جملات زیبا از متن کتاب مجموعه اشعار عبید زاکانی | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجموعه اشعار عبید زاکانی
off

کتاب مجموعه اشعار عبید زاکانی

۴.۱(از ۹۰ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
عبید زاکانی
انتشارات: 
طاقچه
categoryدسته‌بندی: 
شعر کهن
از حد گذشت درد و به درمان نمیرسیم بر لب رسید جان و به جانان نمیرسیم گر رهروان به کعبهٔ مقصود میرسند ما جز به خارهای مغیلان نمیرسیم
Pariya
۲۸
اگر داری تو عقل و دانش و هوش بیا بشنو حدیث گربه و موش بخوانم از برایت داستانی که در معنای آن حیران بمانی
hurmazd
۲۷
تا ساخته شخص من و پرداخته‌اند در زیر لگد کوب غم انداخته‌اند گوئی من زرد روی دلسوخته را چون شمع برای سوختن ساخته‌اند
بیسیمچی
۲۵
خرم آن کس که غم عشق تو در دل دارد
Sou !
۲۱
دردا که درد ما به دوائی نمیرسد
سودا
۱۹
ای لعل لبت به دلنوازی مشهور وی روی خوشت به ترکتازی مشهور با زلف تو قصه‌ایست ما را مشکل همچون شب یلدا به درازی مشهور
Juror #8
۱۷
زین گونه که این شمع روان می‌سوزد گوئی ز فراق دوستان می‌سوزد
Elahe
۱۶
گر هیچمان نباشد از هیچ غم نباشد
|قافیه باران|
۱۶
هر لحظه دارد دل با خیالش خوش گفتگوئی خوش ماجرائی گوئی بیابم جائی طبیبی باشد که سازم دل را دوائی دارد شکایت هرکس ز دشمن ما را شکایت از آشنائی
ramyar
۱۴
مبارکست نظر بر تو بامداد پگاه چه نیکبخت کسی کش به روی تست نگاه زهی طراوت رخ چشم بد ز روی تو دور زهی حلاوت لب لااله الالله خطاب سرو به قد تو : خادم و عبید حدیث گل بر روی تو : عبده و فداه به زلف پرشکنت رشتهٔ امید دراز ز سرو ناز قدت دست آرزو کوتاه کرشمه میکنی و عقل میشود حیران به راه میروی و خلق میروند از راه خوشا که زلف تو گیرم به خواب خوش هرشب خوشا که روی تو بینم به کام دل هر ماه به پیش قاضی عشاق در قضیهٔ عشق عبید را رخ زرد است و اشگ سرخ گواه
Fereshte
۱۱
جانهای غم‌پرست کنون گشت شادمان دلهای ناامید کنون شد امیدوار
شیلا در جستجوی خوشبختی
۱۰
قومی ز پی مذهب و دین می‌سوزند قومی ز برای حور عین میسوزند من شاهد و می دارم و باغی چو بهشت ویشان همه در حسرت این میسوزند
Mαԋʂα
۹
ز دست این دل دیوانه مستم درون سینه دشمن میپرستم
Juror #8
۸
طلب عشق و وصل ورزیدن کار هر مفلس و گدائی نیست
Juror #8
۸
دل در پی عشق دلبرانست هنوز وز عمر گذشته در گمانست هنوز گفتیم که ما و او بهم پیر شویم ما پیر شدیم و او جوانست هنوز
ادریس
۷
جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست
mohadase
۷
غم میخور و نان منت آلوده مخور
Juror #8
۷
مرا هم جان توئی هم زندگانی مکن زین بیش با من سر گرانی
Juror #8
۶
ای اقچه گرد روی کانی ای بی تو حرام زندگانی ای راحت جان و قوت دل ای مایهٔ عیش و کامرانی تا کی باشد عبید بی تو تن داده به عجز و ناتوانی
fmaotheammmeahd
۵
هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال
|قافیه باران|
۵
افسرده دل کسی که ز زنجیر زلف او دیوانه می‌نگردد و کافر نمی‌شود
Sou !
۵
زین گونه که این شمع روان می‌سوزد گوئی ز فراق دوستان می‌سوزد گر گریه کنیم هر دو با هم شاید کو را و مرا رشتهٔ جان می‌سوزد
ramyar
۴
میزند غمزهٔ مرد افکن او تیر مرا دوستان چیست در این واقعه تدبیر مرا من دیوانه نه آنم که نصیحت شنوم پند پیرانه مده گو پدر پیر مرا منم و نالهٔ شبگیر بدین سان که منم کی به فریاد رسد نالهٔ شبگیر مرا صنما عشق تو با جان بدر آید ناچار چون فرو رفت غم عشق تو با شیر مرا گر نه زنجیر سر زلف تو باشد یکدم نتوان داشت در این شهر به زنجیر مرا حلقهٔ زلف تو در خواب نمودند به من جز پریشانی از آن خواب چه تعبیر مرا
مهدی
۳
زهی لعل لب نازک میانت مراد دیدهٔ باریک بینان غم عشقت به هشیاری و مستی مراد دیدهٔ خلوت نشینان
fmaotheammmeahd
۳
میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا میکشد نرگس مست تو به میخانه مرا متحیر شده‌ام تا غم عشقت ناگاه از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا
امیدوارم اندکی کمکم تاثیر...
۳
پیش ما مجلس شراب خوشست مجلس وعظ را صفائی نیست راه میخانه گیر تا شب و روز چون در اسلامیان وفائی نیست
Juror #8
۳
قومی ز پی مذهب و دین می‌سوزند قومی ز برای حور عین میسوزند من شاهد و می دارم و باغی چو بهشت ویشان همه در حسرت این میسوزند
ادریس
۲
ای در سر هر کس از تو سودای دگر در راه تو هر طایفه را رای دگر چیزی ز تو هر کسی تمنا دارد ما جز تو نداریم تمنای دگر
saber
۲
شوریده کرد شیوهٔ آن نازنین مرا عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
fmaotheammmeahd
۲
مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا
کاربر ۲۲۹۰۹۳۱
۲