامید کنون شد امیدوار
Mαԋʂα
۸
قومی ز پی مذهب و دین می‌سوزند قومی ز برای حور عین میسوزند من شاهد و می دارم و باغی چو بهشت ویشان همه در حسرت این میسوزند
ادریس
۷
دل در پی عشق دلبرانست هنوز وز عمر گذشته در گمانست هنوز گفتیم که ما و او بهم پیر شویم ما پیر شدیم و او جوانست هنوز
Juror #8
۷
ز دست این دل دیوانه مستم درون سینه دشمن میپرستم
Juror #8
۷
طلب عشق و وصل ورزیدن کار هر مفلس و گدائی نیست
mohadase
۶
جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
Juror #8
۶
غم میخور و نان منت آلوده مخور
|قافیه باران|
۵
هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال
Juror #8
۵
مرا هم جان توئی هم زندگانی مکن زین بیش با من سر گرانی
fmaotheammmeahd
۴
ای اقچه گرد روی کانی ای بی تو حرام زندگانی ای راحت جان و قوت دل ای مایهٔ عیش و کامرانی تا کی باشد عبید بی تو تن داده به عجز و ناتوانی
LiLy !
۴
افسرده دل کسی که ز زنجیر زلف او دیوانه می‌نگردد و کافر نمی‌شود
ramyar
۳
زین گونه که این شمع روان می‌سوزد گوئی ز فراق دوستان می‌سوزد گر گریه کنیم هر دو با هم شاید کو را و مرا رشتهٔ جان می‌سوزد
مهدی
۳
میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا دوستان چیست در این واقعه تدبیر مرا من دیوانه نه آنم که نصیحت شنوم پند پیرانه مده گو پدر پیر مرا منم و نالهٔ شبگیر بدین سان که منم کی به فریاد رسد نالهٔ شبگیر مرا صنما عشق تو با جان بدر آید ناچار چون فرو رفت غم عشق تو با شیر مرا گر نه زنجیر سر زلف تو باشد یکدم نتوان داشت در این شهر به زنجیر مرا حلقهٔ زلف تو در خواب نمودند به من جز پریشانی از آن خواب چه تعبیر مرا
fmaotheammmeahd
۳
زهی لعل لب نازک میانت مراد دیدهٔ باریک بینان غم عشقت به هشیاری و مستی مراد دیدهٔ خلوت نشینان
امیدوارم اندکی کمکم تاثیر...
۳
میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا میکشد نرگس مست تو به میخانه مرا متحیر شده‌ام تا غم عشقت ناگاه از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا
Juror #8
۳
پیش ما مجلس شراب خوشست مجلس وعظ را صفائی نیست راه میخانه گیر تا شب و روز چون در اسلامیان وفائی نیست
ادریس
۲
قومی ز پی مذهب و دین می‌سوزند قومی ز برای حور عین میسوزند من شاهد و می دارم و باغی چو بهشت ویشان همه در حسرت این میسوزند
saber
۲
ای در سر هر کس از تو سودای دگر در راه تو هر طایفه را رای دگر چیزی ز تو هر کسی تمنا دارد ما جز تو نداریم تمنای دگر
fmaotheammmeahd
۲
شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
کاربر ۲۲۹۰۹۳۱
۲
مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا