
کتاب کافه خنده
پدیدآورندگان:
علیرضا لبشانتشارات:
انتشارات سوره مهر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
بلاتریکس لسترنج
۲۴
به یک پرنده گفتند: «بیا تو بانک مسکن سرمایهگذاری کن.»
گفت: «چرا؟»
گفتند: «با این وضعیتِ مسکن برای آیندهت خوبه.»
پرنده در بانكِ مسكن سرمایهگذاری كرد، قفس برد.
بلاتریکس لسترنج
۲۰
پیشرفت سه پله دارد. پاچهخواری، خودشیرینی و زیرآبزنی. اگر میخواهید از فردا ترفیع و پایه حقوق بالا داشته باشید، از همین امروز اقدام كنید.
بلاتریکس لسترنج
۱۵
راننده تاکسی: شما هم یکی از اون سهامدارای ورشکستهای؟
مسافر: نه! من مرگم.
راننده تاکسی: توی این وضعیت اقتصادی همه مرگن.
مسافر: ولی من واقعاً مرگم.
بلاتریکس لسترنج
۱۲
بزرگترین آرزوی لال داشتنِ یك میكروفن بود. به او یک میکروفن دادند. پشتِ میکروفن سکوت کرد.
از آن روز، لال رهبر جنبشِ سکوت شد و پشتِ تمام میکروفنهای دنیا سکوت کرد.
بلاتریکس لسترنج
۱۱
گالیله
کلیسا نمیدانست با یک زمین گرد چهکار کند.
پس گالیله محکوم به اعدام شد.
hossein yousefzade
۱۰
خیلی از افرادی که به روزنامهنگاری به چشم یک شغل نگاه میکردند، الان گوشه خیابان به کارتنخوابی مشغولاند.
hossein yousefzade
۹
چند روز پیش ناامید و افسرده توی خانه نشسته بودم که دیدم دارند در میزنند.
رفتم پشت در. لامپ مهتابی کوچک همسایه بود که برایمان آش نذری آورده بود. لامپ خوبی بود. از او خوشم آمد و با مادرم رفتیم و به همسایه گفتیم: «ما خواهان لامپ مهتابی کوچک شما هستیم. اگر کممصرف هم باشد، بهتر است.» همسایه گفت: «ما در خانه لامپ فراوان داریم و اتفاقاً این یکی کممصرفترین آنهاست.» ما هم لامپ همسایه را به خانه آوردیم و حالا هم خانه ما از وجود همین لامپ و چراغ گردسوز قدیمیمان روشن است.
گرگ کتاب خور
۸
خانم معلم گفت: ‘تو استعداد سیاستمدار شدن را داری. چون خیلی خوب فراموش میكنی.’ گفتم: ‘من سعی میكنم خوب درس بخوانم تا در آینده سیاستمدار شوم.’ معلم گفت: ‘اگر درس بخوانی، آخرش مثل من یك معلم حقالتدریس میشوی كه هر روز به تو قول استخدام میدهند و فردایش فراموش میكنند.’ گفتم: ‘پس چه كار كنم.’ گفت: ‘همینطور به فراموش كردن ادامه بده تا انشاءالله در آینده یك سیاستمدار بزرگ شوی.’»
بلاتریکس لسترنج
۷
. اصلاً این پدر ژپتو به هیچ صراطی مستقیم نیست. حقش همان است كه توسط نهنگ خورده شود و من هم نروم كمكش كنم و وقتی كاملاً هضم و دفع شد، بفهمد كه نباید گیر بدهد.
بلاتریکس لسترنج
۷
چرخه طبیعت
دو تا آهو رفتن به صحرا برای چریدن
دو تا شیر رفتن به صحرا برای شكار دو تا آهو
دو تا آدم رفتن به صحرا برای شكار دو تا شیر
دو تا عزرائیل رفتن به صحرا برای شكار دو تا آدم
خوش به حالِ كركسا و لاشخورا كه همیشه دنیا به كامشونه.
fatemeh_z_gh09
۴
مقدمه
خواننده عزیز، اخطار میکنم، اگر از این صفحه چشم بردارید، با چاقوی تیزی که سرمای فلزیاش را در دست دارم گوشهایتان را خواهم برید و کف دستانتان خواهم گذاشت.
بلاتریکس لسترنج
۳
این کارها را آنقدر تکرار کنید تا شما را به تیمارستان ببرند. آنوقت جنون هم در پرونده شما ثبت خواهد شد که باعث افتخار یک هنرمند است.
