
کتاب وزیری امیر حسنک
پدیدآورندگان:
محمود دولتآبادیانتشارات:
انتشارات فیروزی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
آرش
۱۹
احمق مردا که دل در این جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند.
آذیــن؛
۱۲
با کسان بودنت چه سود کند؟
که به گور اندرون شدن تنهاست
حمید جوانبخت
۱۱
حسنک گفت «سگ ندانم که بوده است... خاندان من و آن چه مرا بوده است از آلت و حشمت و نعمت، جهانیان دانند. جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کارِ آدمی مرگ است. اگر امروز اجل رسیده است، کسْ باز نتواند داشت که بر دار کُشند یا جز دار، که بزرگتر از حسینِ علی نیم.
وهم
۹
تنها ماند، چنان که تنها آمده بود از شکم مادر.
آذیــن؛
۶
احمقمردا که دل درین جهان بندد که نعمتی بدهد و زشت بازستاند!»
Mehdi Behrouzi
۴
گفتم «چنین بود. ولیکن خلیفه را چند گونه صورت کردند تا نیک آزار گرفت و از جای بشد و حسنک را قَرمَطی خواند. و در این معنی مکاتبات و آمد و شد بوده است...
و امیر ماضی چنانکه لجوجی و ضُجرتِ وی بود، یک روز گفت "بدین خلیفهٔ خرف شده بباید نبشت که من از بهرِ قَدرِ عباسیان انگشتْ در کردهام در همه جهان و قَرمَطی میجویم؛ و آن چه یافته آید و درست گردد، بر دار میکشند.
کاربر ۶۸۲۰۱۵۱
۴
«به سرای سپنج مهمان را - دل نهادن همیشگی نه رواست».
وهم
۳
(اما) قضا در کمین بود، کار خویش میکرد!
وهم
۲
در همه کارها ناتمامی!
Mehdi Behrouzi
۰
و دو قباله نبشته بودند، همه اسباب و ضیاع حسنک را به جمله از جهت سلطان. و یک یک ضیاع را نام بر وی خواندند. و وی اقرار کرد به فروختن آن به طوع و رغبت. و آن سیم که معین کرده بودندْ بسْتَد و آن کسان گواهی نبشتند. و حاکم سجِل کرد در مجلس و دیگر قضات نیز عَلَی الرّسمِ فی اَمثالِها.
Mehdi Behrouzi
۰
داستان حسنک، چون نیک بنگریم از نقطهٔ آغازِ به سزا رسیدن او آغاز نمیشود؛ بلکه بستر سرنوشت حسنک، پیش از داستان خاص او سر گرفته شده است که میتوان نشانههای آن را به ترتیب برشمرد؛
کاربر ۳۴۶۷۷۹۴
۰
بخل و سعایت، آری... این زشتترین خصایص بشری، در خون مردمان - رقیبان جاریست در نظام هِرمی قدرت، و یکی از علل آنهمه در ما مردم، شاید سلطهٔ پیاپی بیگانگان رنگارنگ میبوده است و هنوز هم این زشتترین خصلت (رشک و حسد) یکی از جنبههای غالب در مناسبات بین مردمان است از خُرد تا کلان.
Ebrahim Asadi
۰
باطنیان را به هروقتی که خروج کردهاند، نامی و لقبی بوده است، و به هر شهر و ولایتی بدین جهت ایشان را به نامی دیگر خوانند، ولیکن به معنی همه یکیاند. و به حلب و مصر اسمعیلیخوانند، و به قم و کاشان و طبرستان و سبزوار سبعی خوانند، و به بغداد و ماوراءِالنهر و غزنین قَرمَطی، و به کوفه مبارکی و به بصره راوندی و بُرقعی، و به ری خَلَفی، و به گرگان مُحمّره، و به شام مُبیضه، و به مغرب سعیدی، و به لحسا و بحرین جَنّابی، و به اصفهان باطنی، و ایشان خویشتن را تعلیمی خوانند و مانند این