Emad Jamshidi
۳
اگر کسی با نفت و کبریت به طرف شما آمد، بدانید که او ریزعلی خواجوی است و میخواهد راه شما را روشن کند. اگر کسی با چاقو و قمه به شما حمله کرد، آگاه باشید که او میخواهد گاو یا گوسفندی برایتان قربانی کند
Sajjad Nikmoradi
۲
دیگر اینکه یکی از تهیهکنندگان کوشا و فعال تلویزیون تا قیافه عنق مرا دید از باب دلسوزی و نصیحت درآمد که باید چنان بنویسی که جماعت تماشاییان فرصت تفکر نیابند و از خنده ریسه بروند و تم هیهات!)
Sajjad Nikmoradi
۲
حالا اگر باز هم مایل به خواندن این صفحه هستید، باید خدمتتان عرض کنم که در همین سطر یک چاه وجود دارد که آخ...
شما حتماً حالا ته چاه هستید و پایتان حتماً شکسته است.
AliDarvish
۲
ترافیك
اسب گواهینامه پایه دو داشت. خر گواهینامه پایه یك. به اسب راندن درشكه شاه رسید، به خر كشیدن گاری سیبزمینی. خر اعتراض كرد كه من پایه یك دارم. گفتند: «اینجا مگه خارجه كه هر چی درجهات بالاتر باشه، كارت بهتر بشه.» خر هنوز گاری سیبزمینی میكشه. ولی بعد از عوض شدن نظام شاهنشاهی از اسب هیچ خبری نیست.
Sajjad Nikmoradi
۱
باز بروید از هر که دم دستتان بود بپرسید که بهترین هنرپیشه فیلم طنز(!) از روز نخست تا هذا الیوم کیست؟ به احتمال نود درصد نود درصدشان میگویند که فلانی که خوب آموخته است تا همه را تحقیر و به همه توهین کند تا آنجا که با بیشرمی و یا وقاحتی بینظیر قصد اهانت به سردار ملی، ستارخان، و سالار ملی، باقرخان، را داشت!
Mahdi Hoseinirad
۱
«امروز قضیه فراموش كردن كتابم را برای خانم معلممان تعریف كردم. خانم معلم گفت: ‘تو استعداد سیاستمدار شدن را داری. چون خیلی خوب فراموش میكنی.’ گفتم: ‘من سعی میكنم خوب درس بخوانم تا در آینده سیاستمدار شوم.’
Mahdi Hoseinirad
۱
خاطرات پینوكیو
شنبه
امروز صبح پدر ژپتو مرا از خواب بیدار کرد تا به مدرسه بروم. من هر چه به او گفتم زمانه عوض شده، الان آدم حسابیها هم از مدرسه و درس خواندن فرار میكنند، من كه چوبی هستم، بگذار بروم مبل شوم، صندلی شوم، عصا شوم، بهتر از این است كه درس بخوانم، گوشش بدهكار نیست. میگوید: «تو باید دكتر شوی.» هر چه میگویم: «الان هر كسی هم واقعاً دكتر است از ترس تهمتِ تقلبی بودن مدركش، انكار میكند.»
Mahdi Hoseinirad
۱
«ساعت اداری تموم شد، صف رو چرا به هم میزنید؟!»
maryam mafakheri
۱
چرخه طبیعت
دو تا آهو رفتن به صحرا برای چریدن
دو تا شیر رفتن به صحرا برای شكار دو تا آهو
دو تا آدم رفتن به صحرا برای شكار دو تا شیر
دو تا عزرائیل رفتن به صحرا برای شكار دو تا آدم
خوش به حالِ كركسا و لاشخورا كه همیشه دنیا به كامشونه.
maryam mafakheri
۱
گالیله
کلیسا نمیدانست با یک زمین گرد چهکار کند.
پس گالیله محکوم به اعدام شد.
fatemeh_z_gh09
۱
پیرزن اینها را گفت و رفت خوابید و اتفاقاً كلاغ هم همانجا از سرما خشكش زد و افتاد و مرد.
میثم تیکدری
۱
اینکه چگونه این همه انسان با عقل و شعور از نوادگان میمونهای دلقک هستند، آدمی را به حیرت فرومیبرد. گاهی از شرم اینکه سالهاست اجدادمان را پشت میلههای قفس نگه میداریم و به حرکات آنها میخندیم، گونههایم سرخ میشود.
maryam mafakheri
۰
جایگاه طنز در ایران چگونه است؟
مثل جایگاه هندوانه در شب یلداست! واجب است. اما مدتی است دارد فراموش میشود. یا اگر واضحتر بگویم مثل جایگاه لباس است كه در زمستان نیازش را بیشتر احساس میكنی. هر چند تمام وقت سال به پوشیدنش نیاز داری.
تیغ طنزت خیلی بُرنده است؟
من تنها یك چیز بُرنده داشتم، چاقوی میوهخوریام كه این روزها ترجیح میدهم آن را هم غلاف کنم.
صابون طنزت تا به حال به تن کسی خورده؟
طنز من خیلی بهداشتی است و صابونش را به كس دیگری قرض نمیدهد.
رابطهات با طنز سیاسی چطور است؟
چیزی به نام طنز سیاسی خوب نیست، چون سیاست پدر و مادر ندارد. ولی طنز پدر و مادر و جد اندر جدش مشخص است. پس خوب نیست این دو تا با هم نشست و برخاست كنند.
و حسن ختام...
با هم بخندیم، نه به هم.
maryam mafakheri
۰
بریم تا یكی از مهمترین صفهای زندگی رو نشونت بدم.»
رفتیم به سلفسرویس. جلوی سلف چند صف تشكیل شده بود. گفت: «صف اول، صف ژتون غذاست. صف دوم، صف بن دانشجوییه. صف سوم، صف كارت هوشمند غذاست كه معرف دانشگاه و دولت الكترونیكیه. صف چهارم، صف خود غذاست كه البته اون هم به شعباتی تقسیم میشه. بچههای سال دومی ورودیها رو تو صف خودشون راه نمیدن. بچههای سال سومی سال دومیها رو. بچههای فارغالتحصیل هیچ كدوم رو. بچههای فوقلیسانس از پنجره روبهرویی غذا میگیرن، بچههای دكترا از در پشتی، گربههای سلف هم از دیوار.»
گفتم: «پس صف ما كجاست؟»
گفت: «شما باید از دریچه كولر وارد بشید.»
maryam mafakheri
۰
چگونه یک معلم نمونه باشید
□ دانشآموزان را به ترک تحصیل ترغیب کنید. آنها را از عواقب درس خواندن آگاه کنید. به آنها واقعیتها را بگویید. به آنها بگویید که چه انسانهایی با مدارک بالا از بیکاری راهی تیمارستان شدهاند. به آنها توصیه کنید از همین سنین نوجوانی جذب بازار کار و حرفه شریف دلالی شوند. آنها را متوجه این قضیه کنید که حتی داشتن سواد خواندن و نوشتن میتواند چه تأثیرات منفی در آینده آنها بگذارد.
□ با دانشآموزان خود طوری برخورد کنید که جرئت نفس کشیدن را هم سر کلاس شما نداشته باشند. در صورت شنیدن صدای نفسشان با برخورد فیزیکی آنها را به بیرون از کلاس هدایت کنید. در این کار آنقدر پیش بروید تا کلاس شما خالی شود و آرامش و سکوت به کلاس برگردد.
□ روشهای جدید اداره کلاس و تدریس با اینکه روشهای خوبی هستند ولی به درد خواهرِ پدر همانها میخورند.
fatemeh_z_gh09
۰
پیرزن سر سیاه زمستان آواره شد و رفت خانه سالمندان كهریزك. گنجشك خیابانی شد و مورد سوء استفاده فروشندگان تخممرغ قرار گرفت. خر كارتنخواب شد و از طرف اداره مبارزه با خودروهای فرسوده جمعآوری و اوراق شد. مرغ به دو صورت كنتاكی و سوخاری توسط یك فیلسوف سرشناس میل شد. سگ هم، در حالی كه دچار بحران هویت و یأس فلسفی شده بود، به صورت مخفیانه وارد مترو شد و خود را به زیر قطار انداخت.
میثم تیکدری
۰
جماعت طنزنویس چه جور آدمهایی هستند؟!
بستگی دارد به سرشان: بعضی سر به سر بقیه میگذارند، بعضی سر به هوا هستند و برخی هم سر به زیر، بعضی در همه كاری سر آمدند و برخی بی سر و زبان، بعضی سر از جاهایی درمیآورند كه نباید در بیاورند و برخی سری را كه درد نمیكند دستمال میبندد. اصلاً بگذریم. بر حذر باش كه سر میشكند دیوارش.
میثم تیکدری
۰
اینکه چگونه این همه انسان با عقل و شعور از نوادگان میمونهای دلقک هستند، آدمی را به حیرت فرومیبرد. گاهی از شرم اینکه سالهاست اجدادمان را پشت میلههای قفس نگه میداریم و به حرکات آنها میخندیم، گونههایم سرخ میشود.